ارنست: تو در مورد نقد بهعنوان بخشی ضروری از روحیۀ خلاق صحبت کردی، و من کاملاً نظریۀ تو رو قبول دارم. اما در مورد نقد خارج از آفرینش و خلاقیت چطور؟ من عادت احمقانهای به خواندن نشریات و ماهنامهها دارم، و به نظرم بیشتر نقدهای مدرن کاملاً بیارزش هستند.
میان مایگی
گیلبرت: بیشتر کارهای خلاق مدرن هم همینطور است. میانمایگی، میانمایگی را در ترازو میسنجد و بیکفایتی همتایش را ستایش میکند. این نمایشی است که فعالیت هنری انگلستان گهگاه به ما ارائه میدهد. بااینحال، احساس میکنم در این مورد کمی ناعادلانه برخورد کردم. بهطور معمول، منتقدان – البته من در مورد افراد کارکشته و کسانی حرف میزنم که برای روزنامههای وزینتر مینویسند – بسیار فرهیختهتر از افرادی هستند که کارشان را مورد بررسی قرار میدهند. این در واقع چیزی است که میتوان انتظار داشت، زیرا نقد بهمراتب فرهیختگی بیشتری نسبت به خلاقیت میطلبد.
ارنست: واقعاً؟
گیلبرت: قطعاً. هرکسی میتواند یک رمان سهجلدی بنویسد. این فقط نیاز به نادانی کامل در مورد زندگی و ادبیات دارد. مشکلی که تصور میکنم منتقد احساس میکند، دشواری پایبندی به هرگونه معیار است. جایی که هیچ سبکی وجود ندارد، وجود معیار باید غیرممکن باشد. منتقدان بیچاره ظاهراً به گزارشگران دادگاه پلیس ادبیات و تذکرهنویسان اعمال جنایتکاران دیرین هنر تقلیل یافتهاند. گاهی اوقات در مورد آنها گفته میشود که حتی تمام آثاری را که برای نقد به آنها میسپارند، بهطور کامل نمیخوانند. آنها این کار را نمیکنند. یا دستکم نباید این کار را بکنند.
اگر این کار را میکردند مردمگریز میشدند، یا اگر بتوانم عبارتی را از یکی از دانشآموختگان زیبای نیوهام وام بگیرم، برای بقیۀ عمرشان زنستیز میشدند. همچنین خواندن کامل یک اثر هم ضروری نیست. برای دانستن مرغوبیت و کیفیت یک شراب نیازی به نوشیدن کل بشکه نیست. باید کاملاً آسان باشد که در نیم ساعت بگویید آیا یک کتاب ارزش دارد یا نه. اگر کسی بهطور غریزی شناختی از فرم داشته باشد ده دقیقه هم کافی است. چه کسی میخواهد در یک جلد کتاب کسلکننده غوطهور شود؟
اندکی از آن میچشد، و این کاملاً کافی است – تصور میکنم بیش از حد کافی است. میدانم که بسیاری از هنرورزان درستکار در نقاشی نیز وجود دارند که مانند ادبیات یکسره با انتقاد مخالف هستند. آنها کاملاً درست میگویند. کار و اثرشان هیچ ارتباط فکری منطقی با عصر آنها ندارد. هیچ لذت تازهای به ما نمیبخشد. هیچگونه تغییر جدیدی در فکر یا اشتیاق یا زیبایی را پیشنهاد نمیکند. نباید در مورد آن صحبت کرد. بلکه باید آن را به فراموشیای که شایستۀ آن است سپرد.
در این زمینه: یونانی ها منتقد هنری نداشتند
برگرفته از کتاب منتقد در مقام هنرمند

