مسئولیت دولت حفظ آرامش قلمرو است و از آنجا که این صلح به وسیله دسته های در حال نزاع کلیسایی تهدید می شود یا به خطر میافتد، صلاحیتِ قضایایِ مذهبِ عمومی باید دست مقام دولتی باشد.
دولت و کلیسا
هدف دین تمکین بلاشرط از قانون الهی است؛ هدف دولت حفظ تبعیت از قانون طبیعی است، قانونی که با قانون الهی همساز و موافق است. بنابراین دولت باید در تأسیس کلیساها صاحب اختیار باشد و رفتار آنان را طوری تنظیم کند که پیکره سیاسی را آشفته نسازند.
دولت باید همزمان چیزی را برای شهروندان ضمانت کند که تحت سلطه سیاسی کلیسا غیرممکن بوده است: ارادهِ آزاد اندیشیدن و بیانِ آنچه می اندیشند. هدف حکومت نه حکمرانی یا مهار کردن با ترس آفرینی و نه اطاعت به زور است بلکه برعکس، آزادسازی انسان از ترس است که او در امنیت کامل زندگی کند، به عبارت دیگر هدف تقویت و تحکیم حق طبیعی انسان برای زندگی و کار است، بدون اینکه کسی به او و سایرین تخطی و تجاوز نماید.
نخیر، هدف حکومت تغییر موجود زنده معقول به حیوان و عروسک نیست، بلکه هدف باید آن باشد که آنها در امنیت کامل قادر به پرورش ذهن و جسم خود باشند و خرد خود را از زنجیر آزاد سازند. در واقع، هدف حکومت «رهایی» است.
اسپینوزا میگفت: یکچنین آزادی فقط یک امتیاز انحصاری شهروندی نیست؛ بلکه امری ضروری و حیاتی برای آسایش و رفاه حکومت و جامعه است.
در واقع قوانینی که مخل آزادی فکر و بیان باشند را نمی توان به اجرا درآورد و اگر برای از پیش بردن آن کوشش شود، ذهن ها را متمرد و سرکش می نماید و در نتیجه، چیدن میوه آزادی از خود دولت هم سلب خواهد شد:
انسان بهطور کلی طوری ساخته شده که از داغ ضد اندیشه بودن منزجر است، اندیشه هایی که به درست بودن آن باور و پا فشاری دارد و آنها را خداترس و انسان دوست بار میآورد، بنابراین با این دید آماده پیمانشکنی از قوانین و توطئه بر علیه مقامات است با این تصور که اینکار نه تنها شرمآور نیست بلکه آشوب و ارتکاب هر گونه جنایت قابل تقدیر هم هست.
با این چنین ساختار طبیعت بشری میبینیم که قوانین ضد اندیشه بر اذهان خیرخواه بیشتر اثر میگذارد تا بر آدم های نابکار و در این قوانین برای به زور وارد کردن اشخاص خلافکار مناسبت کمتری دارد تا برای اشخاص درستکار، بنابراین ادامه وضع این قوانین نهاد دولت را به خطر میاندازد.
در این زمینه: مذهب و لیاقت انسان
برگرفته از کتاب فیلسوفان سکولار

