این نوع از مالکیت، مستحکمترین سنگر ما در برابر پدیدهی ننگین تقلب است. اگر به تاریخ اقتصاد غرب در چند سدهی گذشته نگاه کنیم، نهتنها با زوال پیشهوری، که با کاهش مداوم ارزش پول روبرو خواهیم شد، که این هر دو در ارتباط با یکدیگرند. این امر واقع واجد معنایی پراهمیت است، چرا که حاکی از آن است که مردم مطابق قرارهایشان عمل نمیکنند. آنها تعهدات مالی خود را به سادگی نقض میکنند.
مالکیت
این مشابه چنین وضعیتی است: فرض کنید که مردمان کشوری دچار مخمصه شوند، برای مثال درگیر جنگ شوند؛ آنگاه به جای آنکه به وسیلهی فداکاری و ازخودگذشتگی از مخمصه خارج شوند، راه آسانتر را برمیگزینند و تعهدات خود را زیر پا میگذارند. دولتهای مردمی که پیشتر تأکید کردیم هیچ احترامی برای نقاط اتکای جامعه قائل نیستند، به طور ویژه به این دست راهحلها تمایل دارند. این فرایند را عمدتاً با واژهی تورم میشناسیم، اما فارغ از هر عنوانی، این امر به معنای پرداخت بدهی با چیزی است که از ارزش افتاده است.
کشور فرانسه برخی از آموزندهترین درسها را در باب این شرارت به ما آموخته است. برای نمونه، در جریان انقلاب کبیر مقرر شده بود که بر پایهی داراییهای گستردهی کشور در سرزمینهای مستعمره پول کاغذی چاپ شود. بهرغم این تضمین، اسکناسها با نرخی سرسامآور دچار افت ارزش شدند. اسناد موجود حاکی از آن است که یک واحد طلای لویی در آگوست 1795 معادل با 36 اسکناس؛ در سپتامبر، 48 اسکناس؛ در نوامبر، 104 اسکناس؛ در دسامبر، 152 اسکناس؛ و در فوریه 1796 معادل با 288 اسکناس بود، تا آنکه نهایتاً چاپ اسکناس متوقف شد.
یکی از تاریخنگاران بیان میکند که در همین زمان “کشور با امحای ایدهی عقل معاش روبرو شد. بذر بدبختی نوینی در جنون سرسپردن به لذت اکنون به جای فراهم کردن آسایش آینده کاشته شد؛ و تجملگرایی، بیمنطقی و اسرافگری پا به عرصه گذاشت: این همه به عنوان یک روش زندگی گسترش یافت. حقهبازی به شکلی گسترده در میان مردم رواج یافت و مقامات و افراد معتبر درگیر فساد شدند: در حالی که مردان این روش زندگی را در کسب و کارهای خصوصی و رسمی به کار میبردند، زنانی چون مادام تالین اسرافگری را در لباس پوشیدن خود به کار برده و این سبک زندگی را نیز به انگیزههای فساد اضافه میکردند.
ایمان به ملاحظات اخلاقی یا حتی به تکانههای خیر، نتیجهای جز بیاعتمادی عمومی نداشت. افتخار ملی افسانهای بود که تنها توسط مشتاقانش گرامی داشته میشد. بدبینی، میهنپرستی را بلعیده بود.”(2) ما در روزگار خود شاهد بودهایم که فرانسویها پس از جنگ جهانی اول بخشی از ارزشهای پیشین خود را کنار گذاشتند و پس از جنگ جهانی دوم نیز بخش دیگری را. البته تقلب میتواند اسلحهای کارآ در امر سیاست باشد، چنانکه یکی از نخستین گامهای برداشته شده برای اصلاحات مدیریتی اخیر در ایالات متحده، تورم نقدینگی بود.
هر اندازه هم که این کنش به مثابهی ابزاری برای مواجهه با پیشایندهای جزئی قابل دفاع باشد، ویژگی بنیادینش تغییر نخواهد کرد: تعیین ارزش پول به صورت سیاسی و توسط دولت، آن هم تحت کنترل کوتهبینانهی مردم، ناگزیر به افول است. شاید این اعتقاد واجد قسمی اشرافیگری اقتصادی باشد که پشتوانهی ارزش پول در دوران ما، نباید با گذشته تفاوتی داشته باشد.
در این زمینه: جهان علم و عقلانیت
برگرفته از کتاب ایده ها پیامد دارند

