کتاب شکسپیر و آزادی نمایش نامه لیرشاه - نشر پیله

نمایش نامه لیرشاه

کتاب شکسپیر و آزادی
Rate this post

در سال 1620 گروهی از بازیگران دوره‌گردِ تئاتر در شمال انگلستان نمایش‌نامۀ لیرشاه را در کنار دیگر نمایش‌ها که غالباً تمرینی در پارسایی بود را در منزل زوجی کاتولیک با نامِ سِر جان و لیدی جولیان یورک به اجرا درآوردند. گروه بازیگران به‌همراه میزبانشان به جهت امتناع از حضور در مراسم رسمی کلیسا، به دادگاه سلطنتی انگلیس فراخوانده شدند. بنابراین هرکسی در دوران حیات شکسپیر به‌روشنی باور داشت که لیرشاه، هرچند در بریتانیای پیش از مسیحیت رخ داده است، به‌نوعی با رنج و آزار بر کاتولیک همدلی داشته است.

لیرشاه

خواننده امروزی این ارتباط را به‌آسانی درک نمی‌کند، اما در صحنۀ کورشدن گلوستر، می‌توانیم آن را کاملاً حس کنیم. زیراکه شکسپیر در لیرشاه عمل شکنجه را به‌گونه‌ای به نمایش درآورده که کاملاً در فهم و شناخت درآیدـ بازجویی فوری از کسی که به همکاری با قدرتی خارجی در براندازی رژیم مستقر متهم شده است‌ـ و همزمان مخاطب مطلقاً به آن اقبالی نشان نمی‌دهد. او این کار را با از میان برداشتن فاصلۀ ‌ظاهراً سالم و پاک مرزهای اخلاقی انجام داد که حاکمان و مستشاران خاص و عالی‌رتبه آن‌ها پوشیده در ردای اقتدار اخلاقی‌ را از زیردستان شرور و بدسرشتی که به دستورات آن‌ها جامه عمل می‌پوشاندند، جدا می‌کرد.

در لیرشاه شکنجه مستقیماً به دست فرمانروایان، کورنوال و ریگان، صورت می‌گیرد؛ کسانی که به مانند هیولاهای خزنده‌ای به نمایش درآمده‌اند. علاوه بر آن شکسپیر با ظرافت و زیرکانه   واردآوردن شکنجه را از بازجویی اطلاعاتی جدا می‌کند و درنتیجه هرگونه منطق ابزاری ساده‌انگارانه را ضعیف می‌سازد. پیش از آنکه کورنوال دستش به خائن اشراف‌زاده برسد، قصد خود در آسیب به گلوستر را اعلام می‌دارد، جدا از اینکه در روند بازجویی چه نتیجه‌ای حاصل می‌آید: «اگرچه بدون تشریفات قانونی نمی‌توانیم او را محکوم کنیم ولی غضب ما اجازۀ استفاده از قدرت را به ما خواهد داد‌، ممکن است مردم به آن اعتراض کنند؛ ولی قادر به ممانعت نیستند.» (پردۀ سوم، صحنۀ هفتم)

آنچه در این اظهاریه به‌یکباره هم دهشتناک و هم آشنا است، آمیزه‌ای تهوع‌آور از قانون‌گرایی، دگرآزاری و ارتباطهای عمومی است. گویی کورنوال از قبل در این فکر بود، چگونه این حقیقت را توجیه کند که در رفتار به‌ظاهر قانونی او با زندانی زیاده‌روی‌های تأسف‌باری رخ داده است. بیرون آوردن چشمان ارل گلوستر به نظر می‌رسد حتی تماشاگران سخت‌‌سر دوران جاکوبی را به وحشت انداخته است، و زبان نمایش‌نامه این عمل را با زیرکی پیش‌بینی کرده تا بتواند وحشت آن را تشدید کند. نظیر این پیش‌بینی‌ها در پاسخ گلوستر به پرسش مداوم، «چرا به دوور؟» به اوج خود می‌رسد، «زیرا نمی‌خواستم ناخن‌های بی‌رحم تو چشمان پبرمرد بیچاره را درآورد» (پردۀ سوم، صحنۀ هفتم). پاسخ کورنوال‌ که می‌گویدـــ «هرگز نخواهی دید» (پرده سوم، صحنه هفتم)، همراه با درآوردن اولین چشم زندانی‌ـــ واکنشی را برمی‌انگیزد که شاید، برای مخاطبان امروزی، تکان‌دهنده‌تر از خود عمل شکنجه باشد.

در این زمینه: پیکر سیاست

برگرفته از کتاب شکسپیر و آزادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *