اسکار وایلد درگیر زنجیرهای از محاکمات تحقیرآمیز و پر سروصدا شد؛ محاکمههایی که از نظر شخصی، حرفهای و مالی او را نابود کردند و مقدمات مرگ او را – کمتر از ده سال پیش از وقوع رخدادهای رمان اولیس – فراهم ساختند، آنهم صرفاً به جرم دوست داشتن مردی دیگر.
محاکمه وایلد
چنین رسوایی تحقیرآمیزی در جامعهای که از پیش بسته و سرکوبگر بود، تأثیری منجمد کننده داشت. نوشتن آشکار دربارۀ چنین روابطی میتوانست فوقالعاده خطرناک باشد. حتی اگر چنین نوشتهای از صافی سانسور عبور میکرد، همینکه کسی از اینگونه مسائل آگاه بود، نوعی «اعتراف» به شمار میآمد. به تعبیر دقیق پژوهشگر، کالین لاموس: «دانستن دربارۀ همجنسگرایی، یعنی همدست آن بودن.»
روابط همجنسگرایانه در هنر همچنان بازنمایی میشدند، اما باید با نهایت ظرافت بیان میشدند. نمونهای روشن از این وضع آن است که وایلد مجبور شد بخشهایی از تصویر دوریان گری را تعدیل و ملایمتر کند تا امکان انتشار بیابد. ممکن است این پسرها صرفاً بهترین دوستان افلاطونی به نظر برسند، اما آنها دلشان میخواهد همدیگر را ببوسند.
فکر نمیکنم باید فرض کنیم که شهروندان موقری مثل استفن ددالوس و باک مالیگان، نسبت به عشق همجنسگرایانه کاملاً بیاطلاع یا سادهدل هستند. لاموس تأکید میکند که «خوانش همجنسگرایی» یکی از دغدغههای صریح و تکرارشونده در بخش «سیلا و کاریبدیس» است؛ همانطور که دیدیم، این موضوع در بحثهایی که دربارۀ سونتها در میگیرد، در شوخیهای باک مالیگان، و در ارجاعهای مکرر به وایلد ظاهر میشود.
فرانسیس دولینگلس، پژوهشگر ادبی، معتقد است که شخصیت مالیگان، به همان اندازه که از الیور سنتجان گوگارتی الهام گرفته، از اسکار وایلد نیز تأثیر پذیرفته است. خود جویس هم در نامهای به برادرش استانیسلاس مینویسد که گوگارتی را مقلدی از وایلد میدانسته است.
فکر نمیکنم باید فرض کنیم که شهروندان موقری مثل استفن ددالوس و باک مالیگان، نسبت به عشق همجنسگرایانه کاملاً بیاطلاع یا سادهدل هستند. لاموس تأکید میکند که «خوانش همجنسگرایی» یکی از دغدغههای صریح و تکرارشونده در بخش «سیلا و کاریبدیس» است؛ همانطور که دیدیم، این موضوع در بحثهایی که دربارۀ سونتها در میگیرد، در شوخیهای باک مالیگان، و در ارجاعهای مکرر به وایلد ظاهر میشود. فرانسیس دولینگلس، پژوهشگر ادبی، معتقد است که شخصیت مالیگان، به همان اندازه که از الیور سنتجان گوگارتی الهام گرفته، از اسکار وایلد نیز تأثیر پذیرفته است. خود جویس هم در نامهای به برادرش استانیسلاس مینویسد که گوگارتی را مقلدی از وایلد میدانسته است.
دولینگلس به «هیکل فربه» مالیگان و لباسهای رنگارنگ و پرزرقوبرقش اشاره میکند – لباسهایی با حالوهوای دَندیوار، بهویژه انتخاب رنگ زرد، که ارجاعی است به «فرقۀ گل آفتابگردان» اسکار وایلد. این بخش البته صرفاً حدس و گمان من است، اما ممکن است جلیقهای به رنگ پامچال که مالیگان در بخش «تلمک» به تن دارد، اشارهای باشد به آرچیبالد پامچال، پنجمین ارل رزبی، که گفته میشود رابطهای با فرانسیس داگلاس داشته؛ همان برادر لرد آلفرد داگلاس، معشوق وایلد. پدر خانواده داگلاس، مارکی کوئینزبری، در نامهای که بهعنوان مدرک در دادگاه وایلد ارائه شد، از رزبی و پسر نخستزادهاش شکایت کرده بود.
گذشته از ظاهر و لباس، مالیگان در بخش «سیلا و کاریبدیس» با حالوهوای اغراقشده و نمایشی ظاهر میشود و بذلهگوییهای زیرکانه، طنز خودانتقادی، و طرد صریح اخلاقگرایی خشک عصر ویکتوریا را به نمایش میگذارد – همگی در ادامۀ روحیۀ اسکار وایلد. استفن، مالیگان را دارای «طرز و روش آکسفوردی» توصیف میکند، که این تعبیر نشان میدهد مالیگان به واسطۀ تحصیلاتش در آکسفورد، با عشق همجنسگرایانه آشناست؛ ویژگیای دیگر که او را به وایلد شبیه میسازد. جویس در جایی دیگر نوشته بود که مدارس شبانهروزی مردانۀ بریتانیا بستر پرورش «عشقی که نامش را نمیشود برد» بودهاند – ایدهای که در ادامه دوباره به آن باز خواهیم گشت.
لایستر دربارۀ آقای دابلیو.اچ. میگوید: «مرد طناز هیچگاه وقتی جدی است، جدی گرفته نمیشود»؛ و این پارادوکس بهسادگی بر حضور وایلدگونۀ باک مالیگان نیز صدق میکند. هرگز واقعاً نمیتوان دانست باید تا چه اندازه حرفهای او را – که دلقک دربار ادبی ماست – جدی گرفت؛ با این حال، او همیشه هم در اشتباه نیست. و همین است رمز و راز باک مالیگان.
در این زمینه: پرتره آقای دابلیو اچ. اثر وایلد
برگرفته از کتاب پرتره آقای ویلی هیوز

