ماکس وبر دوباره بدون طرفدار شد. گویی او اصلاً وجود نداشت. او حتی سعی نکرد بر روند وقایع تأثیر بگذارد. دیگر هرگز به آمادگی و اشتیاقش برای به دست گرفتن هدایت مبارزات خرابکاری علیه دشمن و مواجهه با مرگ قطعی حرفی نزد.او در جایی که کار تخصصی کارشناسان مورد نیاز بود، مانند تنظیم قانون اساسی جدید، نقشی را بر عهده گرفت. مسئول تنظیم موقعیت خطیر رئیس حکومت رایش در قانون اساسی بود. احتمالاً این تنها تأثیر تاریخی برجسته او بود. او از این طریق، اصولی در قانون اساسی وارد کرد تا بنیانی برای اقتدار دموکراتیک جدید و رهبری اصیل در آلمان فراهم آورد.
قانون اساسی
اما تدوین قانون اساسی یک کنش سیاسی نیست، گرچه هر کنش سیاسی را ممکن میسازد. در اینجا بینش عمیق ماکس وبر بیان کاملی پیدا کرد. اما برای خود وی کنش سیاسی به پایان رسیده بود، حتی قبل از آنکه واقعاً برای آن تلاشی کند. همانگونه که در اغلب موارد تمایل داشت، میخواست به شغل دانشگاهی برگردد و در سال ۱۹۲۰ از حزب دموکرات استعفا کرد؛ این حزب، در خصوص مسئله سوسیالیستی کردن جامعه با مارکسیسم مصالحه کرد، امری که برای وبر ناپذیرفتنی بود: «یک سیاستمدار عملگرا باید مصالحه کند، اما یک دانشمند نمیتواند آن را توجیه کند.» او در زمان مرگ در سال ۱۹۲۰، قطعاً از سیاست کناره گرفته و خودش را بهطور کامل وقف کار علمی کرده بود.
در این زمینه: ماکس وبر واقع گرا
برگرفته از کتاب ماکس وبر سیاستمدار، دانشمند و فیلسوف

