چیزی که من اعتقاد دارم از برتراند راسل

کتاب چیزی که من اعتقاد دارم

در کتاب حاضر راسل سعی دارد تا به ما نشان زندگی خوب به چه معناست. او عقیده دارد که زندگی خوب تنها در جامعه ای فراهم می گردد که همه ی اعضا و حکومت آن برای رسیدن به چنین هدفی تلاش کنند و در غیر این صورت به طور فردی هرگز زندگی خوب فراهم نخواهد شد. شاید اکنون زمان آن فرا رسیده که کتاب هایی از این دست باری از مشکلات جوامع امروزی بر دارند و موجب کاهش جنگ و خونریزی و فقر و فلاکت شوند. اگر به تمامی نکات ذکر شده در این کتاب با تعمق فکر کنیم، در می یابیم که بر سر ما چه آمده و در حال حاضر با هم نوع های خودمان چه می کنیم. در طول ترجمه سعی کردم تا جملات را به ساده ترین وجه ممکن به فارسی برگردانم تا برای تمامی افراد جامعه قابل فهم بوده و عاری از هر گونه پیچیدگی باشد. به امید آن روزی که همه ی ما به آزادی برسیم.

پنجاه سال بعد از اولین باری که اثر برتراند راسل را خواندم، امروز دوباره با حال و هوایی دیگر به سراغ آن رفتم. در اواسط دهه 1950، کتاب تاریخ فلسفه غربی او، برای نوجوانان مدرسه ای خسته از درس و امتحانات به عنوان مرهمی بود. هنگامی که او سعی کرد تا پنج راه اثبات وجود خدا آکویناس را برای نوجوانان منکر خدا توضیح دهد، سلاحهای مورد نیاز آنها را برای عذاب کشیش های مدرسه فراهم کرد. کتاب چرا من مسیحی نیستم حتی سلاحی با ارزش تر در برابر اقتدار آنها بود. استادم در دانشگاه اعتقاد داشت که چهار ازدواج راسل، دیدگاه های وی را در مورد رابطه جنسی، خدا و جنگ هسته ای بی اعتبار ساخته و  این تنها مهر تاییدی بر این تفکرم میباشد که بیشتر صاحبان قدرت متعصب و غیر منطقی بوده اند و آنها را جدی نگرفته اند.

اکنون همچنان بر آن عقیده ام اصرار دارم. چهار ازدواج راسل با رابطه جنسی، خدا و جنگ هسته ای ربطی ندارد؛ ولی فکر می کنم مشکلات زناشویی اش، او را واداشته تا در مورد یافتن شادی که آسان هم  به نظر می رسد بسیار محتاطانه عمل کند، هرچند ایده های او در مورد زندگی خوب بدون اشکال هستند. وی به عنوان منتقد، نسبت به دیدگاه های مخالفش، رفتاری نادرست داشت و عمل او مغایر با اصل حرفه ای  اش بود که می گفت مخالفان خود را با توجه به نقاط قوت آنها و نه عیوب شان مورد خطاب قرار دهید. به همین خاطر او نسبت به جان استوارت میل کمتر مورد تحسین قرار می گرفت. از طرف دیگر ، او گاهی طنز پردازی هم می کرد.  راسل مقالات زیادی می نوشت و قلم فوق العاده ای داشت، حتی مقاله ای به قیمت ۵۰ دلار برای روزنامه هارست به منظور حمایت از مدرسه ی بیکن هیل نوشت که او و همسر دومش تاسیس نمودند. این مقاله نه تنها موجز و مختصر بود بلکه همه را نیز به فکر فرو می برد. اگر در انگلیس علم جدی گرفته می شد، نوجوانان می بایست راسل را الگوی مقاله نویسی خود قرارمی دادند.

در طول جنگ جهانی اول راسل فهمید که استعداد خارق العاده ای برای سخنرانی و تشویق مخاطبان دارد. وی عمیقا با جنگ مخالف بود و به عنوان عضوی از اتحادیه کنترل دموکراتیک در اوایل جنگ و بعداً به عنوان رهبر سازمان خلع سلاح هسته ای، بی وقفه کار کرد تا جنگ به پایان برسد. او همچنین ایالات متحده را متقاعد نمود که بی طرف بماند، از فرمان شکنان وجدانی که پرونده معافیت داشتند در مقابل سوءاستفاده در دادگاهها و از بدرفتاری در زندان یا ارتش، در صورت پایان یافتن در آنجا حمایت می کرد. این فعالیت ها موجب استاد شدن راسل در کالج ترینیتی کمبریج  شد، اما او را نیز وارد دنیایی جدید کرد.

راسل علاوه بر برگزاری جلسات بی شمار با هدف خاتمه دادن به جنگ و نجات فرمان شکنان وجدانی، یک سری سخنرانی های بسیار موفقی را در زمینه اصول نوسازی  اجتماعی ارائه داد. این تا حدی پیش رفت که او برای خودش، فلسفه سیاسی واحدی داشت و در کتاب کوتاهی از سخنرانی هایش آن را ذکر کرد. آنچه که  در کتاب چیزی که من اعتقاد دارم به طور خلاصه آمده در “اصول نوسازی اجتماعی” به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته است. اما سه اصل مهم وجود دارد که باید به آنها پرداخته شود.

