دورویی در زن فطری است

کتاب درباره زنان خرد برای مردان

زنان باهوش و زنان احمق

تقریباً از احمق ترین زنان گرفته تا باهوش ترین آنها از این خصیصه بهره برده اند. حق طبیعی زنان است که در هر موقعیتی از آن حربه استفاده نمایند، همان طور که وقتی حیوانات مورد حمله قرار می گیرند، از ابزارهای خود کمک می گیرند. آنها احساس می کنند که باید چنین کاری را انجام دهند.

بنابراین زنی که کاملاً راستگو باشد، دورویی و تزویر در وجودش به چشم نخورد؛ از محالات بوده و از بس در همجنس های خود ریا و تظاهر می بینند، تلاش برای کنار آمدن در این مورد با دیگر زنان را کار عاقلانه ای نمی داند.

اما این نقص اساسی که بیان کردم با تمام آنچه که مستلزم آن است به باطل، بی ایمانی، خیانت، ناسپاسی و غیره ختم می شود. شهادت دروغ در دادگاه ها را بیشتر از زبان زنان نسبت به مردان می شنوید.

در واقع، ممکن است عموماً این سؤال مطرح شود که آیا زنان اصلاً باید قسم بخورند؟ هر از گاهی موارد مکرری در همه جا  از زنان دیده می شود که اجناسی را بدون پرداختن هیچ پولی از فروشگاه بر می دارند و در حالی که هیچ کسی حواسش نیست با عجله فرار می کنند.

این خواسته طبیعت  بوده که تکثیر گونه های انسانی  وظیفه مرد باشد که جوان، قوی و خوش تیپ است. تا  نژاد انسان فاسد نشود.

این اراده و هدف محکم طبیعت در مورد گونه های انسانی است و در احساسات زنان بروز می یابد. هیچ قانونی وجود ندارد که قدیمی تر یا قدرتمندتر از این باشد.

پس وای بر مردی که مطالبات و منافعی را مطرح می کند که با احساسات زنان در تضاد باشد؛ هرچه او بگوید و انجام دهد، در اولین برخورد جدی به طرز عجیبی دل  زنان می شکند.

در مورد قانون ذاتی که بر رفتار زنان حاكم بوده و اگرچه پنهان و نامفهوم اما ناخودآگاه در عمل آنها به کار می رود، این مطلب را ذکر کردم:

دلیل ما برای فریب دادن کسانی که فکر می کنند نسبت به همه گونه ها برتری دارند و به همین خاطر به همه افراد به ویژه به ما زنان کم توجهی می کنند، بسیار موجه است.

سلامت و  همچنین رفاه گونه ها در دستان و بر عهده ما گذاشته شده و  این وظیفه را از طریق کنترل مان بر روی نسل آینده انجام می هیم که از وجود ما زنان هستند. بگذارید وظایف مان را با وظیفه شناسی انجام دهیم.

زنان و دانش انتزاعی

کتاب درباره زنان خرد برایمردان

زنان هیچ دانش انتزاعی در مورد این اصل پیشرو ندارند بلکه آن را یک واقعیت خاص می دانند. و آنها هیچ روش دیگری برای بیان این اصل به غیر از عمل کردن به آن در هنگام فرصت مناسب ندارند.

و آنگاه وجدان شان به آن اندازه كه ما خیال می كنیم برای آنها مشكل ایجاد نمی كند؛ زنان در تاریک ترین گوشه ی قلب خود می دانند، که در انجام وظایف شان در قبال افراد کوتاهی کرده اند، همه زنان می توانستند به وظیفه ی خود در مورد گونه ها دیگر بهتر عمل کنند که بی نهایت از آنها بهتر هستند.

زنان فقط برای فرزند آوری خلق شده اند و به درد هیچ کار دیگری نمی خورند، آنها به طور معمول بیشتر برای فرزندان شان زندگی می کنند تا افراد دیگر و در قلب شان امور فرزندان را نسبت به افراد دیگر جدی تر می گیرند.

این حالت در کل زندگی زنان  به شکل و سبک خاصی وجود دارد و ساختارشخصیتی آنها در جهتی است که اساساً با شخصیت مردها متفاوت می باشد. این همان چیزی است که موجب اختلاف بین زن و شوهر ها می شود و بسیار مکرر و تقریباً عادی است.

احساس طبیعی بین مردان بی تفاوتی است، اما بین زنان دشمنی واقعی وجود دارد و دلیلش هم چیزی جز  حسادت دو طرفه یا نفرت ذاتی نیست که در مورد مردان فراتر از مرز اهداف خاص شان نمی رود؛ اما زنان در کل به هم جنس های خود حسادت می ورزند.

