زنان در سنین پیری بهویژه در برابر فقر، تبعیض، خشونت و نادیده گرفته شدن آسیبپذیر هستند. دیگر آسیبپذیریهای مربوط به زنان سالمند عبارتند از: شرکت اندک در اجتماع، شروع خشونت خانگی، وضعیت اجتماعی–اقتصادی پایینتر، تبعیض جنسیتی، ظلم و ستم و تصویر نامطلوبی که از آنها در جامعه و رسانه وجود دارد.
زنان سالمند سریع ترین گروه در حال رشد
نقشهای جنسیتی سنتی در ایالات متحده و کشورهای اروپای شرقی بر این باورند که مشارکت اصلی زنان در جامعه تولید مثل، کار در خانه بدون دریافت دستمزد و مراقبت از کودکان است.
فعالیتهای مراقبتی رایگان که زنان ارائه میدهند عمدتاً موجب کاهش تحرک اجتماعی، جلوگیری از پیشرفت تحصیلی و محدود شدن توسعه مهارتهای زنان میشوند و در نتیجه باعث میگردند که فرصتهای شغلی و کسب درآمد زنان محدود شود.
حتی زمانی که زنان عضوی از نیروی کار شوند، حقوق کمتری دریافت کرده و نسبت به مردان میتوانند پول کمتری برای دوران پیری پسانداز کنند. اکثر زنان مسن به تأمین اجتماعی به عنوان منبع درآمد اصلی خود نگاه میکنند و این مستمریها بهاندازه نیمی از حقوق معمولی هستند. اگرچه اکثر زنان هنگامی که شوهرانشان میمیرند، فقیر نمیشوند، اما بسیاری از آنها با پا به سن گذاشتن فقیر میشوند. 75 درصد از افراد مسنی که از فقر رنج میبرند، زنان هستند.
مراقبت از همسران در افراد سالمند برای زنان بسیار استرسزا تر از مردان است. بسیاری از زنان از پا نخواهند افتاد و احتمال اینکه درخواست کمک کنند اندک است زیرا درخواست کمک ممکن است باعث شود که این احساس را داشته باشند که وظایف زنانهشان را نادیده گرفتهاند.
همچنین بسیاری از زنان نمیتوانند از سنین پیری خود لذت ببرند زیرا برای برآورده کردن مشکلات اولیه جسمانی و مالی خود دچار مشکل میشوند. افزایش امید به زندگی نیز برای زنان به این معنی است که آنها با دوره طولانیتری از کارافتادگی احتمالی مواجه هستند. یک مطالعه ملی مراقبتهای طولانیمدت با اطلاعاتی از سالهای 1984، 1989 و 1994 مشخص کرد که 30 درصد امید به زندگی باقیمانده در سن 65 سالگی برای زنان در وضع ناتوانی و از کارافتادگی مزمن میگذرد.
درحالیکه زنان سالمند با تحلیل رفتن بدنشان بیشتر وابسته به کمک میشوند، رواندرمانگر میتواند با مشخص کردن مزایای «وابستگی متقابل» بهمنظور حفظ عزتنفس سالم کمک کنند. از رویکردهای درمانی کلیدی نیز میتوان برای توانمندسازی زنان در تغییر نقشهای جدید بهمنظور کمک به داشتن احترام، خودشکوفایی و برابری استفاده کرد.
طبق پژوهشهای پیشین، چندین عامل کلی نظیر کیفیت اتحاد درمانی، شدت مشکلات روانشناختی بیمار و صلاحیت و تجربه رواندرمانگر میتوانند مهمتر از تأثیر جنسیت بر شرایط و یا پیامدهای خاص درمان باشند.(35،38) درک مسائل جنسیتی و تأثیرات فزاینده این نابرابریهای جنسیتی در زندگی یک زن، کلید توسعه و تحول یک اتحاد درمانی پایدار است.
در این زمینه: روان درمانی بین فردی
برگرفته از کتاب مداخلات روانشناختی در سالمندان

