گلنر سه ویژگی اصلی برای جامعه مدرن درنظر میگیرد: آزاد بودن، ترویج عقلانیت و علم، مولد و کارآمدی در حوزه اقتصادی. همه این جنبهها بههم مرتبط و مشروط به یکدیگر هستند.
ملی گرایی
آزادی در جامعه مدرن باعث امکان وجود نهادهای دموکراتیک، شهروندان خود را تضمین حقوق مدنی و سیاسی شهروندان آن، و تقویت جامعه مدنی میشود. بهنوبه خود، آزادی (همانطور که پوپر استاد سابق گلنر اشاره کرد) تضمین شکوفایی عقلانیت و علم است. جامعه مدرن اقتضا میکند که شهروندانش منطقی، باسواد و تحصیلکرده باشند و در نتیجه شرایط خوبی برای توسعه آموزش و علم ایجاد شود. بهنوبه خود، عقلانیت و آموزش باعث کارآمدی اقتصادی، تولید صنعتی و کاربست دانش علمی در جامعه مدرن میشود. در حوزه روابط اقتصادی، بازار آزاد مبنای تضمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی میگردد.
در مورد نظریه ملل و ملیگرایی ، از نظر گلنز او، دو نوع نظریه وجود دارد که به مسأله ملتها و ملیگرایی میپردازند: «ازلیگرایی و «مدرنیسم». نظریه ازلیگرا مدعی است که ملتها دیرینه هستند و از زمانهای خیلی قدیم وجود داشتهاند. در مقابل، نظریه مدرنیستی ادعا میکند که ملتها پدیده مدرنی هستند که تنها با ظهور جامعه مدرن شکل گرفتهاند.
خود گلنر با نظریه مدرنیستی شناخته میشود. در پارادایم مدرنیستی، ملتها و ملیگرایی چرا و چه زمانی ظهور کردند؟ گلنر توضیح زیر را ارائه میدهد: عملکرد درست جوامع صنعتی مدرن نیازمند جمعیتی باسواد و تحصیلکرده است. سواد و دانش برای تولید و امور نظامی ضروری است. در نتیجه، اجباری شدن مدارس در جوامع مدرن برقرار شد.
آموزش مدرسهای باید بهصورت نظاممند، متحدالشکل و مهمتر از همه به زبان واحد انجام شود. این پرورش جمعیت تحصیلکرده از طریق آموزش مدرسهای چیزی است که گلنر «فرهنگ عالی» مینامد: پرورش الگوی واحد فرهنگ زیر نظر آموزش مدرسهای که به زبان نوشتاری (ادبی) انجام میشود. و پیدایش فرهنگ عالی در یک زبان نوشتاری بهگفته گلنر باعث شکلگیری ملیگراییها میشود. ابتدا ملیگرایی کسانی که آموزش به زبان آنها انجام میشود. دوم، ملیگرایی کسانی است که زبانشان فاقد این امتیاز است. این ملیگراییهای رقیب هستند که باعث شکلگیری ملتهای مدرن امروز شدند.
در این گزارش، باید توجه داشته باشیم که گلنر به واژگونی کامل فهم موجود از مفاهیم ملت و ملیگرایی پرداخته است. بهطور معمول، ملیگرایی بهعنوان چیزی پدید آمده توسط یک ملت، یک احساس ملی اغراقآمیز و ارتقاءیافته درک میشود. گلنر این منطق را تغییر میدهد: این گونه نیست که ملتها باعث پیدایش ملیگرایی میشوند، بلکه برعکس است.
تدوين فرهنگ عالی مدرن منجر به پیدایش ملیگرایی میشود و ملیگرایی باعث شکلگیری ملتها میشود. از نظر گلنر، ملتها را میتوان به دو شیوه مکمل هم تعریف کرد: دو نفر وقتی یک فرهنگ دارند به یک ملت تعلق دارند (فرهنگ بهعنوان مجموعه نمادها، ایدهها، اندیشهها، شیوههای رفتار و ارتباطات فهمیده میشود). و دو نفر زمانی به یک ملت تعلق دارند که هر دو یکدیگر را متعلق به یک ملت بدانند
گلنر ملیگرایی را با این ادعای خاص سیاسی تعریف میکند که واحد سیاسی و واحد ملی باید یکی باشند. بهعبارت دیگر، ملیگرایی با این الزام همراه است که هر ملتی باید دولت «ملی» خود را داشته باشد. درخواست چنین تقاضایی بهعنوان یک الزام ضروری – اغلب توسط ملتهای کوچک، اما نه کمتر از ملتهای بزرگ – آشکارا مسألهساز است و به یکسری مسائل منتهی شده است.
مسأله اصلی این است که برخی واحدهای سیاسی سرزمینی ممکن است تنها با کشتن، اخراج یا جذب همه اعضای ملتها و ملیتهای دیگر دچار همگونی فرهنگی و قومی شوند. مسأله دیگر این است که ملیگرایی باعث تکهتکه شدن واحدهای بزرگتر دولتی به واحدهای کوچک، شکننده و بیثبات دولتی میشود. گلنر چنین تجزیه واحدهای بزرگتر دولتی به دولتهای کوچکتر را بسیار مسألهساز و ریسکی میدانست.
در این زمینه: حمایت از جامعه باز
برگرفته از کتاب چشم انداز جامعه شناسی تاریخی