از آنجا که آنها کاری به غیر از این ندارند، حتی وقتی همدیگر را در خیابان می بینند، به یکدیگر مانند گلف و گیبلین نگاه می کنند.

و این حقیقتی آشکار است که وقتی دو  زن با یکدیگر آشنا می شوند ، آنها با دورویی و محدودیت های بیشتری نسبت به دو مرد با هم برخورد می کنند. و از این رو در و بدل تعارف و تمجید بین دو زن، بسیار مسخره تر از بین دو مرد است.

علاوه بر این، در حالی که  مرد به عنوان قانونی کلی، همیشه توجه و انسانیت را به میزان لازم در هنگام صحبت با دیگران رعایت می کند، حتی با کسانی که در سطح اجتماعی پایینی قرار دارند.

ولی رفتار زنان اصلا قابل تحمل نیست، وقتی با بی احترامی زیاد با کسی صحبت می کنند که از خودشان پایین تر است. (منظورم خدمتکارشان نیست.)، دلیلش شاید این باشد که برای زنان، اختلاف سطح زندگی بسیار مهم تر از ما مردان است؛ زیرا در حالی که مردها صدها دغدغه فکری دارند، زن ها فقط به این فکر هستند که کدام مرد دوست شان دارد.

همچنین زنان با یکدیگر رابطه ای نزدیک تری دارند تا مردها که به تبع ماهیت یک طرفه ای است که خواستارش هستند. این باعث می شود که آنها نسبت به سطح اجتماعی مختلف تاکید و حساسیت بیشتری داشته باشند.

تنها مرد است که عقلش تحت تأثیر انگیزه های جنسی قرار می گیرد. فقط این زنان هستند که شریک جنسی شان را ظریف، لاغراندام، باسن پهن و پا کوتاه می نامند.

همچنین تمام زیبایی سکس به این انگیزه وابسته است. به جای اینکه آنها را زیبا بنامند، توجیه بیشتری برای توصیف زنان به عنوان جنسی غیر زیباشناختی دارند.

زنان برای موسیقی، شعر و هنرهای زیبا خلق نشده اند. آنها واقعا هیچ حس و استعدادی ندارند؛ واقعا مسخره به نظر می رسد: اگر تظاهر به داشتنن این هنرها کمک به شادتر بودن زنان می کند، از این رو به عنوان یک نتیجه، آنها قادر نیستند به چیزی علاقۀ کاملاً عینی داشته باشند و دلیل آن  از نظر من به شرح زیر است.

کتاب درباره زنان خرد برای مردان

مرد تلاش می کند برای تسلط یافتن بر خواسته هایش، همه چیز را یا با درک؛ و یا با وادار کردن آنها به انجام برساند. اما تسلط یک زن همیشه و همه جا به طور غیر مستقیم از طریق مرد کاهش می یابد و تمام تسلط مستقیم زن به طور کامل به مرد محدود می شود.

و در طبیعت یک زن این نهفته است که به همه چیز تنها به عنوان وسیله ای برای غلبه بر مرد نگاه کند؛ و اگر او به هر چیز دیگری علاقه پیدا کند، آن را شبیه سازی می نماید، روشی کاملا غیرمستقیم برای رسیدن به اهدافش با عشوه گری و تظاهر به آنچه که او احساس نمی کند. از این رو، حتی روسو می گوید:

زنان، به طور کلی، هیچ علاقه ای به هنر ندارند؛ آنها فاقد دانش مناسب و نبوغ هستند.

هر کسی که از ماهیت و سرشت زنان بی خبر باشد، نمی تواند از این دست سخنان بگوید. شما فقط کافی است که زنان را در حین کنسرت، اپرا، و یا نمایش کودکانه ساده زیر نظر بگیرید، برای مثال، آنها در حین تماشای پرده اول بزرگ ترین شاهکار فقط با یکدیگر حرف می زنند.

اگر واقعیت داشته باشد که یونانی ها زنان را به تئاتر راه نمی دادند، کار آنها کاملا درست و به جا بوده است. در هر حالتی شما قادر به شنیدن صحبت هایی در مورد هر پرده تئاتر هستید.

در روزگار ما، علاوه بر این که باید بگوییم زنان سکوت را در کلیسا رعایت کنند، باید تذکر بدهیم که در تائتر نیز سکوت را حفظ نمایند. احتمالا باید این عبارت را با حروف بزرگ بنویسیم و بر روی پرده بزنیم.

شما نمی توانید هیچ چیزی از زنان انتظار داشته باشید، اگر بدانید متمایزترین و عاقل ترین شان هرگز موفق به تولید دستاوردی در هنرهای زیبا نشده اند که هنری برتر، واقعی و اصلی می باشد؛ و اثری ارزشمند و ماندگار در هیچ حوزه ای در این جهان ندارند.

