فیلسوفان اگزیستانسیالیست، جهش را به عنوان استعارهای کلی برای مردود شمردن هموار بودن مسیر و پیوندهای آسان مطرح کردهاند. جهش کنشی است بیرونی یا درونی، که جهان به وسیلهی آن نوسازی میشود. در جهش، ما بر محدودیتهای موجود و به ویژه بر محدودیتهایی که از سوی عقل اعمال میشوند، فائق میآییم.
جهش
کییرکگور هنگام توصیف ایمان ناب، تصویر دقیقی از مفهوم جهش وجودی ترسیم میکند. او بیان میدارد که چنین ایمانی عملا فراتر از حدود او است و وی تنها میتواند تلاش کند تا با بسط دادن اندیشههای خود، آن را در میان استعارات فراچنگ آورد. او میگوید که من تنها زمانی میتوانم ادعای ایمان داشته باشم که “بتوانم از روی سکوی پرش، با جهشی بلند به بیکرانگی واصل شوم”.
ما به هیچ وجه نمیتوانیم از کنار مانعی که بر سر راه ما از کرانمندی به بیکرانگی وجود دارد، گذر کنیم: لازمهی ایمان، جهش است. در حالی که همهی ما در جست و جوی ایمان، همچون بندبازانی هستیم که شهامت جهشهای خطرناک و جدید را ندارند. جهش حقیقی ایمان، همچون کمال مطلوبی ناممکن در رقص است؛ بدان معنا که رقصنده “بدن خود را به حالتی شکل دهد که پس از آن دیگر نتواند حتی یک بار هم آن را تکرار کند”.
ایمان عنصری بالنده نیست: بلکه به شکلی یکباره و آنی حادث میشود. با این حال با آمادهسازی مستمر و با کنشی ناشی از ارادهی شخصی میتوان آن را به دست آورد. نیچه از زبان زرتشت، “انسان” را همچون بندبازی بر روی “طنابی بر فراز ژرفنایی عمیق” به تصویر میکشد. اگر ما طالب تغییریم، مجبوریم که بر روی این طناب به حال جهیدن و رقصیدن درآییم.
در این زمینه: سقوط
برگرفته از کتاب فرهنگ توصیفی اگزیستانسیالیسم

