انسان گنوسی از «حیات اعظمِ» که در متون گنوسی «از جهان مادی بیگانه و جهان مادی نیز از او بیگانه است» و هَمو که «نخستین حیات بیگانۀ از جنس عوالم نور است»؛ میپرسد: چهکسی مرا به این جهان رنج پایین انداختهاست؟«این جهان مطابق میل حیات ساخته نشده» و نیز، «تو بر پاِیۀ ارادۀ حیات اعظم به اینجا نیامدهای». بنابراین، پرسش این است که «چهکسی مرا به این تاریکی اهریمنی فرو-فرستادهاست؟» و تمنای آن دارد که «ما را از تاریکی این جهان که بدان افکنده شدیم، رهایی بخشد».
جهان و حیات
جهان، دیگر نه آن کیهان برخوردار از «نظم اَحسن» است که انسان هِلنی آن را همچون خانۀ خود درمییافت و نه حتی جهان یهودی-مسیحی که خدا آفریده و بر پایۀ خِیر پایهگذاری کردهاست. انسان گنوسی، دیگر خواهان دریافتی ستایشآمیز از نظم درونی کیهان نیست. برای او، جهان زندانی شده که باید از آن گریخت و «روح بیچاره به کژراهۀ هزارتویی از عذابها گرفتار آمده و بیآنکه راهی برای برونرفت پیدا کند، بیهدف به این سو و آن سو پرسه میزند…. روح در پی گریز از این آشفتگی جگرسوز است امّا نمیداند چگونه از آن بیرون بجهد».
بنابراین، سردرگم، این پرسش سوزناک را از حیات اعظم میپرسد که «چرا تو این جهان را آفریدی؟ چرا به این طوایف دستور دادی تا از آغوش تو به این جهان نقل مکان کنند؟» و از رهگذر این نگرش، دستورالعمل پیشبینیپذیر و ملالانگیز گنوسیسم شکل میگیرد که کلمنت اسکندریه دربارۀ آن چنین مینویسد: «گنوسیس، دانشِ چهکسانی هستیم و چهچیز شدهایم، از کجا آمدهایم و به کجا انداختهشدیم، به کدام سو در شتابیم، رستگاری چیست، از چهچیز زاییده شدهایم و در کجا باز زاییده خواهیمشد» است.
اسطورهپردازیهای مُطَنطَن و اندیشهورزانۀ گنوستیک گرد پرسشهایی از خاستگاه، شرایطی که بدان گرفتار آمدهایم، گریز از این جهان و ابزارهای رهایی میچرخند. در متون نقل قول شده، خواننده، روح از-خودبیگانۀ هگل و پرتاب شدگی وجود بشری از چشمانداز هایدگر را در-خواهد یافت. این شباهت در وجه نمادین، برآمده از همگونی در تجربۀ زیسته از جهان است و این همگونی، فراتر از تجربۀ زیسته از جهان، به سیاقی از خیالات انسانی و رهایی نیل میکند که گنوسیهای مدرن و قدیم، از خلال آن به شرایط پرتابشدگی در این جهان بیگانه پاسخ دادهاند.
اگر بناست انسان، مزّۀ رهایی از این جهان را بچشد، نخست باید امکان این امر در متن نظم هستی پدیدار شدهباشد که این رهایی در هستیشناسی گنوسیسم باستانی، از رهگذر ایمان به خدای «بیگانه و پنهان» به انجام میرسد؛ همو که به کمک انسان آمده، پیامبرانی برای انسان فرستاده و راه رهایی از زندان خدای شرّ این جهان (خواه زئوس یا یهوه و یا یکی دیگر از خدایان باستانی پدر) را به او نشان دادهاست.
در این زمینه: گنوسیسم مدرن
برگرفته از کتاب علم سیاست و گنوسیسم

