در ذهن سوداگر، حتّی دولت ممکن نیست چیزی جز تصویر کسب و کار سوداگرانۀ غولآسا که همه چیز را در خویشتن پدید میآورد، در نظر آید. “نظریۀ قراردادِ” دکترین سیاسی اساساً نشئت گرفته از ذهنیّت بهراستی سوداگر است که پیشتر در دوران باستان متأخر وجود داشت، و زمانیکه، نظریّۀ قرارداد، تجدید حیات خود را جشن گرفت و شروع به تسخیر اروپا کرد، این نظریّه در تمامـــی کشورهـــای سوداگر، از سوی “فلاسفۀ دولتگرا” (هوگو گروتیوس) با اشتیاق بسیار دنبال شد؛ و اینچنین از هابز بدین سو دارای تفوّقی بینظیر بر سیاست انگلیس شد.
دولت
هربرت اسپنسر پا را از آنها فراتر گذاشته و به دولت اجازه میدهد تا حداقل “بهنحوی اُرگانیک” (در معنای زیستشناسی) پدید آید؛ حتّی اگر ایدههای پیدایشِ آنْ کاملاً متعلّق به فردی لندننشین و بهمنظور شکلگیری شهری مالی بوده باشد. از همینرو، زمانی که وی به عقب باز میگردد، آغازِ زندگی سیاسی را منوط به تمایزِ اعضای جامعه در سه گروه میبیند که فیالواقع چیزی نیستند جز رئیس، هیئت مدیران، و جلسات عمومی شرکت سهامی؛ او به این همگونی در بند 470 از اصول جامعهشناسیْ اشاره میکند.
زمانیکه اسپنسر قدرتِ مالی انگلیس را تقدیر ازلی بشریّت تعریف میکند (بند 500 و پس از آن)، و در ادامه تا آنجا پیش میرود که دوران ابتداییترِ تاریخ سیاسی را بدون روابطِ قراردادی فرض میکند که “وضع” طبیعی بر آن حاکم است، فقط در جهت تصریح نظریۀ قرارداد در سطحی قویتر گام بر میدارد. این بدان معنیست که به گفتۀ اسپنسر، دورهای از شکلگیری ناتمام، از طریق «توسعۀ طبیعی»، با دورهای دنبال شد که وی آنرا در تقابل با اوّلین جامعۀ “جنگجو”، جامعۀ صنعتی مینامد و تأکید میکند که جامعۀ صنعتی”با تثبیت و ایجاد قرارداد بهمنزلۀ رابطۀ عمومی و فراگیر” آغاز گردید؛ جامعهای “که تحت لوای آن، تلاشها برای منافع مشترک و متقابل، با هم مقارن شدند.”
در این زمینه: فرهنگ سوداگر
برگرفته از کتاب سوداگران و قهرمانان

