تاسیس حزب نازی در سال 1919 نتیجه شکست آلمان در جنگ جهانی اول بود. این موضوع در مورد بنیانگذاران و به خصوص کسی که نه تنها خیلی زود بدل به رهبر حزب شد بلکه آن را نردبانی برای پیشرفت خود ساخت صادق است. هیتلر در 1919 سی سال سن داشت و پیش از این هیچ علاقهای به سیاست نشان نداده بود.
حزب نازی
چنین چیزی عجیب است و این باور وی را تایید میکند که شکست آلمان در جنگ او را به وادی سیاست کشاند. حزب به لحاظ ایدئولوژیک از سنتِ قدیمیتر ناسیونالیستی، یهودستیزانه و ضدسوسیالیستی پیروی میکرد. هیتلر از این مولفهها برای شکل دادن به دیدگاههای خود استفاده کرد، اما این مولفهها توجه چندانی را در داخل حزب برنیانگیخت و پس از 1930 در سکوت کامل کنار گذاشته شد.
هواداران وی با اعتمادی که به رهبر خود داشتند و نیز وعدههایش مبنی بر جبران شکست آلمان در جنگ، مجازات مسببان آن و برگرداندن دوباره شکوه و عظمت آلمان به گرد هیتلر جمع شدند. این مهم ما را به پایان فصل اول کتاب میرساند. اگرچه سوالات سادهای در اینجا مطرح گردید اما پاسخهای سهلالوصولی پیدا نشد از این نظر که دستیابی هیتلر به قدرت را بتوان با یک علت توضیح داد یا اینکه حکومت وی را تنها از حمایت یک طبقه احتماعی برخوردار دانست.
در واقع این حکومت کمابیش مستقل از طبقات بود. چنین رژیمهایی در تاریخ استثنا هستند اما هیتلر اولین رهبر از این دست نبود. شرایط اساسی برای این دستیابی وی به قدرت چیزی بود که من بنبستی حاصل از عملکرد طبقات اصلی جامعه توصیف کردم. اگر تاریخ را مجموعهای از کشمکشهای طبقاتی برای کسب قدرت دولتی در نظر بگیریم، باید پذیرفت در این فرایند طبقات قدیمی از بین میروند و طبقات جدید پدیدار میشوند.
طی این فرایند زمانی فرا خواهد رسید که طبقه اصلیِ در حال نابودی و طبقه اصلیِ در حال ظهور از قدرتی برابر برخوردار شوند. از این رو هیچ کدام از این دو طبقه نمیتوانند به تنهایی دولت را اداره کنند، در حالی که هر یک میتواند جلوی روی کار آمدن دیگری را بگیرد. این همواره لحظهای بحرانی است. برای مثال در تاریخ فرانسه چنین چیزی منجر به دستیابی ناپلئون اول و بعدها ناپلئون سوم به قدرت شد.
همچنین دوسوم تاریخ آلمان در قرن بیستم چنین مرحله مشابهی را تجربه کرده که نقطه شروعش حتی به قبل از سال 1914 برمیگردد. تا سال 1912 برخی احزاب جمهوری وایمار اکثریت را در پارلمان در اختیار داشتند. در سال 1920 آنها اکثریت را از دست دادند و در 1928 تقریبا دوباره آن را به دست آوردند. از این رو، کشمکش مزبور تا سال 1933 به طول انجامید. دو عامل بیرونیِ کوتاهمدت این کشمکش طولانی میان احزاب رقیب و در عین حال هموزن را پیچیده ساخت.
عامل اول شکست آلمان در پایان جنگ جهانی اول بود که به شکلگیری حزب نازی انجامید و دومین عامل هم رکود بزرگ بود که موفقیتهای انتخاباتی حزب و رهبرش را در پی داشت، کسی که در آن سالها به شخصیتی کاریزماتیک بدل شده بود. در این لحظه دستگاه دولتی دقیقاً توسط همانهایی که در نتیجه کشمکشهای سیاسی طولانیمدت حایز جایگاه و موقعیتی بودند تسلیم هیتلر شد. آنها امید داشتند بتوانند هیتلر را تحت کنترل خود بگیرند اما موفق نشدند. در واقع این هیتلر بود که کنترل دستگاه دولتی و بعدها قدرت دولتی را در اختیار گرفت تا یک رژیم وحشت بر پا کند.
در این زمینه: هیتلر به قدرت می رسد
برگرفته از کتاب هیتلر در تاریخ

