زمانی که به سراغ کاری نرفتهاید ولی بیان میکنید که آن را انجام دادهاید، و یا آنگاه که به کسی که دوستش ندارید ابراز علاقه میکنید، شما دروغ گفتهاید. به این ترتیب، دروغگویی تماما در مورد کلمات شما و تاثیر آنها بر دیگران است. اگزیستانسیالیسم مفهوم دروغ را اخذ کرده و ابعاد آن را گسترش داده است. قدرتمندترین نمایندهی “دروغگویی” در اگزیستانسیالیسم، “مرد زیرزمینی” داستایفسکی است که نویسندهی خیالی یادداشتهای زیرزمینی است.
دروغ
او درگیر با توانایی خویش در دروغگویی است. بنابراین هر چیزی که او میگوید ممکن است دروغ باشد و یا حتی به دروغ بدل شود. هر جملهای قابلیت دروغ بودن را دارد، حتی اگر در واقع حقیقت داشته باشد. تنها کافی است که گویندهی جمله فکر کند که آن حقیقت ندارد!… و اگر در حین بیان جملهای فکرتان را تغییر دهید، هر جملهای میتواند دروغ به نظر برسد. این موضوع ما را به این ادراک میرساند که دروغ – و راست – نه جملاتی ثابت، که نوعی فرایند محسوب میشوند. کلمات نیز مانند زندگی در فرایند شوند قرار دارند و میتوانند تبدیل به صدق و یا کذب شوند.
مرد زیرزمینی به ما میگوید که در شغلش، تعمدا با دیگران بدرفتاری میکرده است. سپس حرف خویش را قطع میکند و میگوید:”این که الآن گفتم کارمند بدجنسی بودم، دروغ بود.” اکنون این پرسش در ذهن ما ایجاد میشود: آیا ممکن است حالا هم دروغ گفته باشد؟ ناگهان ما متوجه میشویم که اعتماد، چقدر در برداشتهای ما از گفتههای دیگران موثر است. همچنین شما موضوع هشداردهندهتری را در مورد دروغ متوجه میشوید. شما هرگز نمیتوانید کاملا مطمئن باشید که دروغ نمیگویید.
به عنوال مثال فرض کنید که به دوستی میگویید که از شخصی که هر دوی شما او را میشناسید، خوشتان نمیآید. این جمله صادقانه به نظر میرسد اما پس از اندکی ممکن است حس کنید که داشتید تلاش میکردید دوستتان را تحت تأثیر قرار دهید و یا به نوعی با او همراهی کنید… پس تمام زندگی ممکن است محصول این دروغها باشد: “من زندگیای را خلق کردم، بنابراین باید به هر نحوی زندگی کنم.” همهی ما با این احتمال مواجه هستیم که ای بسا زندگی آگاهانهی ما بر دروغ استوار باشد.
در این زمینه: نفی و اگزیستانسیالیسم
برگرفته از کتاب فرهنگ توصیفی اگزیستانسیالیسم

