برای وبر سرمایهداری نقطه اوج عقلانیت هدفمند است: هیچ جا مثل بنگاه مدرن “هدف، وسایل و نتایج فرعی” تحت ارزیابی و محاسبات دقیق قرار نمیگیرد. عقلانیت هدفمند در واقع همان محاسبه هزینه- سود صرف، نوع جهتگیری کنش انسان اقتصادی است که محاسبه سرمایه الگویی برای تحلیل آن به دست میدهد.
برای وبر سرمایهداری نقطه اوج عقلانیت هدفمند است
با این حال سرمایهداری علت این عقلانیت محسوب نمیشود. وبر روح عقلانی، عقلانیشدن شیوه زندگی به طور کل و اخلاق اقتصادی عقلگرایانهرا صرفاً نتایج فرعی پیدایش سرمایهداری نمیداند بلکه سرمایهداری خود مستلزم اینها و بسیاری چیزهای دیگر است. پس چیزی که نیاز به توضیح دارد خاستگاه این «روح» یا «خصیصه» عقلانی است. در اینجا باید تصریح نمود که وبر به هیچ عنوان آن ایدهآلیستی که اغلب تصویر می شود نیست (مثل مارکس که او را ماتریالیستی صرف میدانند).
او به صراحت معتقد بود که “نه ایدهها بلکه و منافع ایدهآل و مادی رفتار انسان را تعین میبخشد”. با این حال وی باور داشت اغلب ایماژهای جهان که توسط ایدهها» ایجاد میشوند به مانند سوزنبانان، تحت تاثیر فشار دینامیک سودْ مسیر حرکت را تعیین میکنند. به نظر او این مهم در مورد اخلاق عقلگرایانۀ سرمایهداری مدرن صادق بود. در اینجا میتوان مخالفت مهم وبر با «فهم ماتریالیستی تاریخ» را دید.
او این امر را به صورت نیاز جزمی به این باور تعریف کرد که عامل اقتصادی تنها عامل واقعی و «راستینی» است که در “تحلیل نهایی همه جا تعیینکننده است”. این چکیدهای مناسب از مارکسیسمِ پایان قرن است، اگر (در پرتو مطالب منتشرشده پس از مرگ وبر که طبیعتاً بدانها دسترسی نداشت) نگوییم تقلید ناشیانهای از مارکس که، همان طور که دیدهایم، نفس جداپذیری «عامل اقتصادی» را فرآوردهای مدرن میدانست.
وبر در چهار صفحه مهم از مقالهاش به سال 1904 پیرامون «عینیت» در علوم اجتماعی تنها درباره چیزهایی حرف زد که برای چنین «ماتریالیسمی» لازم است، چیزهایی که همه مارکسیستها باید آن را بخوانند. او همچون چاقویی که پنیر را میبرد، یک قرن پیچ و تاب بطلمیوسی، از انگلس تا آلتوسر، را میشکافد. با این وجود نکته مهم برای اهداف ما این است که وبر به صراحت اذعان داشت که حتی در ایدهآلیستیترین متنش یعنی اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری قصد ندارد تفسیر علّی معنویتگرایانۀ یکجانبه را جایگزین تفسیری ماتریالیستی از فرهنگ و تاریخ کند که به همان اندازه یکجانبه است. عقلانیشدن در نگاه وبر اشاره به نظاممند بودن، انسجام و روشمندی دارد:
این مفهوم چه به عنوان شرایط و حالت ذهنی آدمی باشد و چه اصل سازنده سازمانها در نظرش بگیریم، اجتناب از دلبخواهی بودن امور و از آن مهمتر، چیزی است که وبر به آن «جادو» میگوید. عقلانیت مترادف است با کاربرد حسابشدۀ قوانین. آنتیتز عقلانیت «سنتگرایی» است که وبر معتقد است سرچشمه تمام اخلاقیات و روابط اقتصادی منتج از آن است.
سنتگرایی مجموعه دیدگاه روانی برای فعالیتهای عاداتی و باور به امر روتین هرروزه به عنوان هنجار مقدس و تخطیناپذیر رفتار است. او نمونه دیدگاه اقتصادی سنتگرایانه را با ماجرای کارگر کشاورزی سیلزیایی به خوبی به تصویر میکشد که با دوبرابر شدن دستمزدش بلافاصله مدت زمان کارش را نصف کرد. این همان جهان پیشاسرمایهداریِ “تامین سنتی نیازها” با تمام توان است که مارکس از آن سخن میراند.
در این زمینه: جهان سرمایه داری مارکس
برگرفته از کتاب سرمایه داری و مدرنیته

