پوتین دیدگاهی دارد که قدرت بزرگ بودن در جهان بیشتر به معنای ریشه داشتن در قرن نوزدهم است تا قرن بیستویکم: او فکر میکند هر قدرت بزرگی یک حوزه نفوذ، کشورهای حائل و جواهرات سلطنتی دارد.
پوتین
برای مثال، زمانی که پوتین اوکراین و گرجستان را به دلیل جسارتشان در تلاش برای نزدیکتر شدن به غرب مجازات کرد، کمتر دلایل واقعی و عملی داشت و بیشتر به این دلیل بود که نمیتوانست آنها را «از دست رفته» ببیند. ثانیاً، او قدرتی را بزرگ میداند که در همه مسائل جهانی صدایش شنیده شود. در نهایت او فکر میکند که یک قدرت بزرگ باید قوانین را کنار بگذارد و نباید خود را ملزم به قوانین و هنجارهای بینالمللی بداند.
این یک خیال باطل است، به ویژه برای کشوری که تنها در تخیل خود یک قدرت بزرگ است، اما از بسیاری جهات چنین خیالی حاوی این نکته است: همه چیز سیاست و قدرت به ذهنیت ربط دارد. پوتین امیدوار است با مدل رفتار کردنش که گویا روسیه یک قدرت بزرگ است، دیگران را نسبت به درست بودن این ذهنیت متقاعد کند، یا حداقل به آنها بفهماند که تلاششان ارزش به چالش کشیدن این ایده را ندارد و آنها باید از تلاش برای «دست کم گرفتن روسیه» دست بردارند. پوتین با 170سانتیمتر قد که پایینتر از متوسط قد است، اما با شخصیت سرسختش، سعی میکند تصویری نسبتاً پرابهت از خود به نمایش بگذارد.
شخص او دقیقاً همینطور است. یک قطعه نمایشی هدفمند که همین امر در مورد بخش زیادی از سیاست خارجی او هم صادق است. او در تلاش است تا ما را وادار به احترام کند، اینکه با روسیه طوری رفتار کنیم که انگار هنوز در جهان اهمیت دارد، انگار که قدش بسیار بیشتر از 170 سانتیمتر است. به اسم سیاست تدافعی، او بدون شک تاکتیکهای تهاجمی را به کار میگیرد، اما این نه آغاز احیای شوروی است و نه حکومت تزاری_فریادی از روی خشم و استیصال بابت یک فقدان، آخرین تلاش برای انکار تاریخ است. تظاهر به اینکه دوران ابرقدرتی روسیه به پایان نرسیدهاست.
در این زمینه: هدف پوتین دقیقا چیست
برگرفته از کتاب بیایید از پوتین بگوییم

