ایده «مسئولیت شخصی» مفهومی لیبرال است که بر محور یک بینش واقعی استوار گردیده است، اما نئولیبرالها محدوده آن را بهافراط کشیدهاند. هشدار اخلاقی در این حوزه، یک واقعیت است: اگر دولت به مردم مبالغی پول پرداخت کند تا آنان کار نکنند، بالطبع کمتر کار خواهند کرد.
مسئولیت شخصی
اگر مردم را برابر خطرات بیشازحد (مانند بنا کردن منازل در دشتهای سیلابی یا مناطق جنگلی با خطر آتشسوزی بالا) بیمه نماید، آنها ریسک نابخردانهای را متحمل خواهند شد. زیربنای بسیاری از نگرانیهای لیبرال در مورد مداخله بیشازحد دولت، این نگرانی اخلاقی بوده است که ممکن است وابستگی بیشازحد به دولت، توانایی مردم برای مراقبت از شخص خودشان را تضعیف نماید.
اما نئولیبرالها و برخی لیبرالهای کلاسیک کهنهکار، این ایده را بهصورت دورهای و تا حد فاجعهباری پیش بردهاند. یکی از شرمآورترین موارد تاریخی مرتبط با موارد پیشگفته، تصمیم بریتانیا برای ادامه صادرات غلات در درازای زمان قحطی ایرلند (اواخر دهه 1840 میلادی) بهجای جهت دادن منابع، برای کمک غذایی به مردم این کشور بود. درنتیجه یکسوم جمعیت ایرلند جان خود را از دست دادند. واکنش چارلز ترولیان، دستیار وزیر خزانهداری بریتانیا در آن زمان، مصداق پندارمندی او به مفهوم مسئولیت شخصی بود. او نگاشت که خداوند این قحطی را مقرر کرده است «تا درسی به ایرلندیها بیاموزد، که نباید زیاد از حجم فاجعه کاست… شر حقیقی که باید با آن مبارزه کنیم، شر یک قحطی در بعد فیزیکی نیست، بلکه شر اخلاقی شخصیت خودخواه، منحرف و آشفته مردمان است.»
لیبرالیسمی که بهدرستی درک گردد با طیف وسیعی از حمایتهای اجتماعی ارائهشده توسط دولت سازگار است. البته افراد میبایست تا مسئولیت شخصی زندگی و خوشبختی خود را بپذیرند، اما شرایط بسیاری نیز پدید میآیند که در آن مردم با تهدیداتی روبرو میشوند که کاملاً خارج از کنترلشان است. هنگامیکه شخصی به دلیل خشونتی همهگیر، شغل خود را از دست میدهد، کمکهای موقت دولتی باعث ایجاد وابستگی نشده و همچنین دسترسی جهانی به مراقبتهای بهداشتی نیز موجب بروز تنبلی و بیخیالی در افراد نمیگردد. بسیاری از مردم در اقدام پیرامون پسانداز کافی برای دوران بازنشستگی خود شکستخورده، یا اتفاقات پیشبینینشدهای که مانع از کار آنها میشود را پیشبینی نمیکنند. باید گفت که اجبار نمودن افراد برای پسانداز در درازای زمان دوران کاریشان، نقض آزادیهای اساسی آنان نیست، بلکه بهنفع آزادی آنها در درازمدت میباشد.
یک اصل اساسی در لیبرالیسم میبایست این باشد که از افراد انتظار برود مسئول خوشبختی و آمال زندگی خود باشند، اما کاملاً موجه است که دولت، برای حمایت از آنها درزمانی که تحت شرایطی نامطلوب و خارج از کنترل قرار میگیرند، برای کمک وارد عمل شود. میزان چنین حمایتی به منابع و سایر تعهداتی که دولت دارد، بستگی دارد. برای مثال، کشورهای منطقه اسکاندیناوی، با دولتهای رفاهی همهشمولشان، مانند ایالاتمتحده، ژاپن با بخشهای دولتی نسبتاً کم وسعت تری که دارند، همگی جوامعی لیبرال باقی میمانند.
در این زمینه: لیبرالیسم پس از انقلاب فرانسه
برگرفته از کتاب چالش های نوین لیبرالیسم

