خرید اینترنتی کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ کارل یاسپرس و تصرف قدرت - نشر پیله

کارل یاسپرس و تصرف قدرت

کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ
Rate this post

دولت به خدمت‌گزار صرف نظم توده‌ها بدل گشته و هر نوع ارتباط با سرنوشت واقعی خود را از دست داده است، دولت‌مرد نه در برابر خدای خود، بلکه در برابر توده مردم ناملموس پاسخگو است. می‌توان به همه این موارد، بینش‌های آخرالزمانی را نیز اضافه کرد که کارل یاسپرس در آنها انقلاب اکتبر را همچون تهدیدی برای مغرب‌زمین به تصویر می‌کشد، با در نظر گرفتن همه این موارد ادعای ارنست نولته تاریخ‌نگار آلمانی مبنی بر اینکه وضعیت فکری آن زمان (و همچنین همه آثار یاسپرس) بی‌تردید برای منصرف کردن آلمانی‌ها برای پیوستن به نازیسم، مناسب نبوده‌اند، قابل درک می‌شود.

یاسپرس و قدرت

با این حال، یاسپرس هرگز به «حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» نپیوست و فقط موافقت خود را با رژیم نازی نشان داد. پس از جنگ جهانی دوم وی ادعا کرد که مخالفت خود را با رژیم نازی از روز به قدرت رسیدن هیتلر آغاز کرده است. به این ارزیابی البته می‌بایست با تردید و احتیاط نگریست. یاسپرس در سال 1932 کتابی را با عنوان «ماکس وبر، ماهیت آلمانی در اندیشه سیاسی، در پژوهش و فلسفه‌ورزی» منتشر نمود، که انتقاد دانشجوی وفادارش هانا آرنت را برانگیخت. حتی ناشر و مجموعه‌ای که این اثر توسط آن به انتشار رسید نیز با شور و شیفتگی ملی‌گرایانه ماکس وبر موافق بود. استقبال از دیدگاه‌های ماکس وبر در دورانی اتفاق افتاد که صعود سریع جنبش نازی، سایه‌اش را بر آن افکنده بود.

در هر صورت از نظر یاسپرس هیچ تردیدی وجود نداشت که «قدرت جهانی آلمان یک ضرورت در تاریخ جهان است» و اینکه آلمان تحت هیچ شرایطی نمی‌توانست از جنگ اجتناب نماید. آلمان نه صرفاً برای حفظ استقلال خود، بلکه بیشتر برای دفاع از فرهنگ منحصر به فرد خود مجبور به جنگ شد، فرهنگی که از یک طرف از سوی «سنت‌های آنگلوساکسونی» و از طرف دیگر از سوی «حاکیمت بوروکراتیک روسیه» تهدید می‌شد. درگیری اجتناب‌ناپذیر بود و تردید، آلمان را از کشیده شدن به جنگ باز نداشت، بلکه تنها (یاسپرس در اینجا از وبر نقل قول می‌کند) «تقدس یک جنگ آلمانی» را ربود، جنگی که به دفاع از منافع و به ویژه ماهیت اصیل آلمانی منجر شد.

به نظر می‌رسد که یاسپرس نیز با قضاوت سخت‌گیرانه وبر در مورد انقلاب نوامبر (انقلاب آلمان در سال 1919) موافق باشد (وی انقلاب را نوعی ماده مخدر می‌دانست) و وی حتی از تندترین اعلامیه‌های میهن‌پرستانه نیز فاصله نگرفت (اولین لهستانی که جرأت کند وارد گدانسک شود، هدف گلوله قرار خواهد گرفت). تصادفی نیست که کتاب یاسپرس با استقبال هایدگر مواجه می‌شود، اندیشمندی که این اثر را «زیبا، بزرگ، ساده و روشن» توصیف می‌کند. این استقبال تنها با این نگرانی دچار آشفتگی می‌گردد که یاسپرس ممکن است ماکس وبر را در روح ماهیت آلمانی بیش از اندازه خوب جلوه داده باشد، هایدگر وانمود می‌کرد که به سختی وبر را می‌شناسد و به شدت به وی مظنون بود، چون اعتقاد داشت که ماکس وبر به صورت جدایی‌ناپذیری با جهان از هم‌پاشیده لیبرالیسم، مرتبط است.

حتی در ژانویه سال 1933، در آستانه تصرف قدرت توسط هیتلر، یاسپرس همچنان امیدوار بود که راه ماکس وبر دنبال شود، که آلمان بتواند حتی در یک «اروپای متحد»، «شکوه و عظمت قدیمی» خود را تجربه نماید. علاوه بر این اتحاد مورد نظر (بر خلاف نظر هانا آرنت)، می‌بایست به خاطر آلمان محقق شود. دوگانگی نگرش یاسپرس نسبت به «جنبش» مردمیِ تحت تسلط ناسیونال سوسیالیست‌ها، در ارزیابی زیر که در ژانویه سال 1933 از سوی وی به نگارش درآمده، مشخص می‌شود: «من در یاوه‌سرایی‌های آشفته و اشتباه جوانان ملی‌گرا، اراده‌ای خوب و انگیزه‌ای اصیل می‌یابم».

ادعای مطرح شده از سوی یاسپرس مبنی بر اینکه وی با کتاب خود در مورد ماکس وبر در نظر داشته با «مصیبتِ ناشی از رویدادهای سیاسی وحشیانه و نادرست» مقابله کند، چندان قانع‌کننده نیست. با اینکه در این اثر تأکید می‌شود که مدافع پرشور آرمانِ آلمان، «یهودستیزی» را تحقیر می‌کند، اما منظور از این تأکید هشداری دوستانه به جنبشی بود که یاسپرس با دلبستگی و امید به آن می‌نگریست.

در این زمینه: کارل اشمیت

برگرفته از کتاب هایدگر و ایدئولوژی جنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *