در اواخر سال 1935 تحت حمایت اساس و همچنین دولت، انجمن بهاصطلاح «چشمۀ زندگی» تأسیس شد که بهویژه میبایست برای کاهش تعداد سقطجنینهای غیرقانونی تلاش میکرد. تا سال 1944 این انجمن بیست مرکز در آلمان و سرزمینهای اشغالی ایجاد کرد، مراکزی که در آنها خدمات مراقبتی مختلفی به مادران مجرد و متأهل ارائه میشد، بهویژه امکان زایمان مخفیانه در مکانهایی که به همین منظور در نظر گرفته شده بودند، نیز فراهم گردید. پیششرط اساسی برای ارائۀ چنین خدماتی این امر بود که والدین و فرزندان با معیارهای ایدئولوژی نژادی ناسیونالسوسیالیستی مطابقت داشته باشند.
زندگی
در موارد خاص، حتی امکان مخفی نگه داشتن زایمان از اطرافیانِ والدین نیز میسر بود. در صورتیکه مادران مجرد نمیتوانستند از فرزندان تازه متولدشدۀ خود مراقبت نمایند، این انجمن سرپرستی از این کودکان را نیز بر عهده میگرفت و ترجیحاً سرپرستی از این کودکان را به خانوادههای اعضای اساس واگذار میکرد. در برخی موارد، کودکان بر اساس ایدۀ هیملر مبنی بر به دست آوردن «خون خوب»، از سرزمینهای تحت تصرف ربوده و در حالیکه هویت آنها پنهان باقی میماند در مراکز انجمن «چشمۀ زندگی» اسکان داده میشدند.
با این وجود، ترویجِ فرزندآوری که در قالب انجمن «چشمۀ حیات» از آن حمایت میشد، صرفاً یکی از ابزار سیاستهای جمعیتی ناسیونالسوسیالیستی بود و تبلیغ برای فرزندآوری در خارج از ازدواج نیز، یکی دیگر از این ابزار به شمار میرفت. هیملر خود نیز برای مرتبۀ دوم با منشی مخصوص و معشوقهاش ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد.
وی به زیردستان خود نیز به نیت فرزندآوری، توصیه میکرد برای بار دوم ازدواج نمایند. وی همچنین برای این منظور به حمایت از قانون جدیدی در مورد ازدواج پرداخت، قانونی که مارتین بورمان یکی از اعضای ارشد حزب، در ابتدای سال 1944 پس از سخنرانی هیتلر در مورد «مشکل آیندۀ ملی ما»، آن را در یادداشتی اینگونه خلاصه کرده است:
«همانگونه که پیشوا تأکید کرده است، پس از جنگ تعداد زنان سه تا چهار میلیون نفر بیش از مردان خواهد بود. این موضوع سبب کاهش تعداد زاد و ولد خواهد شد که برای ملت ما غیرقابل تحمل خواهد بود. در صورت چنین اتفاقی، چه تعداد لشکر در بیست یا چهلوپنج سال آتی از بین خواهند رفت. به این ترتیب، محاسبۀ برخی از والدین مبنی بر اینکه میبایست تعداد فرزندان خود را محدود نمایند تا بتوانند آیندۀ فرزندان خود را تضمین کنند، به طور کامل اشتباه است.
بنابراین، همۀ زنانیکه صاحب فرزند میشوند، میبایست با شناخت کافی به این واقعیت اهمیت دهند که نه نتها خودشان، بلکه همۀ زنان دیگر نیز میبایست تا حد امکان فرزند داشته باشند، چون آیندۀ این کودکان، هر چه تعداد آنها بیشتر باشد، مطمئنتر خواهد بود». از این گذشته، میبایست به زنانی که پس از جنگ ازدواج نکرده یا بیوه شده بودند، فرصتی برای برقراری یک رابطۀ زناشویی با هدف فرزندآوری ایجاد میگشت؛ البته از نظر رفاه عمومی، مطلوب بود که «صرفاً مردان برازنده، باشخصیت و سالم از لحاظ جسمی و روانی، صاحب فرزند شوند».
به دلایلی واضح، «یک روشنگری عمومی تنها پس از جنگ میتوانست آغاز گردد، چون تکلیف زنانی که همسران آنها در جنگ مشارکت داشتند، هنوز مشخص نشده بود». با این حال، «همۀ موانع ناخوشایند برای دستیابی به اهداف مورد نظر»، میبایست برداشته میشد؛ بهویژه میبایست «همسو کردن شاعران و نویسندگان و ممنوع کردنِ آثار ادبی یا آثار سینمایی که فرزندانِ خارج از ازدواج را کمارزش یا نامشروع میدانستند»، لحاظ میگردید و واژه «نامشروع» میبایست به طور کامل ریشهکن میشد.
در این زمینه: امپراتوری هیتلر
برگرفته از کتاب جهان بینی آدولف هیتلر

