فرض کنید که شما در محل کارتان مورد آزار قرار گرفتهاید و به نظر میآید که هیچ کاری را درست انجام نمیدهید. همهی همکارانتان شما را به خاطر بی عرضه بودنتان دست میاندازند، در حالی که خودتان میدانید که مستحق آن نیستید. با این حال زمانی که به خانه میروید از تمام این احساسات ناخوشایند رها میشوید.
انحراف
حال فرض کنید که این احساس در خانه هم با شما همراه باشد و صدای تمسخر همکارانتان از ذهن شما بیرون نرود. به این ترتیب، حتی زمانی که در محل کارتان نیستید نیز زندگیتان تحت تاثیر تمسخر همکارانتان خواهد بود. سرانجام شما دیگر نمی توانید خودتان را جدای از این اذیت و آزارها تصور کنید.
بنابراین افسار زندگی شما، از دستانتان خارج میشود و از این پس شما با یک دیدگاه از خود بیگانه و منفی زندگی خواهید کرد. این نتیجه گیری، نمونه ای در ابعاد کوچک از آن چیزی است که فرانتس فانون، فیلسوف اگزیستانسیالیست آفریقایی، “انحراف وجودی” خوانده است. در این موقعیت هر بار که شما سعی کنید به شیوهی خودتان به خود نگاه کنید، چیزی مانعتان میشود: گویی که شما دیگر توان دسترسی مستقیم به هستی خود را ندارید. فانون در کتاب مشهورش، پوست سیاه، صورتکهای سفید، به بررسی اگزیستانسیالیستی برخورد استعمارگران نژادپرست با مردم مستعمراتشان میپردازد.
مبارزهی مردم تحت استعمار برای آزادی، نیازمند تلاشی دوچندان است. در چنین موقعیتی باید در آغاز از دیدگاه خصمانهای که همواره نسبت به شما وجود دارد، خارج شوید. فانون بیان میکند که بارها و بارها در جوامع نژادپرست با لفظ “کاکا سیاه” مورد خطاب قرار گرفته است.
او همیشه ضرورت آن را حس میکرد که نه فقط بر گرفتاریهای عام انسانی، مانند فقدان هویت اجتماعی، چیره شود؛ که باید بر از خود بیگانگی و توصیف خصمانهای که با آن مواجه بوده نیز غالب گردد، او بیان میداشت: “مرا برای انجام کارهای یدی فرامیخواندند.” لوییس گوردون، اگزیستانسیالیست آفریقایی-آمریکایی، بیان میکند که فانون ناگزیر به دستیابی به “رهایش از سیطرهی حضور دیگران” و منفی نگریهای آنها بود.
این سویه از درگیری اگزیستانسیالیستی، به طرز طعنهآمیزی سرشت آزادی را شفاف تر ساخت. منظور فانون از آزادی، علاوه بر پایان دادن به محدودیتهای سیاسی و اجتماعی و شکستن انحصار سرمایه و اقتصاد، شامل رهایی از سلطهی نگاه آزاردهندهی دیگران نیز است. سرکوبگر با تحمیل “انحراف وجودی” بر سرکوب شده، در پی تصرف جایگاهی دروغین در جهان است؛ جایگاهی خدامانند که از رهگذر آن، جایگاه دیگران را با تصور حقانیت خود تعیین میکند.
در این زمینه: نفی و اگزیستانسیالیسم
برگرفته از کتاب فرهنگ توصیفی اگزیستانسیالیسم

