از نظر فروید امر سرکوبشده، نمونه اولیۀ ناخودآگاه است. نیمهآگاه بخشی از ناخودآگاه است که به آسانی میتوان آن را وارد خودآگاه کرد و به نحوی پویا در موردش سخن گفت. امر سرکوبشده، ناخودآگاهی است که معمولاً آگاه نخواهد شد. هر چیزی که ناخودآگاه است، لزوماً سرکوب نمیشود؛ هرچند هر چیزی که سرکوب میشود، ناخودآگاه است. فروید این ایده را مطرح کرد که بخشی از ایگو نیز میتواند ناخودآگاه باشد. این ایده برای توضیح سانسور مطالب رویا ضروری است.
فروید
همۀ تکانههای سرکوبشده به سادگی در رویاها تجلی نمییابند، بلکه حتی در خواب هم فیلتر و سانسور میشوند. سوپر ایگو به عنوان مفهومی برای مقابله با این مشکل معرفی میشود و کارکردش سانسور مطالب سرکوبشده است. همچنین انسانها از یک لایۀ غیر شخصی به نام اید برخوردارند. ایگو در بخشهای «پایینتر» خود به اید میرسد و امر سرکوبشده با اید ادغام میشود. ایگو بخشی از اید است که از طریق ادراکات ناشی از دنیای بیرونی اصلاح شده است. ایگو در تلاش برای درک واقعیت، یعنی دنیای بیرونی است، در حالی که تکانههای اید بدون در نظر داشتن واقعیت بیرونی، که ارگانیسم درآن قرار دارد، در پی کسب لذت هستند.
ایده ناخودآگاه ساده نیست و بسیاری از منتقدان این مفهوم، پیوند آن با مفاهیم ایگو، سوپر ایگو و اید و امر سرکوبشده را درک نکردهاند. درک روابط متقابل این مفاهیم، مستلزم گذار از چارچوب توصیفی -که در آن افکار و خاطرات را میتوان به عنوان خودآگاه، نیمهآگاه و یا ناخودآگاه توصیف کرد و احساسات را صرفاً به عنوان خودآگاه یا ناخودآگاه در نظر گرفت- به چارچوب پویاتری از زندگانی روانی انسان است. این چارچوب مفهومی که شامل اید، ایگو، سوپر ایگو و امر سرکوبشده میشود، قبل از پیدایش الگوی ایگو، سوپر ایگو و اید، همواره در سیستم فرویدی استفاده میشده است.
این مفاهیم برای مفهومسازی مشکلاتی که در جریان درمان به وجود میآمدند، مانند مقاومت بیماران در برابر خوب شدن، توسعه یافتند و صرفاً محصول تفاسیر خاصی نیستند که فروید در نقش خود به عنوان تحلیلگر به آنها ارائه میداد. چنین مقاومتی در برابر خوب شدن، ایدۀ نیروهای ناخودآگاه گناه را ضروری میسازد؛ بیماران به دنبال این بودند که خود را از طریق بیماری تنبیه کنند و ایدۀ یک سوپر ایگوی سختگیر از تفکر در مورد چگونگی امکان چنین پدیدهای شکل گرفت.
ایدۀ غرایز اولیۀ جنسی، که از بدو تولد وجود دارند و ممکن است ناخودآگاه نیز باشند، در تمام نظریههای فروید حفظ شده است. اینها تکانه-آرزوهای غریزی غیرشخصی هستند که نوزاد را به ارضای خود در قالب انواع اعمال فیزیکی، مانند مکیدن انگشت شست، جیغ زدن، بازی با مدفوع و اندام تناسلی، سوق میدهد.(11) مفهوم اید در نظریۀ متأخرتر، مشتمل بر همۀ این مجموعه مفروضات است و بر عمومیت آنها در همۀ انسانها و غیرشخصی بودنشان تأکید میکند. تجربیات دردناک یا آرزوهای ممنوعۀ متعلق به سرکوبشدگان نیز در زمرۀ ناخودآگاه هستند.
انسانها با مجموعهای از تجربیات سرکوبشده به دنیا نمیآیند، اما آنها را به دست میآورند؛ اگرچه گاه به نظر میرسد فروید نشان میدهد بخشهایی از موضوعات سرکوبشدۀ نسلهای قبلی به نسل بعدی منتقل میشوند. اگر این ایده برای بسیاری از مردم بسیار رسواکننده به نظر میرسد، میتوان آن را بدون آسیب رساندن به نظریات دیگر فروید اصلاح کرد؛ بدین صورت که میتوان فرهنگ جوامع بشری را عامل انتقال موضوعات سرکوبشده از نسلهای پیشین به نسل کنونی در نظر گرفت.
خاطرات زیادی وجود دارد که بدون کمک تحلیل روانی، یادآوری آنها برای بیمار بسیار دردناک یا هولناک است و لذا گفته میشود که این خاطرات سرکوب شدهاند. بنابراین باید یک عامل سرکوب و وسیلهای برای حفظ تجربیات سرکوبشده در حالت ناخودآگاه وجود داشته باشد. این عامل، یعنی سوپر ایگو، انرژی لازم برای سرکوب و تداوم سرکوب را از انرژی غریزی بدن وام میگیرد. این انرژی از این جهت منفی است که در بسیاری از موارد، مخل شادی و سلامتی است. در نظریه متأخر فروید، این انرژی از غرایز مرگ، که ذاتاً نیروهای انرژی مخرب هستند، ناشی میشود.
در این زمینه: مکاتبات یونگ و فروید
برگرفته از کتاب فروید و جامعه مدرن

