علاقۀ فروید به موسی، اساساً تلاشی است برای درک یهودیان و سرنوشتی که در اروپا داشتهاند. این سرنوشت به پدرکشی نخستین مرتبط است و دست کم ملتهایی را درگیر میکند که تحت تأثیر مسیحیت و اسلام هستند، یعنی آن مردمانی که نوشتههای مقدس عهد عتیق را با یهودیان به اشتراک میگذارند و مدعیاند که خدا همان پدر در بهشت است. میراث کهن که فروید فرض میکرد در تمام بشریت نه فقط یهودیان ذاتی بوده و منشأ فیلوژنتیک دارد، چنین است؛ این میراث همانند تعارضات انتوژنتیک فرد نیست، اگرچه با چنین تعارضاتی، نحوۀ درک و دریافت تأثیرات آن شبیه است.
رفتار کودکان روانرنجور نسبت به والدین خود در عقدۀ ادیپ و اختگی، سرشار از چنین واکنشهایی است؛ واکنشهایی که در هر مورد غیر قابل توجیه به نظر میرسند و تنها با پیوند آنها با تجربۀ نسلهای قبلی از نظر فیلوژنتیک قابل درک میشوند. میراث کهن سرکوبشده در ناخودآگاه قرار دارد و تابع مکانیسمهای مشابه سایر بخشهای اید است. ایگو که خود خارج از اید رشد میکند، تأثیرات و فرایندهای خاصی را به عنوان یک فرایند دفاعی طرد میکند که نه فقط نیمههوشیار میشوند و بنابراین میتوانند به راحتی به خاطر سپرده شوند، بلکه در اید سرکوب میشوند، جایی که عوامل عاطفی قدرتمند باعث فراموشیشان میگردند.
فروید و موسی
میراث کهن شامل حالات و موضوعات واقعی است: یعنی انسانها خاطرۀ آنچه را بر نیاکانشان گذشته است، در خود حفظ میکنند. این فرض به این معنی است که افراد را میتوان به روشهایی تحلیل کرد که با روشهای مورد استفادۀ خودشان قابل قیاس باشد، زیرا شکاف بین روانشناسی فردی و گروهی با بقای ردپای حافظه پر میشود: … انسانها همیشه میدانستند که زمانی پدری نخستین داشتند و او را کشتهاند.خاطرۀ پدرکشی هم به اندازۀ کافی مهم بود و هم به اندازۀ کافی تکرار میشد تا وارد میراث کهن شود. [این خاطره] با قتل موسی و عیسی دوباره اجرا شد.
خبری که تنها بر نقلقولهای شفاهی مبتنی است، متضمن صفت اجباریِ خاص پدیدههای مذهبی نیست و مانند هر خبر خارجی دیگری، شنیده شده، در معرض قضاوت قرار گرفته و احتمالاً طرد میشود؛ و هرگز نخواهد توانست از چنگ طرز تفکر منطقی بگریزد. پیش از آنکه بتواند به هنگام بازگشت چنین نتایج مهمی پدید آورد، و پیش از آنکه تودهها را با آن شیوۀ شگفتانگیز که به چشم دیده و تاکنون نفهمیدهایم، به گردن نهادن یوغ مذهب وادار کند، باید در معرض واپسزدگی و رفتن به حالت ناخودآگاه قرار گیرد.
این ادعا اغلب توسط جامعهشناسان و روانکاوان نادیده گرفته شده یا به سادگی رد شده است. جامعهشناسان تا همین اواخر در تحلیلهای خود در خصوص جامعه و توسعۀ آن، به احساسات و ناخودآگاه اهمیت چندانی نمیدادهاند. روانکاوان نیز به درستی یا نادرست آنقدر درگیر مسائل تحلیل فردی بودهاند که نمیتوانستند به این ایدههای مقیاس بزرگترِ فروید توجه زیادی داشته باشند. در واقع آنها از اینکه معیارهای معرفتشناختی پوزیتیویسم، تجربهگرایی و عملگرایی را درونی کردهاند، خجل هستند. ویژگیهای خاص یهودیان از دینی ناشی میشود که موسی به آنها داده بود و بر خدایی تأکید میکرد که نامرئی بود و اجازه نمیداد تصاویری از او برای عبادت ساخته شود.
فروید این جنبه از یهودیت را نشانهای از پیشروی، دوری از نفسانیات، از آنچه میتوان دید یا لمس کرد، به سوی فرایندهای فکری و روشنفکری در مورد چیزهای غیبی مانند خدا میبیند. این را یهودیان در کنار چشمپوشی از غرایز جنسی و رفتار پرخاشگرانه حفظ کردند. این جنبه از یهودیت به آنها احساس خاص بودن میداد. همین احساس به فردی دست میدهد که از برخی لذتهای غریزی، در نتیجۀ درخواست درونی سوپر ایگو و جدا از یک ممنوعیت بیرونی چشمپوشی کرده است. سوپر ایگو بخشی از ایگو است که خواستههای والدین و مربیان را برای چشمپوشی از غرایز درونی کرده است. هنگامی که ایگو به خاطر سوپر ایگو از غرایز چشمپوشی کند، انتظار دارد با دریافت عشق بیشتر از آن پاداش دریافت کند. آگاهی نسبت به لایق بودن این عشق در ایگو به مثابه غرور احساس میشود.
شبیه همین در مورد مردمی مانند یهودیان صدق میکند که در نزد آنان، موسی، مرد بزرگ و پدر قوم یهود، مرجعی بود که چشمپوشی از غرایز به خاطر او انجام شد. پس از آنکه اقدامات موسی سرکوب گردید و او کشته شد، پیامبران به سنت دین او بازگشت امر سرکوبشده را در قالب درخواستهایی برای بازگشت به دینی اخلاقیتر و به دور از پرستش تصاویر تکرار کردند. انبیا وصیت پدر، موسی، و پیش از او پدر بزرگ نخستین را پی میگیرند. این است که به خواستههای اخلاقی مانند منع زنای با محارم خصوصیت مقدس میبخشد:
ما با اطمینان انتظار داریم که بررسی سایر موارد منع مقدس به همان نتیجهای که در مورد وحشت زنای با محارم وجود داشت، منجر شود: آنچه مقدس است در اصل چیزی جز تمدید وصیت پدر نخستین نبوده است.دین موسی و پیامبران هرگز قتل پدر را نمیپذیرد. با این همه این عنصر سرکوبشده در آثار سنت پل مجدداً ظاهر میشود؛ سنت پلی که اگرچه یهود بود، اما مسیحیت را به یک دین جهانی تبدیل کرد. مسیحیت، یهودیان را به شرح زیر سرزنش میکند: آنها این را نمیپذیرند که آنها بودند که خدا را به قتل رساندند، در حالی که ما اعتراف میکنیم و از این گناه پاک شدهایم.
در این زمینه: فروید و امر ناخودآگاه
برگرفته از کتاب فروید و جامعه مدرن

