رهبران اصلی اندیشه سوسیالیستی پیش از مارکس، سن سیمون، چارلز فوریه و رابرت اوون بودند. اشرافزاده فرانسوی کنت هانری دو سن سیمون (1760-1825)، معلم (و کارفرما) بنیانگذار جامعهشناسی، آگوست کنت بود.
اندیشه سوسیالیستی
سن سیمون بشر را به دو بخش تقسیم کرد: بخش «ملی» (یا «صنعتگرا»)، تولیدکنندگان، بانکداران، بازرگانان، کارگران، دانشمندان و هنرمندان – بهطور خلاصه، همه کسانی که کار مفید انجام میدهند – و بخش «ضد ملی»، انگلی، بخش غیرکارگر جامعه شامل اشراف و روحانیون که تولید نمیکنند، بلکه تنها مصرف میکنند.
جامعه آینده – بهگفته سنت سیمون – جامعه صنعتی مبتنی بر برنامهریزی و مدیریت علمی خواهد بود که در آن همه کار میکنند و هیچ گروه انگلی وجود نخواهد داشت. سن سیمون انقلاب خشونتآمیز را رد کرد اما میخواست از طریق گسترش دانش مثبت و ایمان به «مسیحیت جدید» به تغییر اجتماعی دست یابد. چارلز فوریه (1772 1837)، دیگر اندیشمند فرانسوی، نه تنها بحث اصلاح جامعه را طرح کرد (فوریه، 1971)، بلکه تلاش کرد تا طرحهای خود را اجرا کند.
او و دانشجویانش اجتماعات تولیدی (چیزی شبیه تعاونیها) بهنام فالانسترها در فرانسه و آمریکا تأسیس کردند. با این حال، تلاش او شکست خورد. در همین حال، رابرت اوون (1771 1858)، صاحب کارخانه نساجی انگلیسی و نویسنده کتاب سوسیالیسم چیست؟ (1841) بود که کلمه «سوسیالیسم» برای نخستینبار در عنوان آن ظاهر شد. اوون نیز مانند فوریه سعی کرد اندیشههای سوسیالیستی خود را در یک مستعمره آمریکایی بهنام هارمونی جدید پیاده کند (اوون، 1972)، اما تلاش او موفقیتی بزرگتر از فوریه نداشت.
چندین مورخ فرانسوی متعلق به اوایل قرن نوزدهم – آگوستین تیری (1795-1856)، فرانسوا گیزو (1787-1874)، یا فرانسوا مینیه (1796-1884) – از اصطلاح «طبقات» در رابطه با تحلیل خود از انقلاب فرانسه و تاریخ معاصر استفاده کردند. آنها توجه خود را به درگیریهای بین گروههای مختلف در جامعه فرانسه معطوف کردند و آنها را بهعنوان مناقشات بین طبقات اجتماعی توصیف کردند. در اینجا بود که اندیشه مبارزه طبقاتی برای نخستینبار – حتی پیش از مارکس – در اندیشه اجتماعی اروپا ظاهر شد.
در این زمینه: نخستین برنامه جامعه شناسی
برگرفته از کتاب چشم انداز جامعه شناسی تاریخی

