فصل مشترک تمامی نقدهای سینمایی پیرامون سینمای کریستوفر نولان شامل کلید واژگانی مانند پیرنگهای پازل بنیاد، روایتهای غیر خطی و نامتعارف با شخصیتهایی که همچون مخاطبین سینمای نولان از ابتدا تا انتها دچار سرگشتگی نشانهها در لابیرنت جهان سینمایی او هستند. هزارتویی که بتدریج شکل میگیرد و با گذر زمان بر گستره شبکه دالانهایش افزوده میشود.
کتاب تعقیب
در این رویکرد داستانگویی پستمدرن او از متدهای سنتی داستانگویی بهره میجوید تا جهان سینمایی تازهای خلق کند. اگر با نگاهی ساختارگرایانه بخواهیم مولفههای بنیادین سینمای نولان و سرمنشاهای اصلی آن را صورتبندی نماییم، آشکارا میتوان ردپای روایتهای معماگونه و رئالیسم جادویی بورخس، رویکرد فلسفی داستانهای علمی-تخیلی استانیسلاو لم به انضمام تاثیر نگرش فلسفس و هنرمندانه ترنس مالیک و استنلی کوبریک در بکارگیری عناصر فرمال سینما را به مثابه سه سرمنشا اصلی جهان فیلمیک نولان در نظر گرفت. او که در آغاز دهه هفتاد میلادی تقریبا مقارن با شگلگیری هالیوود جدید در لندن به دنیا آمده است به اعتراف خودش از شیفتگان فیلمهای کوبریک به ویژه ادیسه 2001، ریدلی اسکات و مارتین اسکورسیسی بوده است.
اما تواناییهای منحصر به فردش در پردازش پازل گونه و نشانه بنیادش ریشه در این نکته دارد که او برخلاف تصور عموم فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسی است. او پس از همکاری با شرکتهای مختلف تبلیغاتی و فیلمسازی به عنوان ایدهپرداز، نویسنده و کارگردان کوشید تا اولین فیلم بلند و مستقل خود را با عنوان تعقیب تولید کند امری که تا سال 1998 به دلیل مشکلات مالی طول کشید. این فیلم مستقل که با سرمایهای شخصی و با حمایت و همکاری دوستان نزدیکش با امکانات کم ساخته شد اما به دلیل ساختار روایی نامتعارف فیلمش به سرعت نام او را بر سر زبانها انداخت.
اگرچه فیلم تعقیب از برخی جهات دارای ایراداتی است اما اکران این فیلم موفقیت چشمگیری چه از نظر منتقدان و چه از نظر مالی برای وی به همراه داشت. نولان این فیلم را بصورت سیاه و سفید و 16 میلیمتری ساخت. سبک بصری اکسپرسیونیستی در کنار بکارگیری خلاقانه فلاشبک، نریشن و شیوه متفاوت داستانگویی آن از تعقیب فیلم متفاوتی ساخته است. از نظر بصری این فیلم تداعیگر فیلم (پی) دارن آرنوفسکی است؛ چرا که این فیلمساز برجسته نیز اولین فیلم بلند سینمایی خود را در سال 1998 به صورت سیاه و سفید ساخته است. موفقیت تعقیب زمینهساز تولید دومین فیلم او یادگاری شد.
فیلمی که جایگاه او را به عنوان فیلمسازی مستعد و خلاق در جهان فیلمسازی تثبیت کرد و زمینهساز حضور او در سینمای هالیوود و همکاری با ستارگانی مانند آل پاچینو در فیلم بیخوابی، کریستین بیل در سه گانه بتمن و لئوناردو دی کاپریو در تلقین شد. فیلمنامههای قدرتمند او ناشی از شناخت عمیق او از ادبیات ناشی میشود به همراه نگرش خلاقش در بکارگیری عناصر فیلمیک در جهت داستانگویی و همچنین انتخابهای بازیگری موفق و هوشمندانهاش مانند انتخاب هیث لجر فقید در نقش جوکر و گیلین مورفی در نقش اپنهایمر از او کارگردانی جذاب برای علاقمندان سینما ساخته است.
یکی از وجوه متمایز او درهمآمیزی منحصر به فرد عناصر فیلمیک با روایت داستانی فیلم است به طور مثال روایت غیرخطی و دارای پرشهای زمانی دستکم از زمان ژان لوک گدار به این سو و همچنین ظهور کارگردانی مانند کوئنتین تارانتینو در دهه نود با فیلم داستانهای عامهپسند امر بدیعی نبود اما بکارگیری آن در راستای به چالش کشیدن روابط علت و معلولی پیرنگ و پیوند زدن ارگانیک آن با سرگشتگی شخصیت اصلی فیلم مانند آنچه در تعیقیب و یادگاری میبینیم نوآوری چالش برانگیزی است که نولان به خوبی توانسته آنرا عملی سازد.
از نظر تماتیک او با یک رویکرد پستمدرنیستی مفاهیمی مانند زمان، یادآوری، خواب و رابطه شخصیتها با زمان گذشته و آینده را تبدیل به موضوع اصلی فیلم میکند. در فیلم تعقیب گذشته و حال مخدوش و مبهم شخصیت اصلی تمام داستان و آینده وی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. در فیلم یادگاری نیز ماهیت بنیادین روایت غیر خطی و پیرنگ پازل گونه آن ریشه در مشکل حافظه کوتاه مدت شخصیت اصلی فیلم دارد.
در این زمینه: کتاب تعقیب
برگرفته از کتاب تعقیب

