کتاب نزاع ایده ها سرگذشت سیاسی و اجتماعی هایدگر و  کاسیرر - نشر پیله

سرگذشت سیاسی و اجتماعی هایدگر و  کاسیرر

کتاب نزاع ایده ها
Rate this post

سرگذشت سیاسی و اجتماعی هایدگر تاحدودی عکسِ کاسیرر است. او در خانواده‌ای متوسّطِ پایین و کاتولیک در شهر کوچکی در جنوب غرب آلمان (مِسکیرش) بدنیا آمد. نخست قصد رُهبانیّت داشت و الهیّات خواند، با وجود این، هنگامی که در فرایبورگ تحصیل می‌کرد، از روایت نوکانتی‌گرایی هاینریش ریکرت (به اصطلاح روایت مکتب جنوب غربی) و بطور روزافزون پدیدارشناسی ادموند هوسرل تأثیر پذیرفت.

هایدگر و کاسیرر

او از همان آغاز اساتید و دانشجویان را تحت‌تاثیر هوش و ذکاوت سرشار فلسفی خود قرار داد و پس از دفاع از رسالۀ دکتری‌ و رسالۀ استادی‌اش (زیر نظر ریکرت) و بعد از انتقال هوسرل ازگوتینگن به فرایبورگ در 1916، بعنوان دستیار هوسرل در آنجا باقی ماند. او پس از گذراندن سالهای بینِ 1923 تا 1928 بعنوان دانشیار در ماربورگ، به طرز فاخری بعنوان جانشین هوسرل منصوب شد. البتّه هایدگر هیچ عُلقه‌ای با جمهوری وایمار نداشت و هنگامی که هیتلر در 1933 به قدرت رسید، او بعنوان رییس دانشگاه فرایبورگ منصوب شد و رسماً به حزب نازی پیوست و با خطابۀ معروفِ خود در مقام ریاست دانشگاه و با عنوان «خوداظهاری دانشگاه آلمانی» در ماه مِی همان سال از پیروزی جنبش سیاسی جدید استقبال کرد.

اگرچه هایدگر بعد از ده ماه در حقیقت بخاطر سرخوردگی روزافزون از حزب، از سِمت ریاست دانشگاه استعفا کرد، با این وجود، در مقدّمۀ سخنرانی‌های درسگفتار معروف به درآمدی بر متافیزیک که در سال 1935 ارائه شد و در سال 1953 به چاپ رسید، کماکان می توانست آلمان را تنها امید غرب برای رهایی از کمونیسم روسی از یک‌سو و دموکراسی فنّاورانۀ آمریکایی از سوی دیگر به تصویر کشیده و با کلامی رسا و طنین‌انداز از «حقیقت و عظمت درونی» جنبش ناسیونال‌سوسیالیسم صحبت کند.

با وجود این، بازخوانی مواجهۀ داووس به سال 1929 صرفاً به دیدۀ یک نزاع سیاسیِ مهیّج یا بطور کلّی‌تر، با بازخوانیِ آن صرفاً با امعانِ نظر به ارتباط بین هایدگر و کاسیرر هیچ وجاهتی ندارد. زیرا اوّلاً این دیدار در فضایی بسیار دوستانه و همدلانه برگزار شد و ثانیاً، کاسیرر و هایدگر قبل و بعد از داووس، تقریباَ تا سال 1933 که هایدگر سِمت ریاست دانشگاه را پذیرفت از رابطۀ دوستانه و احترام متقابل برخوردار بودند.

هایدگر در پاورقی معروفی در کتاب هستی و زمان به‌اختصار به جلد دوّم فلسفه صورت‌های سمبلیک می‌پردازد و به ملاقاتی با کاسیرر در یکی از سخنرانی‌هایش در هامبورگ به سال 1923 اشاره می‌کند، جایی که از نظر هایدگر، هر دو فیلسوف بر سر اهمیّت «تحلیل اگزیستانسیال دازاین» که هایدگر در آن سخنرانی طرح اولیه آن را ترسیم کرده ای بود، به اتّفاق نظر دست یافتند. کاسیرر نیز در جلد سوّم فلسفه صورت های سمبلیک دیدگاه‌های هایدگر را در پنج پاورقی مورد تایید قرار داده است.

افزون براین، هر دو فیلسوف، در عین احترام تفسیرهایی انتقادی نسبت به آثار یکدیگر نوشتند. هایدگر در کتاب بازنگری تفکّر اسطوره‌ای ارنست کاسیرر1928  جلد دومِ سه‌گانۀ کاسیرر را بازنگری می‌کند و کاسیرر در کتاب کانت و مسئلۀ متافیزیک: ملاحظاتی در تفسیر کانت از سوی مارتین هایدگر 1931، کتاب کانت و مسئلۀ متافیزیک 1929 هایدگر را بازنگری می‌کند. سرانجام بعد از نشست داووس، کاسیرر در فرایبورگ سخنرانی می‌کند و در آنجا با هایدگر ملاقات می‌کند.

