واژۀ «ephebe» ریشه در یونان باستان دارد و به مرد جوانتری اطلاق میشود که در نوع خاصی از رابطه میان دو مرد قرار میگیرد. در این نوع رابطه، فرد جوانتر معمولاً در اواسط یا اواخر دوران نوجوانیاش قرار دارد، و شریک بزرگتر او معمولاً در حدود بیستوچند سالگی است. چنین رابطهای دارای نظام مشخصی از آرمانها و قواعد مربوط به صمیمیت و روابط جنسی بود. نکته مهم این است که شکل یونان باستانی این نوع رابطه هیچ شباهتی به برداشت ویکتوریایی، الیزابتی یا حتی برداشت قرن بیستویکمی از آن ندارد. اگر مایل باشید بیشتر درباره این زمینه تاریخی بدانید، مقالهای با عنوان «جوانی در کنار دریا: ایفب در «چهره هنرمند در جوانی» و «اولیس» نوشتۀ جوزف کستنر را پیشنهاد میکنم که بسیار مفصلتر از آن چیزی است که در اینجا مجالش هست.
اسکار وایلد و لرد آلفرد داگلاس
آنچه در اینجا باید بهخاطر سپرد، دو نکته کلیدی است: فاصله سنی و ماهیت رابطه میان دو مرد.گرچه این اشاره در بافت رمان اولیس کمی طعنهآمیز به نظر میرسد، اما مفهوم روابط همجنسخواهانه در یونان باستان برای اسکار وایلد اهمیتی اساسی داشت؛ آنقدر که در دادگاه سال ۱۸۹۵ آن را بخشی از دفاعیه خود قرار داد. وایلد رابطهاش با لرد آلفرد داگلاس را دنبالهای از همان سنتهای باستانی میدانست. او پیوند خود را در چارچوب آن سنت قرار میداد؛ همانگونه که رابطه شکسپیر با «جوان زیباروی» را نیز بخشی از همان مسیر میدید. در بخشی از شهادت وایلد در دادگاه آمده است:
«عشقِی که در این قرن جرئت بیان ندارد»، عشقی عمیق و مهر و محبتی است که مردی بزرگتر نسبت به مردی جوانتر دارد؛ عشقی همچون آنچه میان داوود و یوناتان بود، عشقی که افلاطون آن را بنیاد فلسفهاش قرار داد، و عشقی که در غزلهای میکلآنژ و شکسپیر میبینید. این عشقیست ژرف و روحانی، به همان اندازه پاک که کامل. زیباست، شکوهمند است، و والاترین شکلِ محبت انسانی است. هیچ چیز غیرطبیعی در آن نیست. عشقیست خردمندانه که بارها میان مردی بزرگتر و مردی جوانتر شکل گرفته است، وقتی مرد مسنتر عقل و درایت دارد و مرد جوان، شادمانی و امید و درخشش زندگی را پیش روی خود میبیند. این چیزیست که جهان آن را درنمییابد. جهان به آن میخندد و گاه انسان را به خاطرش بر سر دار رسوایی میبرد.
در بخش «سیلا و کاریبدیس» از اولیس، بارها به زیبایی جوانانۀ «بست» اشاره میشود، و پیوند دادن او با اشاراتی به زیباییباوری (استتیسیسم) وایلد، این تصویر را تقویت میکند. واژۀ «ephebe» در اینجا لقبی بسیار خاص و معنادار است که به «بست» اطلاق میشود؛ چرا که تصویر او در این بخش و بخشهای دیگر رمان، با رمزگانهایی که بهشکلی تحقیرآمیز همجنسگرایانه تلقی میشوند، ترسیم شده است. در واقعیت، ریچارد بست در رابطهای دگرجنسخواهانه با فاصله سنی زیاد شریک کوچکتر آن رابطه بود، اما همین اختلاف سنی باعث شد که جویس (و دیگران) دربارۀ گرایش جنسی او پرسشهایی مطرح کنند. در اولیس، همانند آثار وایلد و شکسپیر، هرگز بهطور مستقیم از عشق همجنسگرایانه سخن نمیرود، اما ممکن است حس کنید پسرها دلشان میخواهد همدیگر را ببوسند!
در چهرۀ آقای دابلیو.اچ.، عشق میان دو مرد با واژههایی غیرمستقیم مثل «دوستی» یا «شور و شوق» توصیف میشود و هیچ اشارهای به جنبههای جسمانی آن نیست. واژۀ «زیبایی» نیز در همین معنا به کار میرود (دوباره بهیاد آورید که بست سخت با زیبایی پیوند خورده است، و خودش هم بعدها عشق میان دو مرد را «حس زیبایی» مینامد). ویلی هیوز در داستان وایلد با عباراتی گوناگون توصیف میشود: «تجسم عینیِ ایدۀ زیبایی از نگاه او»، «ارباب-بانوی دلبستگی شکسپیر» و «خادم لطیفِ لذت». دو نمونه آخر مستقیماً برگرفته از زبان سونت ۲۰ شکسپیر هستند.
در این زمینه: محاکمات تحقیر آمیز اسکار وایلد
برگرفته از کتاب پرتره آقای ویلی هیوز

