بشرْ- برخلاف آنچه هَکل توصیف کرده، و گابریل ماکس به تصویر کشیده- خوشباور، “طبیعتاً خوب” و نابخرد، و شبهمیمونی برخوردار از گرایشاتِ تکنیکال نیست.
هگل و بشر
مُقدم بر همهی این کاریکاتورها، همچنان انسان خشن و بینزاکت روسو سایه میاندازد. بلکه تاکتیکهای زندگی او به تکنیکهای (صناعات) زندگی جانوری شکارگر، پُردِل، مَکار و بیرحم میمانَد. او، با حمله و کُشتار و نابودی زندگی میکند. او، از آن زمان که هستی یافته، اراده کرده و اراده میکند که اَرباب باشد. با این حال، آیا این بدان معنا است که تکنیک (صناعت) فیالواقع قدیمیتر از بشر هستند؟ قطعاً خِیر. تفاوتی بسیار میان انسان و سایر حیوانات وجود دارد.
فُنون دومی، تکنیکی (صناعتی) عمومی است که مُبتکرانه و قادر به پیشرفت نیست. زنبور عسل- از زمانی که موجودیت یافته- شانههای عسل خود را دقیقاً همانگونه ساخته که امروز میسازد؛ و تا زمانی که منقرض شود، همچنان همین نحوهی ساختن را ادامه خواهد داد. این تکنیک (صناعت) چنان به وی تعلق دارد که بالها و رنگِ بدن او. تفاوتها میان ساختار بدنی و شیوهی زندگی صرفاً تمایزاتی هستند که کالبدشناسان مشخص کردهاند.
اگر ما، بررسی را از شکل درونی حیات- در عوض کالبد- آغاز کنیم، تکنیک (صناعت) زندگی و سازماندهی کالبد، یکی و همسان به نظر میرسد، و هر دو وَجنات یک فعلیتِ عمومی تلقی میشوند. “جنس”، صورت است؛ اما نَه صورتی مَرئی و ثابت، بلکه صورتی مُتحرک؛ نَه صورتی از پَسِ بودن، بلکه صورتی از پَسِ کرده. پس صورت جسمانی، صورتی از کالبدی فعال است.
زنبورها، موریانهها و سگهای آبی، همگی سازههایی شگفت را میسازند. مورچهها، کشاورزی و راهسازی و بَردهداری و مدیریت جنگ را میدانَند. پرستاری، سنگربندی و مهاجرت سازمانیافته، به نحوی گسترده و رایج در آنها دیده میشود. تمام آنچه بشر میتواند انجام دهد، انواع حیواناتْ به انجامِ آن نائل آمدهاند. زندگی با امکان تحرک آزادانه کلاً گرایشاتی را شامل است که نهفته و در صُوری بالقوه وجود دارند. بشر نمیتواند آنچه توسط کلیت زندگی قابل حصول نیست را به دست میآورد.
در این زمینه: وجوش شکارگر
برگرفته از کتاب بشر و تکنیک افاداتی من باب فلسفه حیات

