کتاب دولت ‌های توسعه‌گرا مسیر سوسیالیستی به سوی توسعه - نشر پیله

مسیر سوسیالیستی به سوی توسعه

کتاب دولت ‌های توسعه‌گرا
Rate this post

مارکس اهمیت فوق‌العاده‌ای هم برای دانش علمی و تکنیکی و هم فایده‌ی آن در توضیح و روشن ساختن همه ابعاد جهان قائل شد، دانشی علمی کاربردی از کشاورزی گرفته تا تولید و مهار انرژی. برای مارکس مرحله سرمایه‌دارانه یا بورژوازی دلالت بر بالاترین مرحله توسعه یا توسعه‌یافته‌ترین و لذا نهایی‌ترین مرحله در این فرایند بود. زیرا «بورژوازی در طول حاکمیت یک‌صد ساله‌اش توانست نیروهای تولیدی بزرگ‌تر و عظیم‌تر از همه آن‌چه نیروهای تولیدی مراحل پیشین همه با هم داشتند به‌ وجود آورد».

سوسیالیسم و توسعه

به علاوه مارکس این مرحله را با شور و شوق مورد ستایش قرار داد در حالی که به هزینه‌های انسانی آن واقف بود: «مهار نیروهای طبیعت برای انسان، استفاده از ماشین‌آلات، کاربرد شیمی در صنعت و کشاورزی، دریانوردی با استفاده از نیروهای بخار، راه‌آهن‌ها، تلگراف‌های الکتریکی، مناسب‌سازی زمین‌ها در کل قاره‌ها برای کشت، هدایت رودخانه‌ها، و … کدام‌یک از انسان‌های قرون گذشته می‌توانستند حتی تصوری مبهم در این مورد داشته باشند که چنین نیروهای مولدی در دامان کار اجتماعی خوابیده است؟

این موفقیت‌های سرمایه‌داری آن‌چنان اساسی بودند که بدون آن‌ها مبنای تکنیکی و تولیدی برای سوسیالیسم، که فقط می‌توانست از تضادها و چالش‌های اجتماعی و سیاسی درون جامعه سرمایه‌داری پدیدار شود وجود نداشت. لذا سوسیالیسم نمایانگر پیشرفته‌ترین (و شاید آخرین) شیوه تولید در توسعه تدریجی جوامع انسانی بود، هم بدان دلیل که بر مبنای پیشرفته‌ترین نوع کاربرد از علم و تکنولوژی در یک نظم سرمایه‌داری صنعتی یا مابعد صنعتی بود، و هم بدان خاطر که دگرگونی سیاسی انقلابی مالکیت خصوصی، ابزار تولید و از این‌رو تفاوت‌های طبقاتی را برانداخته و لذا مبنایی برای «دمکراسی حقیقی» فراهم می‌کند.

دمکراسی‌ای که در آن کنترل تولید در «دستان اجتماع عظیم کل ملت … بود … و در آن پیشرفت آزادانه هر فرد شرط پیشرفت آزادانه‌ی جامعه است». همان‌طور که انگلس خاطرنشان ساخت، تحت این شرایط فراهم‌شده در سایه‌ی «دمکراسی حقیقی»، دولت از بین می‌رود و «حاکمیت افراد جایگزین اراده‌ی اشیاء … می‌شود» … – دیدگاهی که سپس توسط لنین مورد تاکید قرار می‌گیرد.

هیچ‌کس قادر نیست ارتباطی را که مفهوم کلاسیک مارکسیتی توسعه در یک مفهوم سکولار، عقلانی و ماتریالیستی نوسازی به مثابه مبنا و فقط مبنا برای سوسیالیسم داشت  و به جدیت دارد  دست‌کم بگیرد. بدین‌خاطر، نوع بشر نه تنها از خصائص ظالمانه‌ی همه شیوه‌های توسعه قبلی (و به خصوص سرمایه‌داری) رها می‌شود، بلکه از دست چرخ طبیعت به وسیله «جایگزین ساختن سلطه‌ی شرایط و بخت بر افراد با تسلط افراد بر بخت و شرایط» رهایی می‌یابد.

همان‌گونه که در جای دیگر استدلال کرده‌ام ، این دیدگاه کلاسیک معتقد است که سوسیالیسم فقط به عنوان بعد دیگر صنعتی شدن امکان ظهور می‌یابد. لزوم منطقی چنین موضعی این است که هیچ «مسیر سوسیالیستی به سوی توسعه وجود ندارد زیرا به سوسیالیسم نمی‌توان به مثابه مسیر نگریسته شود بلکه فقط می‌توان آن را هم‌چون یک وضعیت نهایی مجسم کرد.

این تصور کلاسیک از توسعه‌ی صنعتی هم‌چون پیش‌شرط تحول‌ناپذیر برای سوسیالیسم، تا زمان حال توسط تعدادی از مارکسیست‌های پرنفوذ و غالباً غربی هم‌چون پل. آ. باران (1957)، بیل وارن (1980) و گاوین کیچینگ (1983) و کسانی که متأ‌ثر از این سنت بوده‌اند و همه کسانی که به نحو عمیقی علاقمند به مسائل ایجادشده در مورد رابطه‌ی توسعه، صنعتی شدن و سوسیالیسم بوده‌اند، تداوم یافته است.  این رابطه به وسیله برداشت هوشیارانه‌ی باران بر این اساس که «سوسیالیسم در کشورهای عقب‌مانده و توسعه‌نیافته تمایلی شدید به تبدیل شدن به یک سوسیالیسم عقب‌مانده و توسعه‌نیافته دارد»  به خوبی جمع‌بندی شده است.

در این زمینه: مارکس و نظریه دولت

برگرفته از کتاب دولت ‌های توسعه‌گرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *