وانوسازی مانند علم تأملی مورد نظر هگل، از بیرون به موضوع تحقیق خود نزدیک نمیشود و به بررسی آن نمیپردازد، بلکه خود و نوآوریهای خود را موضوع تحقیق قرار میدهد.
وانوسازی
بنابراین، یک کار سراسر خودـبازتابی است که همواره باید عملیاتها و پیشرفتهای خود را در معرض ارزیابی مجدد ارائه دهد. با این همه، بر خلاف نظام هگلی که دارای جهتگیری غایتشناختی و استراتژی خروج معینی بود، وانوسازی گرفتار در گرداب چیزی بهنظر میرسد که تنها میتواند تسلسل بینهایت خودبازتابی بیپایان و تحقیق خودـتأثری باشد.
علیرغم ظواهر اولیه، وانوسازی تمرینی بیهوده یا نمونه چیزی نیست که هگل «بیکران بد یا جعلی» مینامید. کشمکش پایانناپذیری است که فضای اندیشه اشغال میکند و درون ساختارهای آن کار میکند تا به بیان، هرچند دیرهنگام و ناقص، چیزی بپردازد که لزوماً فراتر از درک آن است. اگرچه این پیامد از حد انتظارات معمول فراتر میرود، اما یک جنبه ضروری و اجتنابناپذیر کار فلسفی است.
فیلسوف نمونه نخستین، سقراط، خود را بهخاطر اعلام حقایق نامناسب یا اشاعه اخبار جعلی بهدردسر نمیاندازد. او خودش را بهخاطر همشهریانش بهدردسر میاندازد و در نهایت بهخاطر صرف پرسشگری محکوم به مرگ میشود. از زمان سقراط، فیلسوفان (در هر دو سوی شکاف فلسفی تحلیلی/قارهای) بهشیوههای مشابهی نسبت به توصیف وظیفه فلسفه اقدام کردهاند.
در این زمینه: وانوسازی روش
برگرفته از کتاب وانوسازی

