ارنست: خارمیدس شریف یا آلکبیادس شکوهمند داستان روزهای سپریشدهاش را به ما میگوید. گاهی روی لبۀ فنجانی پهن، او گوزنی که در حال چرا بود یا شیری را در حال استراحت میکشد، همانطور که تخیلش میخواست.
منتقدین هنر
آفرودیت خود را میآراید، و دیونیسوس با مانیادهای برهنه در کنار خود، با پای عریان و لکهدار شده با انگور بر روی کوزۀ شراب میرقصد. در همان حال سیلنوس پیر، ساتیرگونه، روی پوستهای بادکرده میخزد، یا آن نیزۀ جادویی را تکان میدهد که با چوب صنوبر تزیین شده بود، و دورش با پیچک سیاه پوشیده شده بود.
هیچکس نیامد تا هنرمند را هنگام خلق اثرش آزار دهد. هیچ پچپچ پرتی او را رنجیده نکرد. او نگران بازخوردها و سلیقهها نبود. آرنولد در جایی میگوید که در کنار رودخانۀ ایلیسوس هیچ هیگینباتامی وجود نداشت. در کنار ایلیسوس، گیلبرت عزیز، هیچ گردهمایی هنری احمقانهای وجود نداشت که کوتهنظری را به کلانشهرها بیاورد و به میانمایگان آموزش دهد که چگونه دهان باز کنند. در کنار رودخانۀ ایلیسوس هیچ مجلۀ خستهکنندهای در مورد هنر وجود نداشت.
ویژهنامههایی که در آن سختکوشان دربارۀ آنچه نمیفهمند وراجی میکنند. در کنار سواحل نیپوش آن آبراهۀ کوچک، هیچ روزنامهنگار مضحکی وجود نداشت که با خودستایی بر کرسی قضاوت تکیه بزند، درحالیکه باید در جایگاه متهم طلب بخشش میکرد. یونانیها منتقد هنری نداشتند.
گیلبرت: ارنست، تو واقعاً دلنشینی، اما دیدگاهت شدیداً نادرست است. نکند به حرفهای کسی گوش سپردهای که مسنتر از توست. این همیشه کار خطرناکی است و اگر به عادت تبدیل شود، متوجه خواهی شد که برای هرگونه رشد فکری کاملاً مهلک است.
در این زمینه: معرفی کتاب منتقد در مقام هنرمند
برگرفته از کتاب منتقد در مقام هنرمند