این امر در نقاشی بسیار چشمگیرتر بوده، جایی که تسلط تکنیک حداقل به همان اندازه که در توان آنها می باشد در درون ما نیز هست. و از این رو زن ها در پرورش توانایی های خود در نقاشی کوشا هستند.

اما هنوز هم، یک نقاشی عالی ندارند که بتوانند بابت آن به خود ببالند، زیرا آنها در عینیت ذهن، عنصری کاملا ضروری در نقاشی را کمبود دارند.

آنها هرگز از یک دیدگاه ذهنی فراتر نمی روند، زیرا زنان عادی اصلاً در هنر استعداد ندارند و بر اساس سرشتی که دارند، صاحب این استعداد نخواهند شد. هوارت در کتابش که برای سیصد سال معروف بود، دادن سمت های شغلی بالا به زنان را منع می کند.

این موضوع با استثنائات خاص و جزئی تغییر نمی یابد؛ به صورت کلی، زنان بی فرهنگ مطلق هستند و باقی خواهند ماند و کاملا غیر قابل تحمل می باشند.

از این رو، با تمهیدات پوچی که به آنها امکان می دهد مقام و مرتبه همسران خود را به گوش همگان برسانند، آنها محرک مداوم برای جاه طلبی های ناامیدکننده مرد هستند.

زیرا زنان گرداننده و تنظیم کننده های اصلی بی فرهنگی جامعه مدرن به بدترین شکل ممکن می باشند. ناپلئون می گوید:

که در نظر نگرفتن هیچگونه مقام و سمت برای  زنان باید به عنوان نقطه نظری مناسب در تعیین موقعیت آنها در جامعه مد نظر گرفته شود.

با توجه به سایر خصوصیات زن ها، شافور حقیقت بسیار آشکاری را بیان می کند:

زنان ساخته شده اند تا با نقاط ضعف و تعصبات ما و نه با دلیل و منطق مان کار داشته باشند. همدلی هایی که بین زنان  وجود دارد را مردان پوست کلفت درک نمی کنند و ذهن، احساسات یا شخصیت شان برای آنها ملموس نیست.

کتاب درباره زنان خرد برای مردان

زن جنسیتی دارد که از هر نظر نسبت به جنسیت برتر یعنی مرد، پایین تر است. اما احترام گذاشتن به زن ها بسیار مضحک است و ما را از چشم آنها می اندازد.

وقتی طبیعت، نژاد بشر را به نوع؛ زن و مرد تقسیم می کرد، به طور مساوی این کار را انجام نداده است. درست است که این تقسیمات متضاد و مخالف یکدیگر هستند، اما تفاوت بین آنها صرفاً کیفی نبوده، بلکه کمی نیز می باشد.

این فقط دیدگاه گذشتگان و مرد مشرق زمین در مورد زن می باشد و قضاوت آنها در مورد جایگاه مناسب او بسیار صحیح تر از تصورات قدیمی فرانسوی ما از زن نوازی و سیستم غافل از تکریم می باشد که بالاترین محصول حماقت توتون های مسیحی است.

این مفاهیم تنها زنان را مغرورتر و از خود راضی تر می کنند؛ به طوری که گاهی اوقات ما را یاد میمون های مقدس در بنارس می اندازند که با آگاهی از حرمت و مصونیت جایگاه شان، فکر می کنند دقیقاً مطابق میل شان می توانند هر کاری انجام دهند.

اما در غرب، زنان جایگاه خوبی ندارند؛  وقتی پیشنیان ما زنان را نژاد پایین تر می دانستند، آنها به هیچ وجه مورد ستایش و احترام از جانب ما قرار نمی گیرند و نمی توانند خودشان را برتر یا همتراز مردها بدانند.

عواقب این موقعیت نادرست به اندازه کافی آشکار است. بر این اساس، بسیار مطلوب تر بود اگر این نژاد پایین تر در اروپا نیز به جایگاه طبیعی خود باز می گشت و به مزاحمت خود پایان می داد که نه تنها در آسیا بلکه در یونان و رم، هم تمسخر آمیز است.

محاسبه اثرات خوب چنین تغییری در ترتیبات اجتماعی، مدنی و سیاسی ما امکان پذیر نیست. برای قانون سالیک هیچ ضرورتی وجود نخواهد داشت و این قانونی اضافی است.

ما بیشتر در برگه ای دیگر در مورد بخشی از  این کتاب مطلب گذاشته‌ایم

برگرفته از کتاب  درباره زنان خرد برای مردان

نوشته‌ی آرتور شوپنهاور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *