فساد مشکل اصلی کیفیت حکومت و تهدید جدی برای دموکراسی و رفاه انسان است. شواهد زیادی از اثرات مضر آن بر اقتصاد و جامعه وجود دارد. فساد رفتار یکسان در برابر قانون و مدیریت بیطرفانه نهادها را نقض میکند.
فساد
از آنجایی که اکثر مبادلات فاسد، به ویژه آنهایی که شامل منافع مالی قابل توجهی هستند، به نفع ثروتمندان و قدرتمندان هستند نه فقرا و افراد ناتوان، نابرابریهای موجود در ثروت، قدرت و نفوذ را افزایش میدهند. طبق شواهد مطالعات بینالمللی، فساد نابرابری اقتصادی را افزایش میدهد.
نابرابریهای مالی و درآمدی بیشتر با تضعیف مکانیسمهای پاسخگویی دموکراتیک منجر به سطوح بالاتر فساد میشود. نخبگان (مقامات دولتی) ثروتمند با حمایت از سیاستهای حامیپروری، فرآیندهای سیاستگذاری و اجرا را به تصرف خود در میآورند و روند انتخابات را فاسد میکنند. انگیزه ثروتمندان برای تصرف دولت و حامیپروری در سطوح بالاتر نابرابری بیشتر است و فقرا در سطوح بالاتر فقر مطلق و نسبی در برابر حامیپروری و مطالبات فاسد آسیب پذیرتر هستند.
از این رو، نابرابری اقتصادی به حامیپروری و تصرف منجر میشود و در نتیجه فساد را به ویژه در دموکراسیها افزایش میدهد. شواهد بینالمللی وجود دارد که از این نتایج و مکانیسمهای علی پشتیبانی میکند. همچنین، نابرابری زیاد بر هنجارها و ادراکات فساد تأثیر میگذارد، اعتماد اجتماعی را از بین میبرد و فساد را تشویق میکند.
بنابراین، فساد نابرابری را افزایش میدهد و متقابلا نابرابری نیز باعث افزایش فساد میشود. علیت متقابل، چرخهای معیوب(باطل) از فساد زیاد و افزایش نابرابری و همچنین چرخه ای مطلوب از فساد کم و کاهش نابرابری ایجاد کند.
در این زمینه: حکومت و پوپولیسم

