یکی از محصولات برجسته تاریخنگاری در اوایل قرن بیستم که البته بخشی از هیچ سنتی نبود، تاریخ انقلاب روسیه تروتسکی است. همه کسانی که درباره آن نظر دادهاند، حتی از طرف منتهیالیه مخالف طیف سیاسی، به درخشش سبک آن اشاره کردهاند که بهشکل شگفتانگیزی حتی در ترجمه انگلیسی و حتی بیشتر از آن در زبان اصلی آمده است.
تروتسکی و تاریخ
این کتاب که در سالهای اولیه تبعید تروتسکی در اواخر دهه ۱۹۲۰ نوشته شده است، هم تحلیل کاملی درباره شرایط منتهی به انقلاب و عوامل تعیینکننده مسیر آن – اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی – است و هم روایتی وسواسگونه از رویدادها. البته نویسنده یکی از کنشگران اصلی درام بود، هرچند سعی میکند تا جاییکه میتواند فردیت خود را سرکوب کند.پیرنگسازی این تاریخ بهشکل آن چیزی است که در اصطلاح وایت بهعنوان کمدی درنظر گرفته میشود، نه به این دلیل که سرگرمکننده است، بلکه چون در «پایانی خوش» – انقلاب پیروز میشود و دولت شوروی تأسیس میشود- به اوج خود میرسد. اگرچه تروتسکی نسبت به شواهد خود بسیار دقیق است، این چشمانداز بدون تردید ترکیببندی روایی دارد.
مهم است تاکید کنیم که او موضوعات را در چارچوب اجتنابناپذیری مکانیکی بیان نمیکند: گزینههای باز پیشروی کنشگران مختلف، اعم از فردی و جمعی، اشاره و تاکید میشود، اما کاری که او انجام میدهد این است که بر اساس درک مارکسیستیاش توضیح میدهد که چرا این افراد مجبور به انتخابهایی شدند که انجام دادند.
بیکفایتی تزار نیکلاس قطعاً یک ناکامی شخصی بود، اما مهمتر از آن محصول طبقه و فرهنگ او بود. نیروهای قدرتمند تاریخی که در آن زمان و مکان بههم پیوستند و در مغز رهبران بلشویک (غیر از آنهایی که قدرت خود را از دست دادند) شکست خوردند، به نتیجهای اشاره کردند که بهتدریج نمود پیدا کرد. بنابراین، داستان میتواند بهعنوان یک درام نوشته شود که پایان آن بهطور تلویحی در آغازش موجود است. امروز یک مورخ با توانایی برابر و همدلیهای مشابه ممکن است آن را بهگونهای بسیار متفاوت بنویسد، و به احتمال زیاد چنین خواهد کرد. یکی از نویسندگان، پیتر بیلهارتز، سبک تروتسکی، یا دقیقتر بگوییم، استراتژیهای بلاغی او را نه تنها در کتاب تاریخ، بلکه در ۱۹۰۵ و زندگینامه استالیناش تحلیل کرده است.
او به آنچیزی توجه میکند که «استعارههای زایشی» مینامد، بهویژه استعارههای مربوط به تئاتر و فرآیندهای بیولوژیکی – تولد، مرگ و بیماری – طوری که در رابطه با ۱۹۰۵ میگوید استعاره زایشی فعال در اینجا نشان میدهد که تاریخ نمایش اخلاقی است که در آن عدالت در درازمدت بر جنبش پرولتاریایی مهر تأیید خواهد زد، و در جای دیگر بیان میکند، «تصویر، تولد از طریق عاملیت فرا انسانی است».
تا جایی که به استعارههای بیماری مربوط میشود، بیلهارز از سوزان سونتاگ نقل میکند که «استعارههای بیماری رکن اصلی مجادلات بلشویکی بودند، و تروتسکی، با استعدادترین مجادلهگر کمونیست، بیشترین استفاده را از آنها انجام داد». قضاوت بیلهارز در مورد تاریخ نگاری تروتسکی سختگیرانه است. او ضمن اذعان به قدرت آن، راهبردهای استعاری را زیربنا و در عین حال پنهانسازی بلاغی، جبرگرایی غایتشناختی «زبان اغواگری» بودن میداند. جالب است، با توجه به اینکه تاریخنگاری تروتسکی قبل از تأثیرگذاری قابلتوجه پستمدرنیسم در قلمرو تاریخی انگلیسیزبان نوشته شده است، بیلهارز برخی عناصر دستگاه انتقادی خود را از آن منبع می گیرد و خاطرنشان میکند که «به این معنای خاص، تاریخنگاری تروتسکی مانند آنچیزی عمل میکند که رولان بارت اسطورهشناسی مینامد».
تنها تعداد بسیار کمی از نویسندگان الهامگرفته از تروتسکی به وسعت و عظمت دستاوردهای تاریخنگاری او نزدیک شدهاند. ارنست مندل، پری اندرسون و مارسل لیبمن را میتوان بهعنوان استثناهای جزئی در نظر گرفت، اما نزدیکترین مشابه، آیزاک دویچر است که به زبان انگلیسی مینوشت، اگرچه این زبان نه زبان اول و نه حتی زبان دوم او بود. در مورد دویچر نیز، بررسی پیرنگریزی مهمترین متن او نشان میدهد که تا چه حد محتوای آن مطابق با یک ساختار خاص ادبی، در این مورد تراژدی، تنظیم شده است.
نثر دویچر در واقع واجد برخی ویژگیهای نثر تروتسکی است. بخش اعظم کار او شامل مطالبی است که برای روزنامهها و مجلات نوشته شده است، زیرا او چون پست علمی نداشت مجبور بود از این طریق امرار معاش کند. با این حال، شهرت او بر بیوگرافیهایش درباره تروتسکی و استالین استوار است. کتاب استالین: یک زندگینامه سیاسی متن تکجلدی است و متن طولانی تروتسکی که شاهکار دویچر است از سه جلد تشکیل میشود. نمیتوان انکار کرد که حرفه تروتسکی تقریباً بهشکل مقاومتناپذیری خود سرنوشتی تراژیک داشت. او که همراه با لنین، معمار اصلی انقلابی بود که دیدگاهش بر آن تثبیت شده بود، تلاش نظامی سازمان داد که امنیت دولت نوظهور را تامین میکرد و برای مدت کوتاهی یکی از حاکمان اصلی آن بود. سپس، مانند قهرمان تراژیک ادبیات، عمدتاً بهدلیل نقصهای آتشین مزاجیاش و با وجود تمام استعدادهایش، توسط نیروهایی منکوب شد که نمیتوانست آنها را درک کند، از قدرت سلب شد، بدنام شد، تبعید گردید، از کشوری به کشور دیگر تحت تعقیب قرار گرفت، در نهایت به قتل رسید، و دیدگاه انقلابی او مورد نفرت همه بهجز چند شاگرد بی پناه سیاسی شد.
در این زمینه: قفس آهنین
برگرفته از کتاب پست مدرنیسم و تاریخ