دیدگاه راسل در مورد رفتار انسان ریشه در سنت تجربی دارد که میل به انجام عمل را برانگیخته و نقش عقل در اینجا راهنمایی ما برای رسیدن به آنچه است که می خواهیم و نه اینکه دنبال چه باشیم. یا همانطور که هیوم به وضوح و زیبایی راسل می گوید، عقل برده احساسات است و باید اینگونه باشد. این استدلالی برای “عمل کردن از روی انگیزها و بدون فکر قبلی ” در معنای عام نیست. راسل اعتقاد داشت که باید عمیقا فکر کنیم که چه چیزی می خواهیم و او می خواست بیشتر و بیشتر از لحاظ علمی به ما بگوید که در مورد آنچه باید در زندگی مان انجام دهیم بسیار تامل کنیم. به عبارت دیگر، آن استدلالی برای تلاش به منظور درک آنچه بود که واقعاً می خواهیم انجام دهیم.

نظرات راسل درباره اساس خواسته های ما فراتر از این می رود. او به خوبی با کارهای ریورس آشنایی داشت، روانپزشک درمان کننده زیگفرید ساسون و افراد دیگری که از اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک و امثال آن رنج می بردند و اولین فرد در انگلیس بود که از نظریات فروید استفاده کرد. ریورس اعتقاد داشت فروید در بینشهایش اغراق می کند، اما در این شکی نداشت که همه ما بیش از آن چیزی که فکر می کنیم مدیون انگیزه های پنهان فروید هستیم. راسل نیز چنین نظری داشت.

به ویژه ، راسل بیشتر اعتقاد داشت که انسان به طور غریزی علاقه به نابودی دارد، چیزی که فروید آن را  “آرزوی مرگ” می نامد. برای او مثل روز روشن بود که جنگ بین کشورها غیر ضروری است، اما کاملا  احمقانه به نظر می رسید، اگر او باور نداشت که هیچ چیزی به  غیر از اشتیاق به ویرانی و تمایل رزمندگان برای تحمیل رنج به دیگران به قیمت رنج خودشان، دلیل جنگ نخواهد بود. با این حال،  باور به هیچ، بی معنی انگاری است و می تواند صلح جویی راسل را بیهوده جلوه دهد. اگر ما مصمم هستیم که بدون هیچ دلیل محکمی، خودمان را نابود کنیم،  تنها سؤال جالب که به ذهن می رسد این است که چقدر قبل از این خواهد بود که ما فناوری را برای نابودی کامل خودمان پیدا کنیم .

راسل همیشه برای ابراز مخالفتش در مورد اشتیاق نسبت به ارتکاب به قتل و خودکشی آماده بود، اما در لحظات تحلیلی تر، او دیدگاه های متفاوت و مفصل تری را  پیشنهاد می کرد.

این دیدگاه، فرضیه دوم سیاست راسل بود. او از اصولی می گفت که در حقیقت دو نوع غریزه بودند. غریزه  مالکیت به دنبال مالکیت چیزهای واضح و روشن می باشد که ما را به رقابت با یکدیگر سوق می دهد، در حالی که غریزه خلاق باعث می شود که به دنبال چیزهایی باشیم که هر فردی می تواند داشته باشد، بدون اینکه مانع دیگری شویم. اگر دانشمندان آلمانی قضایای جدید خیره کننده ای را در فیزیک کشف کردند، این باعث کشف کمتر  قضیه های جدید خیره کننده توسط دانشمندان فرانسوی و انگلیسی نشد، در حالی که مستعره آلمان در جنوب غربی آفریقا بسیار بیشتر از فرانسه و انگلیس بدون در نظر گرفتن ساکنان اصلی بود.

اگر مالکیت به شکوه ملی ربط داشته باشد و شکوه ملی پس از آن به عنوان لازمه ی تحقیر دیگر ملل تصور شود، با این روند ما جنگهای بی پایانی را در پیش خواهیم داشت. صلح و شادی فقط با تشویق غرایز خلاق  و سوق دادن غرایز مالکیت به سمت پایانی سودمند و بی ضرر در هر میزان ممکن تضمین می شوند.

سوم، صحبت از اخلاقیاتی است که راسل آنها را در خودش برای موعظه یافت. بنا بر منظق و تفکر انتقادی، اخلاقیات راسل هیچ دخلی به نظرات بزرگ فلسفی او ندارند. این نکته ای است که او بارها به آن اشاره کرده است. راسل سخت باور دارد که هیچ دفاع فلسفی خاصی از اخلاقیات نمی تواند داشته باشد؛ فلسفه به موضوعاتی مربوط می شود كه در آن حقیقت در معرض خطر است. قضاوت اخلاقی عبارت است از مدح، تشویق، سرزنش و  بیان نگرش مثبت یا منفی در مورد هر عمل یا ویژگی های شخصیتی که ممکن است مورد بحث باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *