فروید تمایلی ندارد که بگوید با تغییر محدودیتهای مربوط به فعالیتهای جنسی جوانان، عواقب غیرقابل پیشبینی به وجود نخواهد آمد؛ به نظر میرسد محدودیتهای متعارفی برای زندگی جنسی انسانها در همۀ فرهنگها ایجاد میشود.
غرایز شهوانی
این تا حدی به علت آن است که لذتی بیش از آنچه در مواقعی ممنوع است حاصل میشود. آیا امکان دارد که این ناشی از دلیل دیگری نباشد؟ به نظر میرسد «چیزی در ماهیتِ خود غریزۀ جنسی وجود دارد که برای دستیابی به ارضای مطلق، نامطلوب است.»
نخست، این واقعیت دارد که ابژۀ انتخابشده در فعالیت جنسی، یک ابژۀ جایگزین است؛ یعنی تمایل واقعی به والدین یا خواهر یا برادر و معمولاً از جنس مخالف. همیشه این حس وجود دارد که فعالیت جنسی یک گام از ارضای کامل در آرزوی واقعی برای دستیابی به مادر یا پدر فاصله دارد. با این حال، ممنوعیت زنای با محارم باعث میشود شخص جوان خانواده را ترک کرده و مستقل از آن رشد کند و گروههای اجتماعی دیگر و ابژههای فرهنگی جدیدی را ایجاد نماید.
ثانیاً نمیتوان تمام تکانههای جنسی را ارضا کرد و افراد تحصیلکردهتر (به تعبیر فروید: متمدنتر) معمولاً ارضای بسیاری از انگیزههای جنسی را دشوارتر از دیگران میدانند. کوپروفیلیا و سادیسم دو تکانۀ شهوانی هستند که بسیاری از انسانها هرگز نمیتوانند در فعالیت واقعی با شخص دیگری آن را ارضا سازند. شکل دادن به غرایز شهوانی کار دشواری است؛ آموزش آنها گاهی دستاوردهای زیاد و گاه ماحصل بسیار کمی به همراه دارد. آنچه فرهنگ سعی میکند از آنها بسازد، تنها به قیمت از دست دادن محسوس لذت، دستیافتنی به نظر میرسد.
تداوم تکانهها و بیتوجهی به آنها در فعالیت جنسی بزرگسالان، خود را در قالب نارضایتی از فعالیت جنسی نشان میدهد. در این صورت یک مشکل اساسی برای انسان وجود دارد. رشد فرهنگی انسان تنها در ازای استمرار در عدم ارضای تکانههای جنسی حاصل میشود؛ تکانههای جنسی که مردان و زنان آن را نادرست تلقی مینمایند. هر قدر که سطح تمدن و تحصیلات بالاتر رود، به همان اندازه بر شمار تکانههای ارضانشده افزوده خواهد شد.
در این زمینه: تمایلات جنسی و خشونت در نظریه فروید
برگرفته از کتاب فروید و جامعه مدرن

