آیا اساساً تفکر فروید، خصوصاً در آثاری که بیشترین ارتباط را با جامعه دارد، علمی است یا بیشتر شبیه شهود هنری است؟ خود فروید فکر میکرد که برخی از این آثار به اسطوره نزدیکترند تا علوم طبیعی. با این حال، بسیاری از نظریات و گزارهها در این صورت که مبتنی بر حدس و گمان باشند، دچار مشکل میشوند.
روان کاوی به مثابه بخشی از علوم اجتماعی
ماهیت این مسأله به معنیدار بودن یا نبودن آنها مربوط نمیشود، زیرا همیشه در شهود زیباییشناختی و گمانهزنی متافیزیکی معنایی وجود دارد. مسأله، بیشتر این است که چگونه علم معقول را از ایدئولوژیهای غیرعقلانی مانند طالعبینی و ناسیونالیسمهای نژادپرستانه جدا کنیم.
طالعبینی بر اساس مشاهدات تجربی در مورد موقعیت ستارگان و سیارات و برخی از ویژگیهای مبهم و در عین حال مشخص افرادی است که در زمانها و مکانهای خاص متولد شدهاند. حتی ممکن است بین این دو مجموعه از متغیرها همبستگی مثبتی وجود داشته باشد. با این حال طالعبینی مانند علم، عقلانی عمل نمیکند، زیرا صرفاً به دنبال تأیید نظریههای خود است و به نظر میرسد چیزی به نام عقلانی بودن برایش هیچ محلی از اعراب نداشته باشد. آنها ابطالناپذیر و بنابراین فاقد قدرت تبیینی واقعی هستند، زیرا وقتی با جستجوی شواهد تأییدکننده آزمایش شوند، چیزی به خطر نمیافتد. آنها که به طالعبینی پایبندند، به جای یک رویکرد انتقادی شکاکانه، از یک چارچوب ذهنی جزمی برخوردار هستند.
آیا این اهمیت دارد؟ این امر ناشی از دو دلیل مهم است. نخست، احتمال خطا وجود دارد و کسی که زندگی خود را براساس طالعبینی استوار کند و دانش علمی را جایگزین باورهای خود نکند، احتمالاً در نهایت مرتکب اشتباهاتی میشود. به عنوان مثال، به شخصی که قصد سفر به منطقۀ مالاریاخیز را دارد، توصیه میشود به جای اعتماد به ستارهها، از دارو استفاده کند. دوم اینکه سیاستمداران برای اتخاذ بهترین تصمیم در امور سیاسی، اقتصادی و نظامی، به کمک گرفتن از ستارهها نیازی ندارند. نمیتوان اجازه داد طالعبینی سهمی جدی در زندگی داشته باشد، زیرا از نظر تجربی از برقراری ارتباط با جهان طبیعی ناتوان است و میتواند در امور سیاسی و اقتصادی احمقانه یا خطرناک باشد.
آیا روانکاوی به این دلیل که فاقد نگرش انتقادی است و به لحاظ جزماندیشی، همانند طالعبینی است، ابطالناپذیر است؟ مطمئناً در ذهن فروید متفاوت است. او پیوسته اشاره میکرد که در نتیجۀ مشاهدات تجربی، میتوان در نظریات تجدید نظر کرد، آنها را تغییر داد، یا کنار گذاشت. اینکه برخی تصور میکنند روانکاوی به عنوان یک نظام اعتقادی بسته عمل میکند، بدون شک نتیجۀ این واقعیت است که از نظر فروید مردم معمولاً در ابتدا ایدههای روانکاوانه را رد میکنند و شدت طرد آنها ممکن است سرکوب عمیق مطالب را پنهان کند. به نظر میرسد این یک استدلال چرخشی و مختص نظامهای اعتقاد بسته باشد.
اما میتوان نظریات روانکاوی را بر مبنای عقلانی نقد کرد. مسأله، متمایز ساختن این نوع از رد گزارههای روانکاوانه- که نتیجۀ احساسات برانگیختهشدۀ افراد در شرایط نامطلوب است- با مخالفت مستدل و علمی است؛ مخالفتهایی که میتوان آنها را مخالفتهای اصیل نامید. یک مخالفت جدیتر با نظریۀ فرویدی، ابطالناپذیری فرضی آن است. همانطور که طرفداران طالعبینی، وقتی رویدادهای پیشبینیشده آنطور که میخواهند اتفاق نمیافتد، دلایلی را از درون طرح طالعبینی برای شکست پیدا میکنند، برخی از مدافعان روانکاوی نیز دلایلی را پیدا میکنند که چرا فرضیهها و پیشبینیهایشان در برابر آزمون تاب نمیآورد.
هر دو به اشتباه فکر میکنند که این یک فضیلت برای نظریه است که همه چیز را تبیین کند. آنچه واقعاً اهمیت دارد، تلاش برای محدود کردن یک فرضیۀ برگرفته از یک نظریه و توجه به این موضوع است که تا چه حد یک فرضیه میتواند در برابر آزمونهای دقیق مقاومت کند. به این شیوه است که علم پیشرفت میکند. با این حال، جزمها از طریق باوری که به آنها وجود دارد، بدون توجه به اینکه چه اتفاقی میافتد، پایدار میمانند. در جزمها هر چیزی در چارچوب این طرح تفسیر میشود: جزمها چیزی را تبیین نمیکنند، زیرا میتوانند همه چیز را تبیین کنند.
در این زمینه: فروید و امر ناخدا آگاه
برگرفته از کتاب فروید و جامعه مدرن

