مخالفت سیاسی روحانیت شیعه با حکومت به زمان اوایل دهه 1960، یعنی زمانی بر میگردد که سیاستهای حکومت بهطور قابل ملاحظهای بر روحانیت تاثیر نهاد. یک دهه پیشتر تعداد اندکی از روحانیت سیاسیشده به مخالفت با شاه در مواجهه او با ملیگرایان به رهبری نخستوزیر مصدق پرداختند، اما اکثریت روحانیت در آن مقطع غیرسیاسی باقی ماند.
انقلاب سفید
در طی این منازعهها، بالاترین مقام مذهبی در کشور یعنی آیتالله بروجردی، از شاه در مقابل مصدق حمایت کرد و از بازگشت شاه به سلطنت استقبال نمود. اما تغییرات در سیاستهای حکومت در پایان دهه 1950 صحنه را برای چالش با روحانیت آماده کرد. در می1961 شاه فرمان یک برنامه گسترده اصلاحات را صادر کرد، برنامهای که از جمله شامل اصلاحات ارضی و انحلال مجلس تحت سلطه زمینداران بود.
اکثریت روحانیت در مقابل لایحههای مربوط به اصلاحات ارضی موضع گرفتند زیرا هم داراییهای مربوط به مساجد و هم داراییهای مربوط به برخی روحانیان را به شکل جدا گانه کاهش میداد. اصلاحات ارضی و لوایح دیگری همچون حق رأی به زنان، بعداً در برنامهای که شاه آن را “انقلاب سفید” نامید، جمع شد.
روحانیت در واکنش به انقلاب سفید دچارتفرقه شد. فقط اقلیتی کوچک که پیوندهایی با حکومت داشتند در عمل بهطور کامل از شاه حمایت کردند. در حالیکه اکثریت روحانیت هم با اصلاحات ارضی و هم با رأیدادن زنان به مخالفت برخاستند. در برخی قسمتهای کشور بهویژه آذربایجان، اصفهان، و کرمان، اصلاحات ارضی در کانون امور مورد توجه آنها قرار داشت، زیراخود روحانیان، در کنارمساجد و موسسات مذهبی، در معرض از دست دادن زمینهایشان به موجب اصلاحات پیشنهاد شده بودند.
برخی روحانیان برجسته نظیر آیتالله شریعتمداری و آیتالله گلپایگانی حقرأی زنان را غیر قابل قبول اعلام کردند و بهویژه خواهان آن شدند که شاه این اصلاحات پیشنهادیاش را کنار بگذارد. با این همه، روحانیان بهخصوص آیتالله طالقانی، از اساس موضع متفاوتی گرفتند، به انتقاد از دیکتاتوری شاه و قوانین کاپیتالاسیون پرداختند و به طرفداری از برقراری عدالت برای فقرا برخاستند.
در این زمینه: دولت های به شدت انحصاری
برگرفته از کتاب مطالعه تطبیقی انقلاب های اجتماعی

