برابری، نظمی بدون طرح استبرابری مفهومی است نابسامان‌گر - نشر پیله

برابری مفهومی است نابسامان‌گر

کتاب ایده‌ ها پیامد دارند
Rate this post

تا آنجا که روابط انسانی دائر بر نظم باشد، برابری مفهومی است نابسامان‌گر. برابری، نظمی بدون طرح است؛ برابری بر آن است تا آنچه را که از ابتدای زمان به وسیله‌ی تدبیری طبیعی سامانمند بوده است، در قالب نظامی بی‌معنا و بی‌فایده جای دهد. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بحق، برابری در مقابل قانون را نقض کند؛ اما هر گونه برابریِ شرایط میان جوان و پیر یا میان جنسیت‌ها ناممکن است؛ حتی چند دوست نیز با یکدیگر برابر نیستند.

برابری

اصل بر این است که هر کس باید کاری را انجام دهد که در آن توانمندتر است؛ انتصاب افراد مختلف در جایگاه‌های یکسان، در ابتدا موجب سردرگمی و سپس موجب از خود بیگانگی می‌شود، همانطور که امروزه به صورت فزاینده شاهد آن هستیم. این اندیشه‌ی نابسامان‌گر، نه تنها مجدانه در حال آشفته کردن طبیعی‌ترین اشکال دسته‌بندی اجتماعی است، بلکه در حال آفرینش انباره‌ای از حسدورزی زهرآگین است. گستره‌ی وسیعی از سرخوردگی جهان مدرن، ناشی از آن است که فرض می‌کنیم همه با هم برابرند، حال‌آنکه چنین نمی‌تواند بود، و آنگاه است که درمی‌یابیم دیگر نمی‌توانیم به پیوند اخوت پناه بریم!

شاید متناقض‌نمایانه جلوه کند اما اخوت در سلسله‌مراتبی‌ترین سازمان‌ها وجود داشته است؛ همان‌گونه که پیش‌تر هم خاطر نشان کردیم، اخوت در کهن‌الگوی سلسله مراتب، که همانا خانواده است، وجود دارد. همخونی یا همان احساس “همزاد” بودن، خمیره‌ی همکاری است. اخوت معطوف به دیگری است، و برابری معطوف به خود؛ و اشتیاق به برابری مقارن با رشد خودبینی است.

اخوت چارچوبی از وظایف را برپا می‌دارد که سرچشمه‌ی رفتار ایدئال است. آنگاه که انسان‌ها درک کنند که جامعه چیزی جز همین مرتبه‌ها نیست، بالادست‌ترین‌ها و پایین‌دست‌ترین‌ها درمی‌یابند که تلاش‌هایشان در خدمت هدفی مشترک است، و می‌بینند که همگی در نوعی هماهنگی به سر می‌برند، نه رقابت. می‌توان به عنوان قاعده‌ای کلی مشاهده کرد که آن بخش‌هایی از جهان که کمتر از همه درباره‌ی برابری سخن گفته‌اند، به نحو قابل اعتمادی برجسته‌ترین شکل برادری را در زندگی اجتماعی خود به نمایش گذارده‌اند.

چنین چیزی در اروپای فئودالی صادق بود، پیش از آنکه مردم سرسپرده‌ی شکل‌های متنوع این گزاره‌ شوند که هر انسانی می‌بایست شاه باشد. کاملاً هویداست که هرچه فاصله‌ی اجتماعی کمرنگ‌تر شد و همه‌ی گروه‌ها به برابری نزدیک‌تر شدند، همانقدر هم بدگمانی و خصومت افزایش یافت. در جهان حاضر اعتماد، اندک و وفاداری، ناچیز شده است. مردم تکلیف خود را در برابر یکدیگر نمی‌دانند. رهبران رهبری نمی‌کنند، و خدمتکاران خدمت.

در این زمینه:  لیبرال های غربی و کمونیست های شرقی

برگرفته از کتاب ایده‌ها پیامد دارند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *