عقل واقعی، به معنای روشنگری، فقط عقل درست نیست، بلکه عقل زنده است، شناختی زنده، مشابه با اعتقاد زنده. بنابراین عقل واقعی معطوف به دانش نظری صرف نیست. عقل واقعی میبایست عقل معتبر باشد، یعنی اندیشهی اصیل و واقعاً کامل (خوداندیشی) ؛ این عقل بهویژه میبایست مؤثر باشد، یعنی عقل اخلاقی-عملیِ معطوف به کنش باشد. عقل عملی در اراده فعال و مؤثر میشود، یعنی در ارادهی خوب و درست، ارادهای که خود میبایست ایجاد یا بیدار شود.
عقل واقعی
با وجود اینکه روشنگری در درجه اول به معنای اصلاحِ فهم است، اما علاوه بر این هدف آن اصلاحِ اراده نیز است؛ «اصلاح فهم» میبایست در خدمت «اصلاح اراده» باشد. درنهایت (در روشنگری) موضوع تکامل انسان از طریق تکامل عقل او مطرح است. به قلب نیز میبایست همانند فهم (قوهی فاهمه)، روشنایی بخشیده شود، سعادت انسان میبایست از راه حقیقت باشد.
بنابراین قرن هجدهم، قرن فلسفهی عملی نیز محسوب میشود و تعالیم فلسفی آموزش عملی است که جایگزین تربیت مذهبی میشود. فضیلت و سعادت حال به شعارهای انگزیشی و مؤثری تبدیل میشوند، چون مسئلهی شناخت، بهعنوان شناختِ از لحاظ عملی حائز اهمیت، مطرح است. روشنگری تا حد زیادی یک عقلگراییِ عملی، با گرایشهایی تا حدی آشکارا ضد گمانهزنی (ضدمتافیزیکی و ضدالهیاتی) است. آنچه از یک ارتباط روشن و مشخص با امید به سعادت برخوردار نباشد و زیرکی کوتهبینانهی بیهوده باشد که تحقیر میشود.
با این همه در اینجا صرفاً نه موضوع استفادهی شخصی، بلکه به دلایل اخلاقی موضوع رفاه و سعادت همهی انسانها مطرح است. عقل برنامهای عملی است که در زندگی به کار میرود و از طریق فضیلت عمومی، خواستار سعادت عمومی میشود (مسئلهای که بهسرعت منجر به یک «فایدهگرایی» و «اخلاقگرایی» تند و روان میشود) و ارادهی معطوف به تغییر و بهبود، ابتدا در تعلیم و تربیت، و سپس در سیاست، میدانی برای فعالیت مییابد.
انسانها میبایست بهتر تربیت شوند (آموزش ببینند) و جامعه نیز باید اصلاح شود. روشنگری علاوه بر پیشرفت علمی، به دنبال پیشرفت اخلاقی و علاوه بر پیشرفت فردی، به دنبال پیشرفت اجتماعی نیز بود. امید به عقل شامل تلاش برای عقل نیز میشود.
در این زمینه: روشنگری و خرافات
برگرفته از کتاب امید به عقل

