خرید اینترنتی کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ روح و ماهیت آلمانی‌ها - نشر پیله

روح و ماهیت آلمانی‌ها

کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ
Rate this post

تعمق درباره مرگ مؤلفه محوری ایدئولوژی جنگ به حساب می‌آید، این موضوع به عمق روح آلمانی نسبت داده می‌شود، در حالی که با سطحی‌نگری غرب بیگانه است. زندگی‌ای که اندیشیدن به مرگ در آن سرکوب می‌گردد به گفته فروید: «همانند یک عشق‌بازی گذرای آمریکایی بی مزه و بی محتوا است، رابطه‌ای که از همان ابتدا مشخص است هیچ اتفاقی نمی‌بایست در آن روی دهد، بر خلاف یک رابطه عاشقانه دائمی قاره‌ای که در آن هر دو طرف همیشه می‌بایست به عواقب سنگینی که با آن ممکن است روبرو شوند، توجه داشته باشند.

روح آلمانی

موضوع مهم‌تر از قیاسِ شدت تجربه وجودیِ جنگ و مرگ با روابط عاشقانه، این واقعیت است که به زندگیِ بواسطه طردِ مرگ یکنواخت شده، وطنی خارج از «قاره»، در آمریکا و انگلیس اختصاص یافته است، وطنی که با قاره اروپا و مرکز آن آلمان، بیگانه است. همان‌گونه که اشاره شد هوسرل به نوبه خود، سقوطِ «شیوه تفکر و احساس یک‌جانبه طبیعت‌گرایانه» که به همراه جنگ و تجربه تازه به دست آمده از مرگ ایجاد شده بود را مصادف با تولد دوباره «ایده‌آلیسم آلمانی» و به ویژه نوع فیشته‌ای آن می‌دانست. به صورت مشابه، زیمل نیز زمانی که مطرح شدن دوباره قدرت «ایده‌ها» را دستاورد جنگ می‌داند، به ایمانوئل کانت استناد می‌کند.

به هر حال در اینجا مخالفت کلیشه‌ای آلمان با ماتریالیسم، طبیعت‌گرایی و با سطحی‌نگری دشمنانش، به دفعات نمایان می‌گردد. با توجه به مطالب بیان شده، قضاوت سخت گیرانه ژرژ کلمانسو سیاستمدار فرانسوی، در مورد آلمانی‌ها قابل درک است: «دوست داشتن زندگی برای انسان موضوع ویژه‌ای است. آلمانی‌ها اما از این کشش درونی برخوردار نیستند. در عوض آنها اشتیاقی بیمارگونه و شیطانی به مرگ دارند و عاشق مرگ هستند! آنها با لبخندی دیوانه‌وار از مرگ همانند نوعی خدا، تجلیل می‌کنند. جنگ نیز از نظر آنها پیمانی با مرگ است.

آنچه که آلمانی‌ها به عنوان روح و ماهیت خود در جهان به نمایش گذاشتند، در نهایت در قضاوت‌های دشمنانشان همچون الگویی منفی مورد استفاده قرار گرفت. در هر دو مورد یک تحول تاریخی و یک ایدئولوژی غالب در کلیشه‌های ملی گنجانده شده است که جای اندکی برای استثنائات و حتی تغییرات باقی می‌گذارد. از سوی دیگر نمی‌بایست فراموش شود که این تجلیل از جنگ و نزدیکی به مرگ به عنوان نوعی عزلت معنوی، در آلمان و منطقه فرهنگی آلمانی زبان نیز با مخالفت روبرو شد. برخی از اندیشمندان نام برده شده بعدها از مواضعی که در طول جنگ جهانی اول اتخاذ کرده بودند، فاصله گرفتند.

حتی قبل از پایان جنگ برای ویتگنشتاین روشن شده بود که جنگ بواسطه «تعمق درباره مرگ» نه تنها به پختگی معنوی منتهی نمی‌شود، بلکه بر عکس به معنای «پیروزی کامل ماتریالیسم و سقوط هر حسی برای نیک و بد است». گئورگ لوکاچ نیز زمانه خود را به تبعیت از فیشته، به عنوان دوران «معصیت‌آمیزی کامل» ارزیابی می‌کرد. بی‌جهت نیست که ماریانه وبر، نماینده نگرش اکثر روشنفکران آلمانی، لوکاچ را به نوعی عدم آمادگی معنوی ذاتی برای پذیرش «عظمت جنگ» متهم می‌کند.

در این زمینه: جنگ آلمان و انگلستان

برگرفته از کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *