کتاب فیلسوفان سکولار عیسی که بود - نشر پیله

عیسی که بود

کتاب فیلسوفان سکولار
Rate this post

عیسی که بود؟ به عقیده نیچه او یک غیر واقع بین متنفر از واقعیت بود یک تصور غیر عملی، « دچار حمله مرض و یار مرگ شده بود»؛ بعد از این‌که نیچه رمان داستایوسکی به همین نام خوانده بود او را «ابله» نامید.

عیسی

عیسی می‎خواست یک «جنبش صلح بودائی» با مهر زدن نفرت به نام عشق آغاز کند. آموزه او مبنی بر دوست داشتن دشمن و این‌که ملکوت خداوند در ماست نه در این دنیا و این‌که همه مردمان و نه فقط «قوم برگزیده» فرزندان خدا هستند، تمام این آموزه‎ها چنان مخالف ایدئولوژی یهودی بودند که آنها تصمیم گرفتند برای برطرف کردن خطر او را بکشند.  

نیچه با ژست مقدس‎مآبی گفت، اگر بیشتر زنده می‎ماند بیشتر یاد می‌گرفت و آموزش‎های خود را نفی می‎کرد: «او به اندازه کافی نجیب بود که به خطای خود اعتراف کند». حواریون او و کمی بعد پولس قدیس عیسی را قهرمان یهودیان کردند. آنها این‌کار را با موعظه بازگشت دوباره او که طلیعه عهد جدید برای یهودیان است کردند. آنها به توده بی‎ارزش شده رم، قول رستگاری و آزادی دادند که از راه کفاره عیسی برای گناهان آنها و کیفر بی‎دینان توسط خداوند به سرانجام می‎رسد. از طریق او یهودیان به‎راستی رم را فتح کردند که بدون او هرگز امکان‎پذیر نبود.

پولس نقش تحریف شده عیسی، خودش را به یک دستگاه کامل به نام کلیسا تبدیل کرد، یک نهاد کاملاً یهودی و غیر مسیحی؛ او و آبای بعدی کلیسا، دسته کوچک و قدیم مسیحیان را به کلیسای جنگ‎طلب و بعداً کلیسای دولتی برساختند. این نهاد بود که با نفرت و عقاید جزمی مقدس و لعنت و عیب‏جویی خودش توانست در نهایت بر اذیت و آزار رمیان فائق آید. بر رم و بربرهای شمالی پیروز شود که آخرسر خودش رمی و بربر بشود؛ و با این کار در پایان کلیسا بر مسیحیت چیره گردید. در کلیسا شورش بردگان بر اخلاق به بالاترین و پایدارترین شکل ممکن خود رسید و نیچه مانند پیامبران کهن که دشمنان یهود را تقبیح می‎کند، بدگویی خود را با صدای رعدآسا ادا کرد:

من مسیحیت را محکوم می‎کنم. من اتهاماتی را علیه مسیحیان اقامه می‎کنم که تاکنون هیچ اتهام زننده‎ای آن را این‌طور فریاد نزده است. برای من مسیحیت بالاترین فساد قابل درک است. او میل به فسادی که تاکنون ممکن بوده است دارد. کلیسای مسیحی همه چیز را با فساد خود لمس کرده: تمام ارزش‎ها را بی‎ارزش کرده، حقیقت را به دروغ، هر بی‎عیبی و کمال نفس را به فرومایگی. من آن را خسارت ابدی نوع انسان می‎نامم. انحطاط کلیسا به هیچ‎گرایی او را به وجد آورد. با نظر به شفق خدای دروغی مسیحی، او اعتقاد داشت که عامل اصلی فرهنگ گذشته اروپا سرانجام ناتوان گشته است. به همین دلیل او «گفت» “خدا مرده است” نه «خدایی نیست».

آنجا چه بود که جای خدا را بگیرد، باور به کی پس از این همه می‎توانست بشریت را تحت نظم و ترتیب درآورد؟ با مرگ خدا، نیچه اعتقاد داشت که فرصتی دیگر پیش آمده که حس آگاهی از بی‎تقصیری هستی دوباره برپا شود. یکی دیگر از تازه‎سنجی ارزش‎ها. او زرثوشتر را پیغمبر خود ساخت، زرثوشتر استعاره تناسخ زرتشت است، نیچه گفت او کسی است که فریب خیر و شر اخلاقی را برای اولین بار وارد جهان کرد و حالا باید جنبشی را که قصد دارد دوباره آن را خارج کند سخنگوی باشد.

در این زمینه: دولت و تاسیس کلیسا

برگرفته از کتاب فیلسوفان سکولار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *