وخامت وضعیت اقتصادی همراه با شرایط جدید سیاسی به برآمدن جنبش کارگران در دهه 1980 انجامید که میتوان آن را مرحله دوم منازعههای کارگری در نظر گرفت.
ترور آکینو
در شرایط قطبی شدن فضای سیاسی، ترور بنیگو آکینو و بسیج عمومی ناشی از آن، به آسیبپذیری دولت و در معرض حمله و چالش قرار گرفتن آن منجر شد، و جمع وسیعی از بسیج نیرویکار و اقدام جمعی را سببساز گردید. دوباره همچون دور قبلی منازعهها، کارگران سازمانیافته بر اساس مرز بندیهای سازمانی و سیاسی دچار تفرقه شدند.
اما اینبار، ظرفیت جناح رادیکال کارگران سازمان یافته، برای بسیج افزایش یافته بود. این کارگران ستیزهجو به روشنی اعلام کردند که خواهان تغییرات بنیادیناند. لذا آنها هم کارفرمایان و هم دولت را هدف قرار دادند. همزمان، وخامت اوضاع اقتصادی، درگیریهایی را میان کارگران و سرمایهداران در سراسر کشور بهوجود آورد.
در نتیجه این منازعهها و برآمدن جناح رادیکال، یک ائتلاف طبقاتی در فیلیپین شکل نگرفت. حملات کارگران علیه کارفرمایان، سرمایهداران را مجبورکرد تا درصد کمک دولت در برابر سرکوب نیرویکار، بهخصوص جناج رادیکال آن برآیند. لذا بسیج کارگران در فیلیپین منجر به نتیجهای بسیار متفاوت از آنچه در ایران یا نیکاراگوئه رخداد، گردید.
هر چند حکومتنظامی و سرکوب حکومتی از جنبش کارگری بسیجزدایی کرد، اما این اقدامات، موضع نیروهای کارگری رادیکال در طول این دور دوم منازعهها را به طور ناخواستهای تقویت کرد. بالعکس، در طول حکومتنظامی، موضع سازمانهای کارگری میانهرو تضعیف گردید. بخشی مهم از جنبش کارگری وابسته به TUCP اظهار میداشتندکه سازمان بسیار منفعل وزیرکنترل و در معرض فریب از سوی حکومت است.
کارگران رادیکال شروع به بسیج شدن در اوائل دهه 1980 حتی قبل از لغو حکومتنظامی کردند. برخی فدراسیونهای کارگری در بخش صنعتی از اتحادیههای صنفی تحت کنترل حکومت که ناکارآمد بود خارج شدند و kiusang Mayo Uno یا اولین جنبش روز جهانی کارگر را شکل دادند.
این فدراسیونها یک راهپیمایی در اول میدر شهر کیوزان سازمان دادند که 25000 کارگر در آن خواهان افزایش حداقل دستمزد، برقراری مجدد برخورداری از حق اعتصاب کردن، و “ملیسازی همه صنایع تحت کنترل سرمایهداری انحصاری خارجی” شدند. با پایان حکومتنظامی در 1981، علیرغم دستوراتی که اتحادیههای کارگری را با محدودیت مواجه میکرد، اعتصابها با افزایش چهار برابری از 62 مورد در 1980 به 260 مورد در 1981 رسید.
همزمان افزایش ستیزهجویی نیروهای کارگری و تعداد بیشتری از اعتصابها با افزایش سرکوبهای حکومت همراه شد. برای مثال، در 1982، سه رهبر ملی KMU، از جمله رئیس این تشکل، فلیکس برتو اولالیا و بیش از سیرهبر اتحادیههای صنفی که اغلب عضو KMU بودند، به اتهام “براندازی و توطئه برای انجام شورش” دستگیر شدند.
در این زمینه: بازار و انقلاب ایران
برگرفته از کتاب مطالعه تطبیقی انقلاب های اجتماعی