کاسیرر چنین گزارش می‌کند که در این سخنرانی (که به دعوت هایدگر در آن حضور یافته بود) استقبال چشمگیری از او شد و صبح روز بعد، هایدگر با «چهره‌ای بشّاش و رفتاری دوستانه» با او ملاقات کرد. بنابراین، هرچند این دو فیلسوف بخاطر اختلافاتِ فلسفی فاحش در آثار چاپشده‌شان هرگز بطور کامل اتفاق نظر نداشتند امّا بدون تردید هیچ یک از اختلاف‌نظرهای اجتماعی یا سیاسی‌شان [دست‌کم تا پیش از 1933] در تحسین و احترام متقابل آنان نسبت به یکدیگر خِللی ایجاد نکرد.

در دیدار داووس، از میان حُضّار ظاهراً کارناپ در فضای دوستانه امّا سنگین فلسفی مستغرق شده و به شدّت تحت تاثیر هایدگر قرار گرفته بود. در نخستین گزارش او در آرشیو فلسفۀ علمی چنین آمده است: «دورۀ دانشگاهی: کاسیرر خوب سخنرانی می‌کند، امّا تاحدودی کشیش‌مآبانه….. هایدگر، مصمّم و واقع‌بینانه سخن می‌گوید و فردی است بسیار خوش‌سیما». کارناپ سپس چنین گزارش می‌دهد که رفتیم با هایدگر قدم بزنیم 30 مارس با هایدگر قدم زدیم و بحث کردیم. او مخالف ایدئالیسم، بویژه روایت رایج از ایدئالیسم است.

پرسش جدید اگزیستنس، نیاز به یک راه حل دارد». بالاخره،کارناپ بحثی جالب‌تر با هایدگر در یک کافه را گزارش می‌دهد. با اُستادی از شهر بُن و هایدگر در باب امکان تبیین هرچیزی، مِن‌جُمله مسائل مربوط به غایت و معناداری در قالب اصطلاحات فیزیکی صحبت کردیم و هایدگر اساساً این کار را به من محوّل کرد». کارناپ کاسیرر را نیز به شدّت صمیمی یافت و مشخصّاً گزارش می‌دهد که چگونه کاسیرر او را دربابِ چشم‌اندازش‌هایش برای یافتن یک موقعیّت شغلی دائمی که کارناپ در آن موقع به شدّت دغدغۀ آن را داشت، توصیه‌هایی بسیار همدلانه و رهگشا ارائه داد.

بدین ترتیب کارناپ در شرایطی که هنوز شهرت چندانی نداشت و با وجود اختلافات چشمگیر فلسفی‌اش با هایدگر و کاسیرر و البتّه بیشتر با هایدگر توانست از این فرصتِ استثنائیِ دوستانه نهایت بهره را ببرد. نویسندۀ سی‌وهشت سالۀ اثر تازه منتشر شدۀ ساختار منطقی جهان[1928] بدون تردید از سوی دو مرد سرشناس با احترام تمام مورد استقبال قرار گرفت.

در سال‌های بلافاصله پس از دیدار داووس، کارناپ ظاهراً سخت شیفتۀ هایدگر گشت، بویژه چنان که می‌نماید کتاب  هستی و زمان را نسبتاً دقیق مطالعه کرد. او در تابستان 1930 در میزگردی شرکت کرد که توسط هاینریش گومپِرتس و کارل بوهلر در وین به منظور نقد و بررسیِ دقیق کتاب هایدگر ترتیب یافته بود. و چنین گزارش می‌دهد تلاش‌های سرزنده و شورانگیزی صورت میگرفت برای تفسیر کتاب هایدگر، که من بیشتر با بوهلر، گومپِرتس و هانس هان موافق بودم.

من در مورد داووس (دیدار هایدگر و کاسیرر) به آنان گفتم»؛ افزون بر این، پس از دومّین نشست مباحثۀ گروهی، کارناپ (با غرور و افتخار) چنین گزارش می‌دهدکه «کرافت به من می‌گوید گومپِرتس، بوهلر و بقیه از اینکه من توانسته بودم هایدگر را تفسیر کنم متحیّر بودند». بنابراین، علاقۀ کارناپ به هایدگر و شناخت او از هایدگر در واقع جدّی بوده است.

لذا شگفت نیست که وقتی کارناپ اوّلین نسخۀ مقالۀ معروف خود با عنوانغلبه بر حذف متافیزیک از طریق تحلیل منطقی زبان» را در نوامبر سال1930 به پایان می‌رساند، نمونه‌های «شبه‌گزاره‌های متافیزیکی» را دقیقاً از متن هایدگر انتخاب بکند. کارناپ این مقاله را در وَرشو نوامبر 1930 ، زوریخ 1931 ، پراگ در انجمن کانت، نوامبر1931 و سپس در برلین ژولای و برون  در دسامبر همان سال ارائه می‌دهد و سرانجام در مجلّه معروف شناخت 1932 به چاپ می‌رسد.

در این زمینه: دیدار در داووس

برگرفته از کتاب نزاع ایده ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *