چگونه میتوانیم شناخت ماهیتِ نامحدود، بیقید و شرط و همیشه حاضر خود را به تجربۀ محسوسِ واقعیمان تبدیل کنیم؟ فضای فیزیکی اتاقی را تصور کنید و ویژگی آگاهی را به آن اضافه کنید.
جاودانگی
این اکنون فضای فیزیکی آگاه، فضای دانستن، است. الآن تصور کنید فضای فیزیکیِ آگاه میخواهد تجربۀ خود را بررسی کند. اگر فضای فیزیکیِ آگاه توجه خود را به اشیاء درون اتاق معطوف کند، همیشه آنها را در حال ظاهرشدن و ناپدیدشدن میبیند.
حتی چهار دیواریای که ظاهراً اتاق را دربردارد در تجربۀ فضای فیزیکیِ آگاه ظاهر و ناپدید میشود. اما، فضای فیزیکیِ آگاه هیچ تجربهای از پیدایش و ناپدیدی خودش ندارد. او در تجربۀ خودش از خودش همیشه حاضر و نامحدود است. حالا اگر ویژگی فضا- مانند را از این آمیزۀ فضا و آگاهی بگیریم، درآنصورت همۀ آن چیزی که باقی میماند آگاهیِ بدون بُعد و انداره است.
آن همان خودِ ماست. ما بهمثابه آگاهی تجربۀ پیدایش و ناپدیدیِ حسها و ادراکهایی را داریم که شناختِ ما از بدن و جهان را تشکیل میدهد، اما هرگز تجربۀ پیدایش و ناپدیدیِ خویشتن خود را نداریم. ما هیچ شناختی از اینکه با پیدایش بدن هستی پیدا میکنیم نداریم. همچنین وقتی حسها و ادراکهای تشکیلدهندۀ تجربۀ بدن ناپدید میشود، هیچ شناختی از متوقفشدن هستیمان نداریم.
ما حتی نمیتوانیم بگوییم پیش از بدن وجود داشتیم یا پس از مرگ بدن باقی خواهیم ماند. پیش از بدن هیچ «پیش»ی وجود ندارد و پس از مرگ بدن هم هیچ «پس»ی وجود ندارد. حتی در مدتی که بدن وجود دارد هیچ زمانی وجود ندارد که آگاهی در آن پایدار بماند. ما در زمان، ابدی نیستیم. ما الآن همیشه حاضریم.
ما جاودان هستیم. حضرت مسیح به این نکته اشاره کرد وقتی گفت، «پیش از ابراهیم «من هستم» بود». به فضای فیزیکی آگاه خود بازمیگردیم و آن را تصور میکنیم درحالیکه سه حالت برای آن در نظر میگیریم: یک، این فضا را پانصد سال پیش-قبل از ساختهشدن ساختمانی که الآن کامل است-درنظر میگیریم ؛ دو، این فضا را در حالِ حاضر درنظر میگیریم؛ و سه، این فضا را پانصد سال بعد-پس از تخریب ساختمان- درنظر میگیریم.
اگر فضای آگاه این سه حالت خودش را اکنون با هم مقایسه کند، همۀ آنها را عین هم مییابد. چیزی که در مدت این دورۀ هزار سالِ تجربه اتفاق افتاده بههیچوجه در فضای آگاه تأثیر نگذاشته است. فضای آگاه نه کهنه و خراب میشود نه آن را زنگار میگیرد بلکه همیشه به همان وضعیت بکر و دستنخورده باقی میماند.
حالا به تجربۀ خود از خویشتنمان بازمیگردیم. اگر اندیشهها، احساسها، حسها و ادراک های خود را در مراحل مختلف زندگیمان بررسی کنیم، هرکدام را متفاوت مییابیم. اما اگر، در سنین مختلف، خویشتن خود را بررسی کنیم درمییابیم هستی عریانِ ما پیش از آنکه با تجربه محدود شود همیشه همان وضعیت بکر و دستنخورده را دارد. خویشتنِ ما هیچ تغییری را در ذات خود هرگز تجربه نمیکند. خویشتنِ ما با رهاشدن از ویژگی های حاصل از تجربه فقط حاضر و آگاه است و خود را به رنگ همۀ صورتهای تجربه درمی آورد، اما هرگز چیزی غیر از خودش نیست یا غیر از خودش نمیشود. هیچگاه برای خویشتنِ ما اتفاقی نمیافتد!
در این زمینه: از تجربه خودم بودن آگاه باشیم
برگرفته از کتاب من بی من

