شکسپیر نویسندهای که تجلّیِ آزادی انسان است. به نظر میرسد او توانسته هرآنچه تخیّل میکرده، به شیوۀ زبانی بیان کند؛ خلق هر شخصیتی، بیان هر احساسی، کاوش هر عقیدهای. اگرچه او در دوران سلطنت مطلقه، تحت فرمان پادشاه و در جامعۀ بسیار سلسلهمراتبی زندگی میکرد، که نظارت بر آزادی بیان در گفتار و نوشتار حاکم بوده است، بااینحال شکسپیر همان چیزی را در وجود خود به تملّک درآورد که هملت آن را «روح آزاد» مینامید. «آزاد» کلمهای که شکسپیر صدها بار بهشیوههای گوناگون به کار برده است.
شکسپیر و آزادی
این کلمه در آثار او در تقابل با محدودبودن، محبوسشدن، مطیع و تحتفشاربودن و ترس از اعتراض معنا مییابد. آنهایی آزاد خوانده میشوند که رها، بیقیدوبند، بلندنظر، سخاوتمند، صریح و نوگرا هستند. این خصوصیات نهتنها نوعی واپسنگری نیست، بلکه همانی است که در شکسپیر آن را به رسمیت میشناسیم. دوست و همکارش بن جانسون عقیده داشت: «شکسپیر بهطرز شگفتانگیزی از سرشتی صریح و آزاد برخوردار است.» حال اگر شکسپیر تجسّم آزادی است، همانگونه نمایهای از محدودیتها شناخته میشود. این محدودیتها الزاماتی در تخیّل و نبوغ ادبی او ایجاد نکرده است.
گرچه او یک انسان بوده و بیشک چنین الزاماتی بهرغم احوال شهودیاش در او وجود داشته است، با این حال من از جمله کسانی هستم که بیش از هر چیزی تحت تأثیر قدرت ظاهراً نامحدود و وسعت خیالاندیشی او در دستیابی به اهدافش قرار گرفتهام. محدودیتهایی که او در آثارش مجسّم کرده، مواردی است که در تمامِ مسیر حرفهای خود آنها را هویدا و واکاوی نموده و زمانی که نبوغ حیرتانگیزش معطوف به هر نوع استبدادِ مطلقهای بوده، این محدودیتها زمینۀ شکلگیری آزادی منحصربهفرد او را فراهم آورده است.
شکسپیر در روزگار مطلقگرایی زندگی میکرد، بهطور دقیقتر در روزگاری میزیسته که ادعاهای مطلقگرایانه بر آن سایه افکنده بود. این ادعاها بازماندۀ دوران پیشین یا ابتدایی نبوده، گرچه آن را به کسوت تاریخ باستان آراستند. این دعاوی چیزهای جدیدی را ارائه میداد. نسلِ پدرِ شکسپیر شاهد ظهور رادیکالهای مذهبی بود که پیروزمندانه به مبارزه با احکام مطلق پاپ پرداختند، که در مقابل، خودشان ادعاهایی به همان اندازه افراطی را در اعتقاد به کتاب مقدس و دین بنا نهادند. از دیدگاه متألّهان انگلیسی متأثر از کالون، خداوند دیگر پادشاه مطلق نبود که انسانهای فرودست وی بتوانند با تضرّع، ریاضتکشی و دیگر دستورهای وابسته، به گفتگوی دلجویانه با او بپردازند.
تصمیمهای الهی مبهم و قطعی بود و هیچ شکلی از میانجیگری، پیماننامه یا قانون نمیتوانست بر آن محدودیتی اعمال کند. همینطور حقوقدانان دربار دو پادشاهی، که شکسپیر در دوران سلطنت آنها میزیسته، مفهوم مبسوطی از برتری نظام پادشاهی بر قانون را تدوین کردند. مطلقگرایی سلطنتی توهّمی بیش نبود ـــ درواقع، تصمیمهای پادشاه ازسویِ پارلمان و بسیاری از دیگر قدرتهای ریشهدار با محدودیت روبرو میشد ـــ و حاکمیت مطلق کتاب مقدّس نیز بهطور مشابه در احاطۀ محدودیّتهای بیشماری بود.
این ادعاها بهمراتب مطرح گردید و با وجود شکستهایِ بدیهی که در عمل داشت، صرفاً بیمنطق به نظر نمیآمد. چراکه این ادعاها بازگوکنندۀ بینشی حاکم مبتنی بر اینکه خداوند مطلق دانا و توانا، ادارهکنندۀ اصلی جهان هستی است. درواقع، تا پیش از دوران شکسپیر باور به خدایانی با قدرتهای عظیم اما محدود ـــ خدایان روم و یونان ـــ غیرمنطقی به نظر میرسید، که نتیجۀ آن، همانگونه که تصّور میشد، جایگزینکردن شیطان بهجای خداوند یگانه و حقیقی بود.
با اعتقاد به خداوند قادر متعال مجموعهای به هم پیوسته از مطلقهای مرتبط؛ عشق، ایمان، عظمت، نفرین و رستگاری پدید آمد. این مفاهیم مدتها از هرگونه موضع میانهرو یا مصالحهآمیز در بسیاری از هنرها و الهیّات کاتولیک محروم بود؛ تصاویر صحنههایی از روز رستاخیز بر درگاه کلیساها که به موارد مردّد و موضع میانه اجازه ورود نمیدهد. این دیدگاه مطلق از جهان، چهبسا با ورود پروتستانیسم تشدید شد که برزخـــ مکانی برای پاکسازی روح قبل از ورود به بهشت ـــ را نفی و نقش میانجیگری مقدسها و مریم مقدس را حذف و اثربخشی «اعمال» را انکار کرد.
در این زمینه: کتاب شکسپیر و آزادی
برگرفته از کتاب شکسپیر و آزادی

