رابطه بین عقل و مذهب یا به تعبیری دیگر رابطه بین اعتقادات مذهبی و عقلانیت نیز یکی از مهم ترین مسائل موجود در جنبش روشنگری بوده است، که بیشتر فیلسوفان عصر روشنگری از جمله ایمانوئل کانت بر خلاف «ایمان گرایان»، در اردوگاه «خردگرایان» قرار گرفته و به سازگاری و عدم تضاد بین عقل و مذهب اعتقاد راسخ داشتهاند.
عقل و مذهب
ایمانوئل کانت در سال 1784 یادآور شد که ما نه در عصری روشنگری شده، بلکه در عصر روشنگری زندگی میکنیم و به این موضوع اشاره کرد که روشنگری نه یک وضعیت، بلکه یک فرآیند و نه بودن، بلکه شدن است، در عین حال که فرجام تاریخ مشخص نیست و برای موفقیت عملی روشنگری هیچ ضمانتی وجود ندارد.
با اینکه پروژه روشنگری در اروپا طرح ریزی شده، اما صرفاً منحصر به اروپا نیست و کانت نیز «روشنگری» را به عنوان مفهومی جهانی درک میکرد. روشنگری بر روی «تعیین وضع انسان» متمرکز میشود و دغدغه آن، خروج انسان از نابالغی اش و حقوق هر انسان است. انسانی که یک شیء نیست، بلکه فردی بالغ با شأن و منزلت مختص به خود است.
روشنگری در تلاش است که از لحاظ فلسفی استدلال کند و از لحاظ عملی تحقق بخشد که انسان از لحاظ طبیعی استحقاق چه چیزی را دارد. روشنگری این حق طبیعی را به عنوان مجموعهای از حقوق بشر میشناسد که همه انسانها حق برخورداری از آن را دارا هستند و کانون این حقوق را آزادی فکری و سیاسی، سلامت جسمانی و حق مالکیت تشکیل میدهند.
عصر روشنگری میتواند به عنوان گذرگاه دوران پیشامدرن به مدرنیته (غربی) تعبیر گردد و بر همین اساس میتوان این عصر را به عنوان نقطه آغازین فرآیند دنیوی کردن امور و همچنین دوران پیدایش ایدههای حقوق بشر و دموکراسی ارزیابی نمود. همچنین از زمان انتشار کتاب تأثیرگذار «دیالکتیک روشنگری» توسط آدورنو و هورکهایمر، سنتی از تفاسیر انتقادی نیز تثبیت شده است، سنتی که ریشه در عصر روشنگری دارد.
در این زمینه: شکست روشنگری
برگرفته از کتاب عصر روشنگری

