ارنست رنان، فیلسوف و مورخ فرانسوی، در اواخر قرن نوزدهم برای تعریف ملت تلاش کرد و نشان داد که تعریف ملت بر اساس نژاد، مذهب، جغرافیا یا منافع مشترک مسألهساز است.
ملت های مدرن
زبان مهم است، اما این شرط ضروری نبود (به سوئیس سهزبانه بنگرید). بنابراین، بهگفته رنان، تنها اصل واقعی ملت، «روح» آن است، اصل معنوی که به دو شیوه شکل میگیرد: با گنجینه خاطرات مشترک و با خواست ادامه این میراث مشترک از طریق میل به زندگی جمعی.
بندیکت اندرسون، نویسنده معاصر، ملت را یک اجتماع تصوری، یک اجتماع سیاسی قصدمند و در عین حال محدود میداند. این تعریف از این ایده ناشی میشود که هیچ فردی قادر به ملاقات همه اجزای تشکیلدهنده ملت خود نیست، بنابراین باید به تفسیر انتزاعی آنها بپردازد. افزون بر این، هر ملتی – در تصور اعضایش – شامل تمام جهان نمیشود، بلکه فقط شامل بخش خاصی از آن است. بهباور اندرسون، تولد ملتهای مدرن زمانی امکانپذیر شد که نقش اجتماعات تصوری از ادیان بزرگ جهانی مسیحیت، اسلامگرایی، بودیسم و کنفوسیوس آزاد شد.
اجتماع ملی مدرن مبتنی بر حاکمیت ملت است که در دولت-ملت نمود پیدا میکند. احساس برابری بین اعضای ملت، و نقش زبان جنبه کلیدی دارد که جدای از ارتباطات وحدتبخش، به جامعه امکان میدهد تا مرزمند و همگن تصور شود. آگاهی مشترک اجتماع ملی از سوی اشکال مدرن ارتباطی حمایت میشود که به چاپ کتاب و گسترش نشریات چاپی مرتبط است. مفهوم اندرسون درباره ملت مفهومی مدرنیستی است زیرا اصل تبیینی او تغییر ایجاد شده با ظهور جامعه مدرن است.
در این زمینه: حمایت از جامعه باز
برگرفته از کتاب چشم انداز جامعه شناسی تاریخی

