از نظر اسپیواک، ایدئولوژی ستمگرانه استعمار از طریق ابزارهای فرهنگی بازتولید می شود. او نشان میدهد که موضع ظاهراً بیغرض تحقیقات غربی در واقع به بازتولید منطق استعمار میپردازد که در آن یک حزب بر دیگری برتری دارد. از نظر اسپیواک، حتی روشنفکرانی که بهنظر میرسند مخالف ساختارهای هژمونیک جامعه میتوان گفت، اشکال سازماندهی که سلطه احزاب خاصی را در نظامهای سلسلهمراتبی اجتماعی حفظ میکنند باشند، با تولید دانش درباره ستمدیدگان به بازتولید آن ساختارها میپردازند.
از نظر او، هرگونه «تلاش برای افشا و شناخت گفتمان «دیگر جامعه» بهمعنای تلاش برای گردآوری اطلاعات درباره ستمدیدگان و بازنمایی آنها در گفتار یا نوشتار – در حقیقت نوعی اعمال قدرت بر آنهاست. اسپیواک از این طنز تلخ آگاه است که تلاشهای خود او برای فهم فرودستان هم نوعی دانش درباره آنها ایجاد میکند که او نسبت به آن انتقاد دارد. او در مقام یک روشنفکر، عضو «دهقانان بیسواد» نیست. او با فرض اینکه میخواهد بهجای آنها سخن بگوید، به دام انتقاد خود گرفتار میگردد. اسپیواک مقاله خود را با تأکید بر «نااستواری موضع خود» آغاز میکند.
این نااستواری، یا تزلزل، ناشی از تضاد بین اهداف او برای این است که نشان دهد از یک طرف تحقیق علمی نمیتواند به بازنمایی اخلاقی فرودستان بپردازد و بنابراین نباید بهجای آنها سخن بگوید، و از طرف دیگر عمل نوشتن این مقاله، که درباره بیعدالتیهای صورت گرفته در حق فرودستان سخن میگوید، و بنابراین نوعی بازنمایی سیاسی در حق آنها ارائه میکند. او اذعان میکند که چنین ژستهای خودآگاهی علمی برای توجیه گناهش «هرگز نمیتواند کافی باشد» اما با این وجود مقالهاش را مینویسد. این تنش بین میل به عمل و آگاهی از مشکلاتی که چنین عملی ممکن است ایجاد کند در مقاله اسپیواک وجود دارد.
در این زمینه: استعمار و پدرسالاری
برگرفته از کتاب تحلیلی در باب آیا فرودست می تواند سخن بگوید

