گاهی اوقات گرایشهایی حتی در مکاتب غیراستعماری اندیشه وجود دارد برای این که فرض کنیم جامعهشناسی در قرن نوزدهم بهعنوان رشتهای آغاز گردید که در آن اندیشمندان اروپایی به بحث درباره جوامع اروپایی میپردازند.
مادرشهرها
با این حال، همانگونه که مورخان تجدیدنظرطلب اخیر جامعهشناسی نشان دادند، با گسترش جامعهشناسی در اروپا و آمریکای قرن نوزدهم، جامعهشناسان عمیقا به مسائل مربوط به امپراتوریها و استعمار علاقهمند شدند. در واقع، حتی «نخستین» اندیشمند اروپایی بهکار برنده اصطلاح «جامعهشناسی» – آگوست کنت در کتاب خود بهنام دوره فلسفه اثباتی– بخشی از کتابش را به بحث درباره جوانب مثبت و منفی حکومت استعماری اختصاص داد و به این نتیجه رسید که استعمار «یک هیولا اجتماعی» است.
این کار ما نیست که با پیشبینی تصمیم بگیریم دوره مقدماتی چه باید باشد، و یا چه زمانی خاتمه مییابد؛ یا فرض کنیم که هر نژاد یا ملتی باید در همه موارد از شیوه پیشرفت آنهایی تقلید کند که پیشتر رفتهاند. بهجز حفظ صلح عمومی، یا گسترش طبیعی روابط صنعتی، اروپای غربی باید از هرگونه مداخله بزرگ سیاسی در شرق اجتناب کند در واقع، همانطور که گو نشان میدهد، در مجله آمریکایی جامعهشناسی «میانگین مقالات ارجاعی به «امپراتوریها»، «امپریالیسم»، «مستعمرات» یا «استعمار» از سال 1895 تا 1914 36 درصد بود. در سال 1902، درصد مقالات ارجاعی به این کلیدواژهها به 60 درصد رسید».
فرانکلین گیدینگز در سخنرانی ریاست خود بر انجمن جامعه شناسی آمریکا تا آنجا پیش رفت که گفت: «مسائل مربوط به توسعهطلبی سرزمینی و حکومت بر مردمان بیگانه» مهمترین موضوعی ایت که جامعهشناسان باید به مطالعه آن بپردازند. حتی جامعهشناسانی که اکنون بهخاطر تحلیلهایشان درباره جامعه ایالات متحده مشهور هستند، در نوشتههای اولیه خود در واقع بیشتر به فرآیندهای جهانی علاقهمند بودند. برای مثال، رابرت پارک بهخاطر مطالعات خود درباره «روابط نژادی» در شیکاگو مشهور است، اما پارک پیش از علاقهمندی خود به جامعهشناسی شهری ایالات متحده، به موضوعات بسیار جهانیتر، از جمله نقش اروپا در «ارتقای» قاره آفریقا از طریق استعمار علاقه داشت
در این زمینه: شبکه های قدرت
برگرفته از کتاب استعمارزدایی از جامعه شناسی

