نوشتار امری ثانویه است ـ این نظم ظاهراً طبیعی چیزها باعث تنظیم و توجیه سلسلهمراتب نابرابری و ارزششناسی (نظریه ارزشی با ابعاد اخلاقی و زیباییشناختی) میشود که جایگاه و اهمیت نوشتار و اشکال بعدی ثبت فناوری و رسانه را تعیین میکند.
نوشتار
پیش از این در فایدروس، اجرای زنده یا رویداد، یعنی گفتار لیسیاس، هم در توالی زمانی و هم در جایگاه، اول در نظر گرفته میشود. در چارچوب زمانی متن، ابتدا گفتار لیسیاس رخ میدهد؛ در واقع، پیشاپیش خارج و پیش از شروع گفتگو رخ داده است.
سند ضبطشده این گفتار، کتابی که فایدروس در ابتدا با آن به اغفال سقراط میپردازد، بهعنوان کپی این اجرای اصلی معرفی و در ابتدا قرار میگیرد. بنابراین، هم ثانویه و هم مشتق است. نوعی جانشین و نایب این رویداد اولیه یا اصلیتر است که با ایستادن در جایگاه و گرفتن جای آنچه از بین رفته و دیگر وجود ندارد، رخ میدهد.
این یک شیوه بازنمایی است. بنابراین، سند نوشتاری در مقایسه با اجرای اصلی گفتاری همیشه تا حدی ناقص و ناکافی است. همانطور که در متن افلاطونی توصیف گردید، سند نوشتاری «تصویر صرف کلمه نفس زنده» است شبیه مقایسه یک نقاشی با چیز واقعی که بهتصویر کشیده میشود.
در نتیجه، تفاوت بین گفتار و نوشتار در نهایت موضوع زندگی و مرگ است. افلاطون میگوید گفتار مادامی که با نفس یک گوینده زنده جان میگیرد، زنده است؛ در حالی که نوشتار، بهرهمند از دستگاههای مصنوعی و بیرونی، مرده و بیجان است. یا، همانطور که دریدا با اشاره به داستان افسانهای تئوس و تاموس بهزیبایی خلاصه میسازد، «خدای نوشتار باید هم خدای مرگ باشد…. [نوشتار] نشانه بینفس را جایگزین صدای زنده میکند».
در این زمینه: انسان ماشینی
برگرفته از کتاب وانوسازی

