علیرغم دشواری بالقوه دستیابی به نتایج نظرسنجی که منعکس کننده دقیق نظرات مردم باشد، نظرسنجیها جزء مهم دموکراسی مشارکتی باقی میمانند.
افکار عمومی
اعلامیه استقلال که چارچوبی برای دموکراسی آمریکایی ایجاد کرد، بیان میکند که دولتها« اختیارات عادلانه خود را از رضایت حکومتشوندگان به دست میآورند». اگر اراده مردم پایه و اساس هر دولت نمایندهای را ایجاد کند، نظرسنجی عمومی به عنوان ابزاری عمل میکند که به وسیله آن صدای مردم شنیده میشود و رضایت آنها را بروز میدهد. زمانی که دولت خواستههای آنها را نادیده میگیرد، انتخابات راه حل مردم است.
اما آیا شواهدی وجود دارد که نشان دهد افکار عمومی بر سیاستهای دولت تأثیر میگذارد؟ مطالعات انجام شده توسط چندین محقق از جمله پروفسور دانشگاه نورث وسترن،”بنجامین آی. پیج” و پروفسور دانشگاه کلمبیا”رابرت ی شاپیرو” (1983)؛ پروفسور دانشگاه واشنگتن،”پل برستاین” (2003) و پروفسور دانشگاه وندربیلت،”لری بارتلز” (1991) این را تایید میکند.”جیمز استینسون” پروفسور دانشگاه کارولینای شمالی مینویسد: «وقتی افکار عمومی تغییر میکند، مثلاً دولت کم و بیش در جهت خواستهشده پاسخ میدهد و به سرعت این کار را انجام میدهد.
برای دیدن رابطه ساده بین افکار عمومی و نتایج سیاست، لازم نیست خیلی به دور نگاه کنید: پرزیدنت باراک اوباما توسط مردمی انتخاب شد که اکثراً موافق بودند که اقتصاد، مشاغل و مراقبتهای بهداشتی اولویت اصلی آنهاست. به این ترتیب، برنامه سیاست او منعکس کننده این نگرانیها بود. در بالای لیست او “بسته محرک اقتصادی” و البته “قانون مراقبت مقرون به صرفه” قرار داشت. به نوعی میتوان افکار عمومی و تأثیر آن بر سیاست را به عنوان یک رابطه مرغ و تخم مرغ درک کرد: مردم به مقامات منتخب از ترجیحات خود آگاه میشوند و این مقامات سعی میکنند راه حلهای خود را به عنوان بهترین اقدام به مردم عرضه کنند.
این رابطه بیشتر بر اهمیت افکار عمومی در روند دموکراتیک ما تأکید میکند. نظرسنجیها به رای دهندگان اجازه میدهد تا انتخابها را ارزیابی کرده و در ایدهآلیترین معنا، مردم را به فکر کردن درباره مسائل و گزینههای جایگزین تحریک میکند. به این ترتیب، خود اعمال نظرسنجی و تحقیق نیز بخشهای مهمی از روند دموکراتیک است و مردم را تشویق میکند تا آگاه و مطلع شوند. افکار عمومی همچنین نقش مهمی در دنیای جهانی شده ما ایفا میکند.
در مصاحبهای با شورای روابط خارجی “استیون کول” روانشناس سیاسی از سازمان افکارعمومی توضیح داد: “اگر متخصصان سیاست میخواهند همکاری بینالمللی را ترویج کنند، آنها میتوانند افکار عمومی را بهعنوان نوعی متحد در این فرآیند ببینند؛ البته نه در هر مورد، اما این یک گرایش به آن طرف.” به عبارت ساده تر، دلیل دیگری که برای آمریکاییها برای درک افکار عمومی جهانی مهم است این است که به ما این توانایی را میدهد که جهان و خود را از منظری متفاوت ببینیم.
در این زمینه: جان لاک و حقوق طبیعی
برگرفته از کتاب درآمدی بر علم سیاست

