توماس مان اثر کارل مارکس را به عنوان رادیکالترین منتقد «ایده اجتماع» معرفی میکند، ایدهای که سرشار از انگیزههای ملی بود و در مخالفتی بنیادین با «ایده جامعه سوسیالیستی» تعریف میشد.
اجتماع
در اینجا سوسیالیسم مترداف با مارکسیسم به شمار میرود. در سال 1928 توماس مان از «ایدئولوژی جنگ» که ده سال قبل به گسترش آن کمک کرده بود، فاصله میگیرد. هنگامی که توماس مان «ایده اجتماع» را در برابر «ایده جامعه سوسیالیستی» قرار میدهد، تمایزی که فردیناند تونیس جامعه شناس آلمانی بین اجتماع و جامعه در نظر گرفته بود را دوباره مطرح میکند.
لحاظ کردن چنین تمایزی در طول جنگ جهانی اول در بین روزنامهنگاران آلمانی بسیار رونق داشت، این امر حتی نزد ماکس شلر نیز هنگامی که وی اندیشه انگلیسی را به اشتباه گرفتنِ اجتماع با جامعه متهم میکند، نمایان میگردد. آلمان به یک اجتماع بدل میگشت، در حالیکه دشمنان آلمان از جوامع تشکیل شده بودند. بنابراین در فرهنگ، روزنامهنگاری و افکار عمومی آلمان پیروزیِ «اجتماع» که پیش از جنگ شکل گرفته بود، به اتفاق نظر به عنوان سقوط قطعیِ نه تنها مارکسیسم، بلکه سقوطِ «ایدههای سال 1789» تلقی میشد، ایده هایی که «ایدههای سال 1914» در برابر آنها قرار میگرفتند. «سوسیالیسم ملی دولتی» نیز نه تنها بر سوسیالیسم مارکسیستی، بلکه بر لیبرالیسم و دموکراسی نیز پیروز پنداشته میشد.
صرفنظر از وقایع جنگ به نظر میرسید تضادی بین یک «اجتماعِ» به شدت متأثر از مؤلفههای «آیینی» و «نخبهسالارانه» و یک «جامعۀ» نه صرفاً دموکراتیک، بلکه «غیرمذهبی» وجود داشته باشد، جامعهای که (بر طبق نظر توماس مان) کاملترین و کریهترین شکل آن در سوسیالیسم مارکسیستی یافت میشد، سوسیالیسم مارکسیستی که حتی بیش از لیبرالیسم و دموکراسی با اصالت ماهیت ملی آلمان بیگانه بود.
در این زمینه: جنگ آلمان و انگلستان
برگرفته از کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ

